حد الي ان يحتلم الا ان يتحول منها، و غدير خم موضع بالجحفه، مرقات شرح مشكوه 6/21
(3) السيره النبويه لابن كثير 4/414 طبع دار احياء التراث العربي، نيز اصح السير و ديگر كتب سيرت و حجه الوداع الشيخ محمد زكريا الكاند هلوي ص 193چه چيزي باعث شد تا در اين محل، خطبه ايراد شود و هدف اساسي از اين خطبه چه بود؟
محرك و عامل ايراد اين خطبه، اين بود كه وقتي رسول الله ص، چهاردهم ذي الحجه هنگام حجه الوداع به مكه مكرمه رسيدند؛ پس از اداي عمره، تا چهار روز در مكه مكرمه اقامت گزيدند. در همين مدت، علي رض كه رمضان سال دهم هجري به يمن تشريف برده بود خود را به مكه رسانيد و خمسي (5/1 مال غنيمت) را كه حضرت رسول اكرم ص، براي دريافت آن به يمن فرستاده بودند به حضرت رسول اكرم ص تحويل داد. در اين سفر بعضي از ياران علي رض، از دست وي شكايتهايي داشتند.
پس از بازگشت از يمن ، اين شكايات نزد رسول اكرم ص مطرح شد. اين شكايات چه بودند؟ در اين باره، روايتهاي مختلفي آمده است. ظاهراً چنين معلوم مي شود كه ياران مختلف، شكايات جداگانه اي داشته اند. در «البداية و النهاية» حافظ ابن كثير (رح) در باب «بعث رسول الله ص علي ابن ابي طالب و خالد بن الوليد الي اليمن قبل حجه الوداع» آن روايات را جمع كرده است. خلاصه آن روايات اين است:
1-	حضرت بريده اسلمي مي فرمايد: كه در دلم نسبت به علي رض كمي كدورت بود. اتفاقاً در همان روزها قرار شد كه به يمن برويم. علي رض از طرف حضرت رسول اكرم ص مأمور وصول اموال خمس بود. وي كنيزكي را از خمس براي خود برداشت.
خبر به حاكم يمن –خالد بن وليد رض – رسيد. اين خبر باعث ناراحتي وي شد. شكايت نامه اي به نام رسول الله ص نوشته فرستاد. نامه رسان من بودم. در حاليكه نامه را به دست داشتم در خدمت رسول اكرم ص حاضر شدم. نامه را براي رسول الله ص داشتم مي خواندم و تأييد هم مي كردم كه در اين اثناء حضرت رسول اكرم ص دستم را گرفته و فرمودند: آيا كدورتي در دلت نسبت به علي وجود دارد؟ عرض كردم: بله. فرمودند: با او كينه نداشته باش، اگر به او محبت مي ورزي بيشترش كن. چون كه قسم به آن ذاتي كه جان محمد به دست اوست سهم خانواده علي از اموال خمس بيش از يك كنيز است. بريده مي گويد: پس از اين فرمان حضرت رسول اكرم ص هيچكس، محبوب تر از علي برايم نبود. (1)
2-	عمرو بن شاس اسلمي رض مي فرمايد: (وي اصحاب حديبيه مي باشد) من جزو لشكري بودم كه حضرت رسول اكرم ص، آن را به فرماندهي علي رض، به يمن گسيل داشت. علي رض با من رفتار نامناسبي كرد. رفتارش باعث خشم و ناراحتي من شد. وقتي كه به مدينه برگشتم، در مجالس مختلف و براي اشخاص مختلف، خشم و نفرت خويش را اظهار كردم. روزي در مسجد بودم. رسول اكرم ص نشسته بودند. وقتي متوجه نگاهم به سوي خود شدند، ايشان نيز نگاه خود را به طرف من كردند. از جا برخاسته، نزديك ايشان نشستم. فرمودند: اي عمرو! به خدا! تو مرا آزار دادي. عرض كردم: انا لله و انا اليه راجعون. من از اينكه به رسول الله آزار برسانم، به خدا پناه مي برم، فرمودند: هر كه علي را اذيت كند مرا اذيت كرده است. (2)
3-	ابوسعيد خدري رض مي فرمايد: رسول الله ص، علي رض را به يمن فرستاد. من هم در آن لشكر بودم. زمانيكه شتران صدقه، بدست ما افتاد از علي رض خواستيم كه به ما اجازه دهد تا بر آنها سوار شويم. چرا كه شتران ما، در وضعيت خوبي قرار نداشتند. اما وي اجازه نداد و فرمود: در اين شتران، سهم شما بيش از سهم عامه مسلمين نيست. از يمن كه برمي گشتيم در راه علي رض، جانشيني براي خود تعيين كرد و خود، براي بدست آوردن همراهي رسول الله ص با شتاب تمام رهسپار مكه شد و توانست سعادت همراهي رسول الله ص را در حج، حاصل كند. پس از انجام مناسك حج، رسول اكرم ص، به علي رض دستور داد كه پيش دوستان خود برود. علي t خود را به لشكر رسانيد. پس از رفتن علي t، ما در يمن از جانشين وي چيزي را كه از خود علي خواسته بوديم خواستيم. او خواسته ما را قبول كرده، شتران صدقه را به ما سپرد. علي رض وقتي ديد كه شتران صدقه، نه تنها دارند استفاده مي شوند بلكه در نتيجه سواري، به تدريج ضعف نيز در آنها پديدار مي شود، بر جانشين خويش، خشمگين شد. ابو سعيد خدري رض مي گويد: من سوگند ياد كردم به مدينه (شهر) رسيده تمام پيشآمدها را به اطلاع رسول اكرم ص خواهم رسانيد و از علي رض شكايت خواهم كرد كه بر ما خيلي سخت گرفته و براي تكميل قسم خويش، پس از آنكه به شهر داخل شديم به خدمت رسول اكرم ص رسيدم. اوّلين برخوردم با ابوبكر صديق رض بود كه از خدمت رسول اكرم ص داشت برمي گشت. وي از حال بنده جويا شد. به همراه من برگشته از رسول اكرم ص اجازه ورود براي بنده خواست.
رسول اكرم ص اجازه ورود دادند. داخل شده، به رسول اكرم ص سلام عرض كردم. جواب سلامم را داده و در حقم دعا فرمودند. رو به طرف من كرده، پيوسته احوال من و خانواده ام را مي پرسيدند و از چيزهاي ديگر جويا شدند تا اينكه از علي شكايت كردم كه او در سفر با ما به سختي رفتار كرده. رسول اكرم ص خاموش به حرفهايم گوش مي دادند. نزديكتر رفتم. به شكاياتم از دست علي ادامه دادم. در اثناي كلام، ايشان دست مبارك خويش را بر رانم زده فرمودند: اي سعد بن مالك! شكايات برادرت علي را بگذار. قسم به خدا! مي دانم كه او في سبيل الله، بهترين كار را انجام داده است. سعد بن مالك مي گويد: در دلم گفتم: مادرم بر من بگريد. به خدا قسم! پس از اين، هرگز علي را به بدي ياد نخواهم كرد نه جهراً نه سراً.(3) 
4-	روايتي از يزيد بن طلحه است كه سبب خشم و ناراحتي لشكريان علي رض، اين بود كه وي جانشيني براي خود تعيين كرده و خود نزد رسول اكرم ص رفت. اين جانشين، براي هر يك از افراد لشكر، يك دست لباس داد. زماني كه حضرت علي رض، به لشكر رسيد ديد كه هر كدام از افراد لشكريك دست لباس پوشيده اند علي رض فرمود: چرا پيش از آنكه نزد رسول اكرم ص برسانيم اين كار را كرديد؟ لباسها را از همه پس گرفت. هنگامي كه لشكريان، به خدمت حضرت رسول ص رسيدند شكايات خود را از حضرت علي رض مطرح كردند. (4)
5-	طبق روايت ترمذي از عمران بن حصين رض، رسول الله ص لشكري به فرماندهي علي بن ابيطالب رض روانه كرد. به آنجا كه رسيد قصه جاريه پيش آمد. مردم اعتراض كردند. چهار صحابي با هم تصميم گرفتند وقتي نزد رسول الله ص رفتيم به ايشان عرض خواهيم كرد كه علي چكار كرده؟ مسلمانان، پس از مراجعت از سفر، قبل از هر چيز، به ملاقات رسول اكرم ص مي شتافتند سپس به خانه هاي خود مي رفتند. اين قافله هم، پس از بازگشت، جهت عرض سلام به خدمت رسول اكرم ص حاضر شدند. يكي از آن چهار صحابي بلند شد و عرض كرد: يا رسول الله! شما علي را نديديد چكارها كه نكرد؟ رسول الله ص با شنيدن حرفش، روي از او برگردانيدند. دومي بلند شد و شكايت خود را مطرح كرد. رسول اكرم ص از اين هم اعراض كردند. سومي بلند شد. او هم از دست علي رض شكايت كرد. رسول اكرم ص توجهي به حرفهايش نكردند. آنگاه چهارمي بلند شد و حرفهايي مانند سه نفر قبلي زد. پس از آن، رسول الله ص در حالي كه خشم بر چهره مباركشان نماي