، و ضعیف است).
ابوزرعه می‌گوید: (من از او حدیث روایت نمی‌کنم، و او را نمی‌پسندم).
و برقانی از دارقطنی نقل کرده که ابوالصلت می‌گوید: (یک سگ علوی از تمام بنی امیه بهتر است، گفته شد: عثمان هم از بنی امیه است؟ گفت: عثمان هم از آنهاست!).
آیا عثمان از صحابه نیست؟!
اما از یحیی بن معین سخنان مختلفی از او در این مورد نقل شده است، ظاهراً او نمی‌دانست که ابوالصلت این احادیث را روایت کرده است، و در مورد این حدیث می‌گوید: (این حدیث اعتباری ندارد)(4) . و شیخ آلبانی در مورد این حدیث می‌گوید: (موضوع است)(5) . 
و طریق دومی که حاکم این حدیث را از آن روایت کرده است: آن را از ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم قنطری، و او از حسین بن فهم، و او از محمد بن یحیی الضریس، و او از محمد بن جعفر، و او از ابومعاویه، و او از اعمش، و او از مجاهد و... روایت کرده است.
استاد حاکم، قنطری است: ابن حجر در مورد او می‌گوید: (برای ما گفته شده که در حدیث سست بوده است)(6) . و حاکم از او احادیث زیادی روایت کرده است.
و حسین بن فهم در سند این حدیث است، ذهبی می‌گوید که حاکم درباره او می‌گوید: (قوی نیست)، و همچنین دار قطنی چنین می‌گوید(7) ، اما قول حاکم در اینجا فرق کرده و او گفته است: (ثقه و مورد اطمینان و حافظ است).
و حدیث از همه طرق از اعمش روایت شده و او مدلس است، و در اینجا می‌گوید: (از ...)، و نگفته که او برایش حدیث گفته است، و این اشکال دیگری است. 
و بغدادی می‌گوید: (هیچ کسی از افراد ثقه این حدیث را از ابومعاویه روایت نکرده است. فقط ابوالصلت آن را روایت کرده و او را دروغگو قرار داده‌اند)(8) . 
و شیخ آلبانی - رحمه الله- به تفصیل در مورد این حدیث و بطلان آن سخن رانده است. 
و حاکم می‌کوشد تا تشیع خود را تقویت کند، و او برای این حدیث شاهدی از یک دروغگو ذکر کرده، سپس این طرق و روایات را تصحیح کرده است، ذهبی با رد او گفته است: (از حاکم و جرأت او در صحیح قرار دادن این و امثال آن از دیگر احادیث باطل تعجب می‌کنم. و این احمد دجال و دروغگوست)، منظورش احمد بن عبدالله بن یزید حرانی است(9) . 
این بود حدیث (من شهر علم هستم و علی...) که نه از نظر سند صحت دارد و نه از نظر متن!! 
--------------------------------------------------------------
1) المعجم الکبیر (11/55)، أسد الغابة (4/22)، تاریخ بغداد (3/81). 
2) المستدرک (3/ 126- 127).
3) کنزالعمال (13/149). 
4) تهذیب الکمال (11/10).
5) سلسلة الأحاديث الضعيفة (ح 2955). 
6) لسان المیزان (5/49). 
7) پیشین (2/326). 
8) تاریخ بغداد (7/172). 
9) حاشیة المستدرک (3/127). 135- شما گفته‌اید: (و همچنین سخن پیامبر (ص) به علی که: «تو برای امت آنچه را که بعد از من در آن اختلاف می‌کنند بیان می‌نمایی». حاکم از انس بن مالک آن را روایت کرده و سپس می‌گوید: این حدیث مطابق با شرط شیخین صحیح است، اما شیخین آن را نیاورده‌اند)(1) . 
پاسخ: 
اول: اینکه ذهبی با رد کردن تصحیح حاکم گفته است: (بلکه، من معتقدم این حدیث را ضرار ساخته است، ابن معین درباره او می‌گوید: دروغگوست)(2) . 
در سند حدیث ضرار بن صرد ابوالنعیم الطحان قرار دارد، بخاری در مورد او می‌گوید: (متروک الحدیث است). و ابن عدی می‌گوید: (از جمله کسانی است که به تشیع منسوب می‌باشند). و یحیی بن معین او را دروغگو قرار داده است. و ساجی می‌گوید: (احادیث منکری دارد). و ابن قانع می‌گوید: (ضعیف است و اهل تشیع است)(3) . 
دوم: اینکه، مستدرک بالاترین مرجعی است که شما در استدلال دستتان به آن می‌رسد، و مولف آن شیعه است، و فکر می‌کنم وقتی که حدیث را نقل کرده‌اید رد و توضیح ذهبی را بر آنچه حاکم گفته است دیده‌اید! آیا دیدن توضیح ذهبی شما را بر آن نداشت که در این مورد صحت استدلال خود را بازبینی کنید؟! 
سوم: آیا این امر و دستور است یا جملة خبریست؟! 
اگر فرمان و دستور است، پس او - طبق مذهب شما- بیان نکرده است، چون شما ادعا می‌کنید که او از سوی خدا امام است، و صحابه به گفتة شما با این رکن مخالفت کرده‌اند، و علی برای آنها توضیح نداد! پس علی (رض) از فرمان پیامبر (ص) اطاعت نکرده است.
و اگر خبری است، این خبر اتفاق نیافتاده است، و این طعنه به نبوت است! 
چهارم: اینکه، امت پیامبر (ص) تا روز قیامت ادامه دارند، و علی وفات یافته است، پس وقتی او می‌میرد چگونه برای همه امت اختلافات را حل می‌کند؟!
پنجم: علی چه چیز را برای امت توضیح می‌دهد، آیا چیزی را بیان می‌کند که پیامبر (ص) به او و دیگر صحابه رسانیده است؟ یا چیزی را بیان می‌کند که پیامبر(ص) آن را از صحابه پنهان کرده است؟!
-----------------------------------------------------------
1) المستدرک (3/122). 
2) المستدرك (1/122). 
3) تهذيب التهذيب (3/ 64).136- شما گفته‌اید: (آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ [الحاقة: 12]، در مورد اوست، چنان که طبری و سیوطی و قرطبی و غیره گفته‌اند)(1) . 
پاسخ از چند جهت:
اول: اینکه، این حدیث مرسل است، و مکحول آن را از پیامبر (ص) روایت کرده است، و مکحول تابعی(2)  است، پس حدیث متصل نیست و صحیح نمی‌باشد.
دوم: اینکه، قرآن را خداوند برای بشریت نازل کرده، و در آن وعده و وعید داده است، و در آن اخبار امت‌های گذشته و حلال و حرام و دیگر مضامین قرآنی را بیان کرده است تا فقط آنها را گوش‌های علی بشنوند؟!
سبحان الله العظیم! 
آیا قبلا برایتان بیان نداشتم که از عقیدة شیعه چنین بر می‌آید که همة قرآن در مورد علی(رض) ، و به خاطر او و پیروانش نازل شده است؟
بلکه، روایاتی از ائمه‌شان نقل کرده‌اند که قرآن در مورد آنها و دشمنانشان نازل شده است. عیاشی در تفسیرش از ابوجعفر روایت می‌کند که گفت: (ای محمد! هرگاه شنیدی که خداوند کسی از این امت را به خوبی و نیکی یاد می‌کند پس آن ما هستیم، و هرگاه شنیدی که قومی را به بدی یاد می‌کند پس آن دشمن ماست)(3) . 
هر کس تفسیر عیاشی و تفسیر قمی و تفسیر عسکری را بررسی کند، چیزهای عجیبی می‌بیند! 
عسکری (متوفای 260 هـ) در اول تفسیرش می‌گوید: (پیامبر خدا (ص) دربارة این آیه که:(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ)(یونس: 57). «ای مردمان! از سوی پروردگارتان برای شما اندرزی و درمانی برای چیزهائی که در سینه است و هدایت و رحمت برای مؤمنان، آمده است».
﴿ وَرَحْمَةٌ﴾: یعنی: توفیق خداوند برای دوست داشتن محمد و خاندان پاکش و دشمنی ورزیدن با دشمنان شان)(4) . 
و در بقیه تفسیرش تأکیدی است بر این مفهوم...، و این پیشتر بیان شد.
سوم: در این شکی نیست که گوش‌های علی(رض)  آن را درک کرده‌اند؛ و در این امر، برادران مهاجر و انصارش و مؤمنانی که بعد از آنها تا روز قیامت می‌آیند مشارکت دارند. 
چهارم: اگر مفسرین این روایت را در تفاسیرشان ذکر کرده‌اند این نشانگر صحت آن نیست، و بر این دلالت نمی‌کند که مفسرین آن را قبول کرده‌اند، مفسرین در مورد هر آیه‌ای همه اقوال، حتی اگر ضعیف باشند را بیان می‌کنند.
اما آنها قول راجح را در اول می‌آورند، و همة این مفسرین گفته‌اند: ﴿وَاعِيَةٌ﴾: یعنی حفظ کن