لي رض را اعلام نمايند هيچ نيروي مادي نمي توانست سد راه ايشان واقع گردد. اما اعلام امامت علي نه هدف ايشان بود و نه در كلام مبارك خود آن را اظهار فرمودند. ايشان مي خواستند امت را به محبت و اكرام با اهل بيت و  علي رض متوجه سازند. ايشان واضح و آشكار آن را اعلام فرمودند؛ محبت با اهل بيت را بدين جهت كه مهمترين طبقه از طبقات صحابه كرام به شمار مي روند و محبت با علي را بدين سبب كه قرار بود در آينده, بطور خليفه راشد چهارم, فريضه قيادت و هدايت امت را به عهده بگيرد.
2-  اگر طبق گفته شيعه، الفاظ حديث الموالات به حاكم و امام ترجمه كرده شود لازم مي آيد كه در حيات رسول الله ص، علي رض به امامت رسيده بود و امامت هر دو به يك وقت بر امت لازم شده بود؛ در حالي كه خود شيعه نيز قائل به چنين عقيده اي نيست. شيعه براي اين ادعاي خود كه حضرت علي رض خليفه بلافصل است دليل آورد كه علي رض خليفه بلافصل نه، بلكه در زندگي  رسول اكرم ص مثل خود ايشان، امام واجب الاتباع و اولي بالتصرف شده بود. آيا اين سخن، شگفت آور نيست؟! 
و اگر فرقه شيعه بگويد كه منظور و مراد رسول الله ص اين بود كه «بعد از من» خليفه خواهد شد چنانكه در يك روايت آمده، پاسخ اين است كه اهل سنت و جماعت نيز منكرش نيستند كه علي رض بعد از رسول الله ص (به نوبت خود در مرتبه چهارم) خليفه راشد بود. استدلال شيعه، زماني تام مي بود كه در روايت لفظ «فوراً بعد از من» مي آمد. علاوه بر اين، در حاشيه عربي و فارسي ضمن بيان تشريح آن روايات، اين حرف را با دلائل به اثبات رسانديم كه در روايت لفظ «بعد از من» (بعدي) موهوم و موضوع است و از طرف راوي شيعه اضافه شده است. امام ترمذي (رح) در كتاب خود اين راوي را شناسايي كرده و شراح حديث، احوال او را به تفصيل نوشته اند. (1) 
3-  اگر از حديث الموالات، واقعتاً خلافت بلافصل علي رض ثابت شود بطور طبيعي خود بخود اين سوال پيدا مي شود كه پس از وفات رسول الله ص هنگامي كه در سقيفه بني ساعده، امت اسلامي داشت بر خلافت ابوبكر رض اجماع مي كرد چرا حتي يك نفر هم براي خلافت علي رض از اين حديث موالات استدلال نجست؟
مطرح شدن ديگر آراء و نظريات در سقيفه بني ساعده از روايات ثابت است؛ اما اين ثابت نيست كه فرد واحدي هم رأي به خلافت علي رض داده و از اين حديث موالات، استدلال كرده باشد. در حالي كه اين حديث موالات در مجمع عمومي صحابه كرام در موقعيت غدير خم به طور خاص بيان شده بود. اين همه، خود دليلي واضح است بر اينكه حديث الموالات اصلاً و قطعاً هيچ ربطي به مسئله خلافت نداشت بلكه به محبت و اكرام با اهل بيت و  علي رض مربوط مي شد كه در اين امر، صحابه كرام هيچگاه اختلافي نداشتند. (رضي الله عنهم اجمعين)
4-	اگر حديث الموالات ربطي به مسئله خلافت مي داشت خود علي رض در اثبات خلافت خويش، از اين حديث، استدلال مي جست. چرا كه اين حضرات، در امور ديني نه تساهل پيشه شان بود و نه خموشي شيوه شان.
 علي رض از اينكه در شوراي سقيفه بني ساعده از او مشورت گرفته نشد رنجيده خاطر شد و آن را اظهار هم كرد. ديگر صحابه كرام با ملاحظه مرتبه و با اكرام و محبت به وي، عذر اصلي(2)خود را بيان داشته رفع اشكال كردند. اما اين مطلب كه علي رض ادعاي خليفه بودن كرده باشد يا براي اثبات خلافت خويش، به عنوان دليل، حديث الموالات و خطبه غدير را پيش كرده باشد در هيچ جا ثابت نشده است. اين هم دليل واضحي است كه خطبه غدير هيچ ربطي به مسئله خلافت ندارد.
سپس پس از وفات ابوبكر صديق رض، هنگام انعقاد خلافت عمر فاروق رض، بعد از آن در وقت انعقاد خلافت عثمان رض، علي رض نه ادعاي خلافت كرد و نه اين خطبه را به عنوان دليل ذكر كرد. اگر حديث الموالات، دليل بر خلافت مي بود يقيناً از آن استدلال مي شد.
مهمتر از اين، هنگامي كه خلافت راشده  علي رض منعقد شد و كار به اختلاف و قتال با معاويه رض انجاميد و در مقابل فريق مخالف، علي رض موقف راستين خود را با دلايل واضح پيش كرد در هيچ جايي براي اثبات خلافت خود از اين حديث استدلال نگرفت. البته در مسجد جامع كوفه از حضار درباره حديث الموالات استفسار فرمود. اما به ظاهر آنجا نيز مقصد همين بود كه خاطر نشان سازد كه محبت با من، محبت با رسول الله ص است. مقصود، اثبات خلافت خود نبود. براي اينكه در آن هنگام خليفه بود؛ البته افتراق، چند دستگي ها و فتنه ها ادامه داشت.
اين همه, بيانگر اين است كه استدلال شيعه از حديث غدير بر خلافت بلافصل علي چقدر غلط است. همچنين اين هم واضح شد كه شيعه دوست نادان يا دشمن داناي علي رض است كه آنچه را كه علي رض هم نتوانست بفهمد و نه در حيات خويش گفته باشد شيعه بر اثبات آن، اصرار و پافشاري مي ورزد. (هداهم الله تعالي)
5 - حديثي از بخاري شريف دليل واضحي است بر اينكه «حديث الموالات» هيچ ربطي به مسئله خلافت ندارد.
ان عبدالله بن عباس اخبره ان علي بن ابي طالب خرج من عند رسول الله ص في وجعه الذي توفي فيه فقال الناس يا ابا الحسن كيف اصبح رسول الله ص فقال اصبح بحمد الله بارئا، فاخذ بيده عباس بن عبد المطلب فقال له انت والله بعد ثلاث عبدا لعصا و اني لأري الي رسول الله ص سوف يتوفي من وجعه هذا، اني لاعرف وجوه بني عبدالمطلب عند الموت، اذهب بنا الي رسول الله ص فلسنا له فيمن هذا الامر ان كان فينا علمنا ذالك و ان كان في غيرنا علمناه فاوصي بنا، فقال علي انا والله لئن سالناها رسول الله ص فمنعناها لا يعطيناها الناس بعده، و اني والله لا اسألها رسول الله ص.
 عبدالله بن عباس رض مي فرمايد: در مرض الوفات رسول الله ص، علي رض از نزد رسول الله ص بيرون آمد. مردم پرسيدند: اي ابوالحسن! حال رسول الله ص چطور است؟ او جواب داد: بحمد الله؛ بهتر از قبل است. عباس بن عبدالمطلب دست  علي (رضي الله عنهما) را گرفته گفت: قسم به خدا! سه روز بعد، تو تابع كسي خواهي شد؛ بخدا! من دارم رسول الله ص را مي بينم، به نظرم در همين بيماري وفات خواهند يافت. چرا كه من چهره هاي بنو عبدالمطلب را وقت مرگ مي شناسم. بيا نزد رسول الله ص برويم و از ايشان بپرسيم كه اين خلافت از آن چه كسي خواهد بود؟ اگر از آن ما شد معلوم خواهد شد و اگر خلافت به ديگران برسد باز هم به ما معلوم خواهد شد و رسول الله ص درباره ما به آنها وصيت خواهند كرد.
 علي رض جواب داد: قسم به خدا! اگر در نتيجه پرسش ما از رسول الله ص در اين باره، ايشان ما را از آن منع كنند بعد از آن مردم، اين خلافت را هيچگاه به ما نخواهند داد. به اين خاطر قسم به خدا در اين باره من از رسول الله ص سوالي نخواهم كرد.
از حديث صحيح بخاري پيداست كه گفتگوي عباس و علي (رضي الله عنهما) سه روز پيش از ارتحال نبوي بوده است؛ در حالي كه خطبه غدير سه ماه قبل ايراد شده بود. اگر در خطبه غدير، خلافت بلافصل علي اعلام شده بود عباس رض چرا گفت درباره خلافت از رسول اكرم ص بپرس؟ و علي رض در پاسخ وي چرا نگفت چه نيازيست به پرسيدن؟ خلافت من كه سه ماه پيش در غدير خم اعلام شده است.
گفتگوي عباس و علي (رضي الله عنهما) علاوه بر واضح كردن بي