اری (3603)، و مسلم (6140).
=============================
139- شما گفته‌اید: (و سوم: اینکه هیچ‌‌کسی از صحابه جرأت نکرده که بگوید: از من بپرسید، به جز علی بن ابی طالب (رض)، چنان که حاکم روایت می‌کند: حاکم از عامر بن وائله روایت می‌کند که گفت: از علی (رض) شنیدم که بلند شد و گفت: (از من بپرسید قبل از آن که مرا از دست بدهید و هرگز بعد از من از فردی چون من نخواهید پرسید...). این حدیثی صحیح و عالی است(1) . و سعید بن مسیب می‌گوید: هیچ‌کسی از صحابه نمی‌گفت: از من بپرسید، به جز علی بن ابی طالب)(2) . 
پاسخ:
اول: اینکه شما گفته‌ها را تکرار کرده‌اید، گفتة ابن عباس را دوبار تکرار کرده‌اید، و قول سعید بن مسیب را نیز دو بار تکرار نموده‌اید، و تکرار یک گفته دوبار در یک صفحه جای اعتراض دارد.
دوم: اینکه، روایت عامر بن وائله که آن را به حاکم نسبت داده‌اید من آن را نیافتم، نه در چاپ اصل و نه در چاپ (مصطفی عبدالقادر عطا) در صفحه مذکور از آن خبری بود؛ و (ص 383 جلد 2) در مورد تفسیر سورة ابراهیم است، و در این جلد فضائل هیچ یک از صحابی بیان نشده است، نه علی و نه کسی دیگر، و فضائل فقط در جلد سوم بیان شده‌اند، و من نتوانستم آن را در کتاب پیدا کنم.
سوم: اینکه، گفته علی (رض) اگر واقعاً آن را گفته باشد بر این دلالت نمی‌کند که او از همه صحابه عالم‌تر است، بلکه او از کسانی در عصر او باقی مانده بودند عالم‌تر بوده است، و تردیدی نیست که او در عصر خلافت خودش از همه عالم‌تر بوده است.
چهارم: شما ادعا می‌کنید که ائمه علم را از یکدیگر به ارث می‌برند، و امام آنچه را که شده و آنچه را که می‌شود می‌داند، و ادعا می‌کنید که ائمه‌ای بعد از علی بوده‌اند که علم و دانش او را از او به ارث برده‌اند؛ پس، اگر بعد از وفات علی ائمه آنچه را که مردم به آن نیاز داشتند می‌دانستند، حدیث دروغ است؛ چون علی گفت: (از من بپرسید قبل از آن که مرا از دست بدهید، و هرگز بعد از من همچون من نخواهید پرسید)، پس این دلالت می‌کند که در دین مسائلی هست که فقط او آن را می‌داند و کسی غیر از او آن را نمی‌داند، پس ائمه بعد از او کجا هستند؟! اگر آنها نمی‌دانند، پس برای امت کفایت نمی‌کنند و امامت آنها فایده‌ای ندارد؟
گرچه امامت دروغینی که ادعا می‌کنید در حقیقت همان‌طور که ما معتقدیم فایده‌ای به بار نیاورده است، ولی ما بر حسب مذهب شما آن را مطرح کردیم.
-----------------------------------------------------------------
1) المستدرک (2/353). 
2) فضائل الصحابة، احمد بن حنبل (2/646). 140- شما گفته‌اید: (و چهارم اینکه: عمر از مشکلی که در آن ابوالحسن(1)  نباشد به خدا پناه می‌برد و می گفت: اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد)(2) .
پاسخ:
اول: اینکه، این اثر را ابن سعد روایت کرده است، و در سند آن مؤمل بن اسماعیل هست، ابن حجر می‌گوید: (ابن معین او را ثقه دانسته است، و بخاری گفته است: منکر الحدیث است)(3) . 
دوم: و مثل همین روایت از ابن عباس از پسرش عبیدالله روایت شده که گفت: (هرگاه قضایای مشکلی برای عمر پیش می‌آمد به ابن عباس می‌گفت: ای اباالعباس! قضیه مشکلی برای ما پیش آمده است، تو می‌توانی این قضیه و امثال آن را حل کنی، سپس رای او را می‌گرفت). و در آن آمده است: (وقتی مسئله پیچیده می‌بود هیچ کسی را جز او فرا نمی‌خواند)(4) . 
سوم: اینکه، اگر این روایت صحیح باشد بر شدت خوف و ترس عمر (رض) از خداوند عزوجل دلالت می‌کند که او در قضیه‌ای که حکم شرعی برایش در مورد آن روشن نیست داوری و حکم نمی‌کند، آیا می‌توان گفت که چنین کسی به خود جرأت می‌دهد که در مورد وصیت پیامبر خدا (ص) خیانت کند؟! کسی که در یک مسئله‌ای که حکم برای او واضح نیست حکم نمی‌کند و به این اعتراف می‌نماید و کسی را فرا می‌خواند که به او اعتماد می‌کند، در مورد او گمان برده نمی‌شود که او از حقی جلوگیری کند که خداوند آن را مشروع و مقرر کرده است.
چهارم: آیا وقتی او علی را برای حل قضیه فرا می‌خواند به معنی اعتراف به فضیلت علی نیست؟ پس چگونه در جلوی مردم در مورد خلافت با او اختلاف می‌کند، سپس او را فرا می‌خواند تا در مورد یکی از قضایای جزئی دین حکم نماید؟! 
پنجم: این دلالت می‌کند که میان آنها چیزی جز محبت و دوستی وجود نداشته است، و آن دو برادر بوده‌اند که با همدیگر همکاری می‌کرده‌اند.
ششم: چرا علی نگفت که امامت را از من به زور می‌گیری و سپس در مورد قضیه‌ای جزئی از من می‌پرسی؟ اگر وصیتی وجود داشت! 
هفتم: چگونه علی(رض)  امامی را که امامت را غصب کرده کمک می‌کند و در فتوا با او مشارکت می‌نماید و حال آن که او به گفته شما حاکم ظالمی است و فرامین او نباید اجرا شوند؟!
-------------------------------------------------------------
1) تهذیب التهذیب (7/337)، الطبقات الکبرى (2/339). 
2) تأويل مختلف الحديث (1/ 162).
3) لسان المیزان (7/472). 
4) فضائل الصحابة (2/973). <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:138.txt">141و142-مراجعه مردم در فتوی به علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:139.txt">143-اسلام آوردن علی و تربیت او در خانه پیامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:140.txt">144-قلّت روایات نقل شده از علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:141.txt">145-ادعای انصاف ابی ریه!</a><a class="text" href="w:text:142.txt">146و147-نپذیرفتن اعتقاد به تعیین امام از راه شورا نزد اهل سنت توسط ابی ریه</a><a class="text" href="w:text:143.txt">148-تعیین عمر (رض) به خلافت، توسط ابوبکر (رض)، و ادعای عدم پذیرش صحابه</a><a class="text" href="w:text:144.txt">149-ادعای منحصر کردن خلافت به شش نفر توسط عمر (رض)، با گذاشتن شروط</a><a class="text" href="w:text:145.txt">150-گفتگوی عبدالله بن عمر با پدرش در مورد تعیین جانشین</a><a class="text" href="w:text:146.txt">151-روایتی از پیامبر (ص) که فرمود: تعیین امام به دست خداوند است.</a><a class="text" href="w:text:147.txt">152-اشارة ابومهدی به دوازده حدیث در مورد امامت و بیان ضعیف بودن تمامی آنها و رد بر آن</a><a class="text" href="w:text:148.txt">153-کتاب «حیات محمد (ص)» و تحریف کلمه «بات علی فراشه»</a><a class="text" href="w:text:149.txt">154-سند حدیث: «بات علی فی فراش النبی ص» (علی در فراش پیامبر ص خوابید).</a><a class="text" href="w:text:150.txt">155-حدیث: «علی منی وأنا منه» (علی از من است و من از علی هستم)</a><a class="text" href="w:text:151.txt">156-حدیث: ابوبکر گفت: من ولی رسول الله (ص) هستم. و اختلاف علی و عباس</a><a class="text" href="w:text:152.txt">157-حدیث ثقلین</a><a class="text" href="w:text:153.txt">158-شرح حدیث ثقلین توسط تفتازانی</a><a class="text" href="w:text:154.txt">159-عصام العماد و حدیث ثقلین</a><a class="text" href="w:text:155.txt">160-آیه تطهیر و حدیث کساء</a><a class="text" href="w:text:156.txt">161-حدیث ام سلمه در مورد کساء </a><a class="text" href="w:text:157.txt">162و163-حدیث: «علي مع الحق» (علی همراه با حق است).</a><a class="text" href="w:text:158.txt">164-نسبت دادن قولی به رازی در مورد اقتدا به علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:159.txt">165-حدیث: « علي مع القرآن» (علی همراه با قرآن است).</a><a class="text" href="w:text:160.txt">166-حدیث: «علی مع الحق و الحق مع علی» (علی با حق است و حق با علی است).</a></body></html>141- شما گفته‌اید: (و پنجم اینکه: نووی می‌گوید: پرسیدن بزرگان صحابه از او (علی) و مراجعة آنها به فتواها و اقوال او د