ج و اندوه مي‌باشد؛ تدبير و چاره‌انديشي قبل از انجام هر كاري، انسان را از ندامت و پشيماني، حفظ مي‌كند؛ بدترين باري كه انسان، با خود به آخرت مي‌برد، دشمني با بندگان خداست؛ خوشا به‌حال كسي كه در علم و عمل، حب و بغض، مؤاخذه و بخشش، سخن گفتن و سكوت كردن و نيز در گفتار و كردارش، اخلاص مي‌ورزد و قصدي جز رضاي الله(جل جلاله) ندارد».
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (6/63).
2) تاريخ طبري (6/46).امير مؤمنان علي(رض) فرمود: «اين مرد را زنداني كنيد؛ اگر مُردم، او را بكشيد و اگر زنده ماندم، جراحت‌ها، قصاص دارد».(1)  در روايتي آمده است كه فرمود: «به او آب و غذا بدهيد و تا اسير شماست، با او رفتار خوبي داشته باشيد؛ اگر بهبود يافتم، خودم، ولي دم خويش هستم؛ اگر بخواهم او را خواهم بخشيد و اگر خواسته باشم، قصاص خواهم كرد».(2) 
علي(رض)، حسن(رض) و ساير فرزندانش را از مثله‌كردن قاتلش، نهي نمود و فرمود: «اي فرزندان عبدالمطلب! مبادا بانگ برآوريد: امير مؤمنان كشته شد، امير مؤمنان كشته شد و غرق كشتن مسلمانان شويد؛ اي حسن! او را آن‌گونه قصاص نما كه مرا كشت و او را مثله مكن؛ زيرا من، از رسول‌خدا(ص) شنيدم كه فرمود: (از مثله كردن بپرهيزيد، حتي از مثله كردن سگِ هار و درنده)».(3) 
روايات زيادي در زمينه‌ي وصيت امير مؤمنان درباره‌ي قاتلش روايت شده كه برخي، ضعيف، و برخي ديگر، صحيح است. در روايتي آمده كه علي(رض)، دستور داد پس از آنكه قاتلش را كشتند، او را بسوزانند. سند اين روايت، ضعيف و غير قابل قبول است. روايات صحیح، بيانگر اين است كه علي(رض)، فقط به قصاص كردن قاتلش دستور داد و خانواده و يارانش را از اِعمال هر گونه مجازات ديگري درباره‌ي ابن‌ملجم، نهي نمود؛ البته امير مؤمنان علي(رض)، از بابت قصاص، دستور قتل ابن‌ملجم را صادر كرد، نه آنكه او را مرتد و از دين‌برگشته، قلمداد نمايد؛ چنانچه فرمود: «او را نكشيد؛ اگر خوب شدم، او را در ازاي جراحت‌هايم، قصاص مي‌كنم و اگر مُردم، او را بكشيد».(4) 
در روايتي آمده است: پس از آنكه علي(رض)، درگذشت، ابن‌ملجم، به حسن(رض) گفت: «آيا ممكن است پيشنهادم را بپذيري؛ به‌خدا سوگند، من، هر پيماني كه با خدا بسته‌ام، بدان عمل نموده‌ام. من، كنار كعبه سوگند ياد كردم كه علي و معاويه را خواهم كشت، اگر چه در اين راه كشته شوم. اينك اگر مي‌خواهي مرا رها كن تا بروم و معاويه را بكشم؛ خدا را گواه مي‌گيرم كه اگر نتوانستم او را بكشم و يا او را كشتم و زنده ماندم، باز مي‌گردم و خود را تسليم مي‌كنم». حسن(رض) فرمود: «نه، به‌خدا سوگند» و آن‌گاه او را كشت. مردم، جنازه‌اش را بردند و سوزاندند.. گفتني است: اين روايت، منقطع مي‌باشد.(5) 
آنچه از روايات صحيح برمي‌آيد و شايسته‌ي حسن و حسين و ساير اهل بيت مي‌باشد، اين است كه آنان، با ابن‌ملجم مطابق وصيت امير مؤمنان، رفتار كردند. بدين‌سان رهنمود اخلاقي اسلام، نمايان مي‌گردد كه از مثله كردن نهي نموده و قصاص را مشروع قرار داده است. روايت بي‌اساسي بدين مضمون نقل شده كه: پس از خاكسپاري علي(رض)، بلافاصله ابن‌ملجم را آوردند و مردم، جمع شدند؛ و آن‌گاه ابن‌ملجم را در حصير پيچيدند و خواستند آتش بزنند كه محمد بن حنفيه، حسين و عبدالله بن جعفر بن ابي‌طالب آمدند و گفتند: بگذاريد ما، حساب اين مرد را برسيم. و سپس عبدالله بن جعفر، دست‌ها و پاهاي ابن‌ملجم را بُريد، اما ابن‌ملجم، هيچ سر و صدايي نكرد؛ عبدالله، در چشمان ابن‌ملجم ميله كشيد، ولي او بي‌تابي نكرد و گفت: تو، در چشمان عمويت ميله مي‌كشي و شروع به خواندن سوره‌ي علق نمود و آن را تا آخِرش، خواند، در حالي كه خون، از چشمانش سرازير بود. عبدالله، دستور داد زبانش را از حلقومش بيرون بكشند؛ آنجا بود كه ابن‌ملجم، آه و فغان سر داد. علتش را از او پرسيدند؛ گفت: اين، از بي‌تابي نيست؛ بلكه من، دوست ندارم زبانم را بكشند و من، لحظه‌اي بدون ذكر خدا، زنده بمانم. بدين ترتيب زبانش را بريدند و او را آتش زدند. وي، داراي چهره‌اي گندم‌گون و زيبا بود و دندان‌هايش با هم فاصله داشت و موهايش، به نرمه‌ي گوشش مي‌رسيد و در پيشاني‌اش، اثر سجده، نمايان بود.(6) 
ابن‌ملجم، از ديدگاه روافض، نگون‌بخت‌ترين مخلوق در آخرت است، و ما اهل سنت، ضمن آنكه او را سزاوار آتش جهنم مي‌دانيم، بر اين باوريم كه جنايتش، مانند ساير گناهاني است كه اميد عفو و بخشش، برايش وجود دارد؛ حكم ابن‌ملجم، همانند حكم قاتل عثمان، قاتل زبير، قاتل طلحه، قاتل سعيد بن جبير، قاتل عمار، قاتل خارجه و قاتل حسين است؛ از اين‌رو ما از همه‌ي اين قاتلان بيزاريم و كارشان را به خداوند(عزوجل) واگذار مي‌كنيم.(7) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (2/560)؛ با سند حسن.
2) المحن از ابن ابي‌العرب، ص94؛ خلافة علي، ص439.
3) تاريخ طبري (6/64).
4) ر.ك: منهاج السنة (5/245).
5) خلافة علي بن أبي‌طالب، ص440.
6) ر.ك: طبقات ابن‌سعد (3/39)؛ الأخبار الطوال، ص215.
7) تاريخ الإسلام، عهد الخلفاء الراشدين، ص654.عمرو بن حبيش مي‌گويد: حسن بن علي(رض) پس از شهادت پدرش براي ما سخنراني كرد و گفت: «ديروز، مردي، شما را ترك گفت كه نه پيشينيان، در علم و دانش از او پيشي گرفتند و نه آيندگان به علم و دانش او خواهند رسيد. چه بسا رسول‌خدا(ص) علي(رض) را براي جهاد، اعزام مي‌كرد و براي او، لواي جنگ را مي‌بست و علي(رض) در حالي از جهاد باز مي‌گشت كه فتح و پيروزي، نصيبش شده بود. علي(رض) هيچ درهم و ديناري از خود برجاي نگذاشت مگر هفتصد درهم كه آن را به منظور يك خدمتگزار براي خانواده اش نگه داشته بود».(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (3/167،168) با سند صحيح.جعفر بن محمد به نقل از پدرش مي‌گويد:‌ فاطمه رضي الله عنها موي سر حسن و حسين را در هفتمين روز ولادتشان، تراشيد و سپس موها را وزن كرد و به اندازه‌ي وزن آن، نقره صدقه داد.(1)  مجموعه‌ي طرق احاديثي كه در اين باب روايت شده، صحيح مي‌باشد.(2)  دهلوي رحمه‌الله در شرح اين حديث مي‌گويد: «سبب صدقه دادن نقره، اين است كه كودك، دوران جنيني را پشت سر نهاده و وارد مرحله‌ي طفوليت شده و اين، نعمتي است كه بايد شكرش را بجاي آورد و بهترين شكرگزاري، همان است كه احساس مي‌شود عوض نعمت، ادا مي‌گردد». اما چرا در اين مورد، نقره براي انفاق مشخص شده است؟ در پاسخ بايد گفت: زيرا اگر طلا، جايگزين نقره مي‌شد، صدقه دادن طلا از هر كسي ساخته نبود و اگر چيزي غير از نقره تعيين مي‌شد، با توجه به وزن موي سر نوزاد، چندان ارزشي نداشت.(3) 
ابن‌عباس(رض) مي‌گويد: «رسول‌خدا(ص) براي حسن(رض) يك قوچ و براي حسين(رض) نيز يك قوچ عقيقه كرد».(4) 
در روايت ديگري آمده است: «براي هر كدام دو قوچ عقيقه كرد».(5)  ابورافع مي‌گويد: «زماني كه حسن(رض) به دنيا آمد، مادرش، مي‌خواست براي او دو قوچ عقيق