حاب پیامبر (ص) هستند، و اگر این حرف را پیش برخی از مردمان عامی بگویید شاید از عقاب شان جان سالم بدر نبرید چه رسد پیش دانشمندان و بزرگان امت، پیش‌تر گذشت که دو صحابی بزرگوار ابوطلحه و زیبر گفتند که این سخن گفتة منافقان بوده است. 
سوم: اینکه گفته‌اید که (برخی از اصحاب عادل و برخی عادل نیستند) آیا می‌توانید افراد عادل از صحابه و آن کسانی را که عادل نبوده‌اند نام ببرید؟ و آیا از دیدگاه شما به جز همان چهار نفر کس دیگری از اصحاب عادل است؟! دینی که خداوند آن را به عنوان آخرین دین فرستاده است و قرآن را برای آن نازل فرموده است در زمان نزول فقط برای چهار نفر سودمند واقع شده است؟! واقعاً این مسخره‌ای است که عقلا از به زبان آوردن آن شرم می‌کنند!! 
اصحاب پیامبر (ص) منافق یا فاسق و مرتکب حرام هستند!! 
همسران او کافر یا فاسق‌اند!! 
همه اهل بیت او به جز علی و بعضی از فرزندانش کافر و فاسق هستند!! 
قرآن تحریف شده و ناقص است!! 
این چه دینی است؟! خداوند خواسته با آن بشریت را هدایت نماید اما از همان لحظة اول این دین ناکام شکست خورده است؟! خدا را سپاس می‌گوییم که ما را از چنین باورها و عقایدی نجات داده است. 46- شما گفته‌اید: (مقام اصحاب از مقام همسران پیامبر بالاتر نبوده و آنها از زنان پیامبر امتیاز بیشتری نداشته‌اند). 
می‌گویم: سبحان الله! بعد از آن که در مورد عدالت اصحاب شبهه افکنی نمودید، اینک می‌خواهید در مورد پاکی و ایمان همسران پیامبر (ص) تردید ایجاد کنید، چقدر گستاخ هستید! نتیجه‌گیری که اهل تشیع از این عیب جویی‌ها می‌کنند چه می‌تواند باشد جز اینکه به شخص پیامبر (ص) طعنه بزنند که ایشان (ص) به گفتة شیعه وصی خودش را یاری نکرده است. 
47- شما گفته‌اید: (نایل شدن به صحبت پیامبر از نایل شدن به همسری او افتخار بالاتری نیست و تأثیر بیشتر از آن هم نمی‌تواند داشته باشد، و خداوند در مورد همسران پیامبر می‌فرماید: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا)(احزاب: 30). «ای همسران پیامبر، هر کدام از شما مرتکب گناه آشکاری شود کیفر او دو برابر (دیگران) خواهد بود و این برای خدا آسان است».
پاسخ: 
اول: اینکه، وقتی اسم پیامبر (ص) برده می‌شود باید ادب رعایت شود و بر ایشان درود فرستاده شود، و جایگاه آن حضرت (ص) گرامی داشته شود. 
دوم: اینکه ادعای شما که افتخار همراهی و صحبت پیامبر (ص) و همسری ایشان ارزشی ندارد ادعای خطرناکی است که باید از خداوند به خاطر آن طلب آمرزش کنید. چون همراهی پیامبر (ص) شرافت و افتخاری است که جایگاه همراه را بالا می‌برد و با همراهی و صحبت هیچ انسانی برابر نیست. بنابراین، همراهان و یاران برگزیدگان از خیر و برکت آنان بهره‌مند می‌شوند، و همراهان و یاران افراد شرور و بد به فساد و شر آنها آلوده می‌گردند. و خداوند بعضی مکانها را فضیلت داده است که هر کس در آن جاها عبادت نماید از برکات آن اماکن بهره‌مند می‌شود، و بعضی وقت‌ها را فضیلت داده است که پاداش اعمال در آن اوقات چند برابر می‌شود. پس مدینه با حضور پیامبرمان (ص) مشرف گردیده است، و مؤمنان به خاطر کسی که درآن جا زندگی کرده و آن جا به خاک سپرده شده است مدینه را گرامی می‌دارند. و مکه‌ هم به خاطر بودن خانة خدا در آن مشرف است. و نماز در مسجد الحرام در مکه مکرمه، و مسجد نبوی در مدینة منوره چندین برابر دیگر اماکن پاداش دارد. 
خداوند متعال در مورد کتابش می‌فرماید: (وَهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ)(انعام: 92). «این کتاب خجسته و با برکتی است که ما نازل فرموده‌ایم».
و خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ)(آل عمران: 96).
«نخستین خانه‌ای که برای مردم بنیانگذاری شده است خانه‌ای است که در مکه قرار دارد پر برکت و نعمت است و مایه هدایت جهانیان است».
و خداوند متعال می‌فرماید: (سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ )(اسراء: 1).
«تسبیح و تقدیس خدائی را سزاست که بنده خود (محمد) را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد. آن جا که دور و بر آن را پر برکت ساخته‌ایم». 
و عیسی(ع) در مورد خودش می‌گوید: (وَجَعَلَنِي مُبَارَکًا أَيْنَ مَا کُنتُ)(مریم: 31) «و مرا در هر کجا که باشم با برکت قرار داده است».
و خداوند در مورد شب نازل کردن قرآن می‌گوید: (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِينَ)(دخان: 3). «آن را در شبی با برکت نازل فرموده‌ایم».
و پیامبر مان محمد بن عبد الله -صلوات الله وسلامه علیه- انسان با برکتی است، و اصحاب از آب وضوء و موی و لباس‌های ایشان تبرک می‌جستند. و هرگاه آن حضرت (ص) دستش را در آب یا غذا می‌گذاشت در آن برکت می‌آمد و زیاد می‌شد، پس وقتی آب و غذا به خاطر لمس و تماس آن حضرت (ص) با برکت می‌شد، آیا کسی که با او همراه است با برکت نمی‌شود و کسی که همسر اوست و با جسد شریف آن حضرت تماس دارد با برکت نمی‌شود؟! 
آیا اگر شما پیش خمینی بایستید و به او بگویید کسی که با تو همراه است و کسی که با شیطان همراه است برابر و یکسانند، یا به او بگویید که هر کسی که با تو همراه و دوست است با کسی که با فرعون همراه و دوست است یکسان و برابر می‌باشد، چه پاسخی به شما داده خواهد شد؟ 
چرا یک شیعه از اینکه خمینی از دختر کوچک او بهره می‌گیرد خوشحال می‌شود؟! آیا به خاطر این نیست که آن شیعه معتقد است که خمینی با برکت است؟! به داستانی که سید حسین موسوی حکایت می‌کند و خودش شاهد آن بوده است گوش فرا دهید: او می‌گوید که وقتی خمینی در عراق بود به یکی از شهرهای عراق دعوت شد و از موسوی خواست که با او همراه باشد، سفر انجام شد و در راه بازگشت آنها خواستند که استراحت نمایند تا خستگی سفر را برطرف کنند، خمینی فرمان داد که به منطقه عطیفیه بروند چون آن جا فردی ایرانی الاصل بود که اسمش (سید صاحب) بود و او و امام دوستی و آشنایی زیادی با همدیگر داشتند، موسوی می‌گوید: (سید صاحب از آمدن ما خوشحال شد ... و سید صاحب خواست که آن شب را پیش او بگذرانیم، امام موافقت کرد ... و هنگامی که وقت خواب فرا رسید ... چشم خمینی به دختر بچه‌ای افتاد که چهار سال یا پنج سال داشت اما خیلی زیبا و قشنگ بود، امام از پدرش خواست که دختر بچه را بیاورد تا امام او را صیغه کند، پدرش با خوشحالی زیادی موافقت کرد و خمینی در حالی شب را سپری کرد که دختر بچه در آغوش او بود و ما گریه و فریاد دختر را می‌شنیدیم)(1) . 
به نظر شما چرا پدر از تماس جسد خمینی با دختر بچه‌اش و از اینکه خمینی دختر بچه او را صیغه می‌کند خوشحال می‌شود، بله، چون او معتقد است که نزدیک شدن به امام شرافت است گرچه با همین صورت