یامبر سرپیچی کرده است؛ این سخت‌ترین نوع ناسزاگویی و دشنام است. 
و این عباراتی که شما آورده‌اید حقیقت را تغییر نمی‌دهد. 
موضعی که شیعه در مورد اصحاب اتخاذ کرده‌اند نتیجة آن نقض تمام دین است. 
چون این موضع آنها (زائیدة تعصب و بر آمده از دشمنی و کینه‌ورزی و هواپرستی است). چنان که شما این امور را از عوامل فحش و ناسزاگویی ذکر کرده‌اید. 109- شما گفته‌اید: (عبدالله بن مسعود(رض)  از پیامبر (ص) روایت می‌کند که فرمود: بهترین مردم کسانی هستند که در قرن من زندگی می‌کنند، سپس آنان که بعد از ایشان می‌آیند و سپس کسانی که بعد از آنها می‌آیند ...). [صحيح بخاری (2653) و صحیح مسلم (2533)]. 
این حدیث اگر سند آن صحیح هم باشد، و امام بخاری آن را روایت کرده باشد؛ با واقعیت ملموس و محسوس تاریخ صحابه و تابعین مخالف است، ما تاریخ صحابه را نمی‌نگریم. و نگاه خود را به این معطوف می‌داریم که گفته است: (سپس آنان که بعد از ایشان می‌آیند) یعنی تابعین، که اموی‌ها در زمرة آنان می‌باشند، آیا ما می‌توانیم عصر اموی‌ها را خیر القرون بنامیم؟! و حال آن که اموی‌ها زمین را با خون افراد بی‌گناه رنگین کردند، و نوة پیامبر(ص) را در کربلا در حالی که تشنه بود به قتل رسانیدند و فرزندان و یارانش را سر بریدند، و حرمت کعبه را هتک کردند)؟! 
در پاسخ می‌گویم: چند چیز قابل تأمل است: 
اول: اینکه، حدیث مذکور را شش نفر از اصحاب پیامبر (ص) روایت کرده‌اند که عبارتند از عبدالله بن مسعود(1) ، و نعمان بن بشیر(2) ، و عمران بن حصین(3) ، و عمرو بن شراحبیل(4) ، و جعدة بن هبیرة(5) ، و عایشه(6) . 
پس حدیث را فقط یک صحابی و یک محدث روایت نکرده است. و اگر آن را فقط یک صحابی یا یک محدث روایت می‌کرد و سند آن صحیح بود برای پذیرفتن آن کافی بود، پس چگونه در حالی که آن را گروهی از اصحاب روایت کرده‌اند و اصحاب صحاح آن را روایت کرده‌اند؟! 
دوم: اینکه، این موضع به وضوح دلالت می‌کند که شیوه‌ای که مخالفان اهل حق به اساس آن حکم می‌کنند هواپرستی است نه شیوه علمی که براساس پایه‌های علمی استوار باشد، و بلکه فقط اوهام و خیالاتی هستند که با حقایق منافات دارند، تا اینکه با پیروی از اوهام حقایق را ملغی کنند. گاهی می‌بینیم که برای اثبات عقاید باطل از احادیث ضعیف استدلال می‌کنند، و احادیث صحیح را به خاطر نفهمیدن درست آن، یا به علت مخالف بودن آن با عقاید شان رد می‌کنند. 
سوم: اگر کسی بدور از عقائد و باورهای به ارث برده شده به معنای حدیث توجه کند، درست بودن آن برایش ثابت می گردد. نه این، بلکه اگر در این مورد حدیثی نمی آمد حال امت بر این منوال می بود.
سه قرن اول - قطع نظر از مدت قرن- اساس خیری هستند که ما در آن زندگی به سر می‌کنیم. 
اسلام در حالی ظهور یافت که غریب و ناشناخته بود و با آن مبارزه می‌شد، آنگاه گروهی از مردم از آن پیروی کردند، جان و مال و سرزمین خود را فدای این دین کردند. 
سپس در راه این دین جهاد کردند، و پیامبر (ص) را یاری نمودند، و شریعت را به دوش گرفتند و دین را پخش نموده و گسترش دادند و به جهاد رفتند و دنیا را فتح کردند. 
این نسل اول، یعنی نسل صحابه بود که تا پایان قرن اول ادامه داشتند. و علما و عابدان و فرماندهان و شهدا و صالحان و لشکریان حقی که شهرها را فتح می‌کردند و دین را می‌رساندند و شریعت را به مردم می‌آموختند در این قرن‌ها به وجود آمدند، مساجد با حضور مؤمنان آباد بودند، و حلقه‌های درسی که علما در آن علوم شرعی را تدریس می‌کردند در هر کجا تشکیل شده بود. و این بود حالت ملت مسلمان. 
بله، در بعد سیاسی فتنه‌هایی پدید آمد که صفای این خیر را مکدر نموده و از آن کاست؛ اما خیر را کاملاً از بین نبرد، و هر خیری که در امت بعد از آن قرن‌ها پدید آمده از همان قرون به ما رسیده است. بنابراین، هر کس این نیکی‌ها و کارهای خیر را انجام دهد به کسانی که از آن پاسداری کرده و آن را نقل کرده به اندازة انجام دهندگان آن پاداش می‌رسد، و هر کس که بوسیلة آنها مسلمان شده است به آنان هم به اندازة او پاداش می‌رسد. 
این سه قرن اول اساس و بنیاد امت می‌باشند. قرن اول از دو قرن دیگر سودمندتر و با برکت‌تر بوده است، پس از آن خیر رو به کاهش آمد. 
اموی‌ها بخشی از امت هستند نه تمام امت، و امت از مفهومی که شما بیان کرده‌اید بزرگتر و وسیع‌تر است. 
اما اتفاقاتی که افتاده است تردیدی نیست که شر بوده‌اند، اما به خاطر بعضی از شرها نمی‌توان خیر بزرگی که در امت بوده است را انکار کرد. 
سندی می‌گوید: (باید کلام را به مؤمنان خاص کرد، یعنی منظور این است که مؤمنان زمان پیامبر (ص) از کسانی که بعد از آنها می‌آیند بهتر هستند، و بهتر بودن قرن صحابه به معنی این نیست که هر فرد بهتر باشد، بلکه اغلب و اکثریت بهتر هستند، و اگر این طور می‌بود همه کسانی که در زمان تابعین بوده‌اند از کسانی که بعد از آنها آمده‌اند بهتر می‌بودند، در صورتی که حجاج ستمگر در زمان تابعین بوده است، و شاید او در ستمگری بی‌نظیر باشد)(7) . 
پس منظور این نیست که اهل هر قرنی از همه کسانی که در قرن بعدی می‌آیند بهتر هستند، بلکه منظور عموم اهل آن قرن است، و همچنین به معنی منتفی بودن شر نیست. 
چهارم: اینکه، شیوه و منهج شیعه شیوة عجیب و غریبی است: 
آنها همه اصحاب را به خاطر اشتباهاتی که در عصر آنها رخ داده است که در برابر دریای نیکی‌های آنان به اندازة ذره‌ای نمی‌باشند غیر عادل می‌دانند به جز تعداد اندکی.
بخاطر اشتباهاتی که از بعضی از امهات المؤمنین سرزده، آنها عدالت آنان را مخدوش و از فضایل آنان می‌کاهند. 
و به خاطر اشتباهاتی که گروهی از امت مرتکب آن گردیده آنها همه خیر و خوبی که در امت هست را فاسد می‌دانند. 
عینک شیعه جز بدی‌ها و عیوب چیزی دیگری را نمی‌بیند؛ پاک است خداوند که آفریده‌هایش را گوناگون آفریده است، و آنان در عقل و خرد متفاوت نموده است!
زنبور عسل فقط روی گلها می‌نشیند، در صورتی که چاههای کثیفی هم هست؛ اما زنبور عسل تمیز و با شرافت است؛ ای کاش، ما زنبور عسل بودیم.
پنجم: فتنه‌هایی قبل از کشته شدن نوة پیامبر (ص) اتفاق افتاده است، و افراد زیادی که دارای فضل بوده‌اند قبل از حسین (رض) کشته شده‌اند، اما حکم نشده که آن قرن بدترین قرن است.
در دوران پیامبر (ص)، عمویش حمزه (رض) کشته شد، و عصر پیامبر (ص) بدترین عصر نبود. 
عمر (رض) کشته شد و عصر او بدترین عصر نبود. 
عثمان (رض) کشته شد و عصر او بدترین عصر نبود.
علی (رض) کشته شد و عصر او بدترین عصر نبود. 
کشته شدن این افراد واقعة بزرگی بوده است، اما میدان خیر برای امت باقی است، و به خاطر جنایت اشخاصی ملغی نمی‌شود. تمام خیر امت به این عصرها بر می‌گردد، پس چگونه خیر به فراموشی سپرده می‌شود و شر بزرگنمایی می‌شود؟
و با این، روشن می‌شود که درک و طرز تفکر شما درست نیست و قضاوت شما صحیح نیست.
ششم: اینکه، قتل نوة پیامبر (ص) جنابت بزرگی است، و لعنت خدا بر کسی باد که آن را انجام داده و به آن 