، شوريده‌اند و اعزام لشكر اسامه(رض) باعث پراكندگي توان و قدرت مسلمانان مي‌شود.(23)  نظر افرادي چون صحابه كه برگزيده‌ترين بندگان خدا پس از انبيا بودند، مورد قبول ابوبكر صديق(رض) قرار نگرفت. بلكه ابوبكر(رض) برايشان روشن كرد كه فرمان رسول‌خدا(ص) از تمام نظرات و پيشنهادها، مهم‌تر، و البته انجامش، واجب‌تر است. لزوم مراجعه به نصوص كتاب و سنت براي حل و فصل موارد اختلافي، در جريان وفات رسول‌خدا(ص) نيز كاملاً هويداست. عده‌ي زيادي از صحابه و از جمله عمر(رض) مي‌پنداشتند كه رسول‌خدا(ص) وفات نكرده‌اند و تعداد اندكي نيز از جمله ابوبكر صديق(رض) باور داشتند كه رسول‌خدا(ص) وفات نموده‌اند. مي‌دانيم كه در آن موقعيت ابوبكر صديق(رض) با مراجعه به نص قرآن، اين فهم نادرست را كه رسول‌خدا(ص) نمرده‌اند، روشن و برطرف كرد.(24)  حافظ ابن‌حجر رحمه الله ضمن بررسي ماجراي وفات رسول‌خدا(ص) مي‌گويد: «از آنچه پس از وفات رسول اكرم(ص) روي داد، چنين معلوم مي‌شود كه در مباحث اجتهادي و مشورتي، اين طور نيست كه اكثريت، حتماً به نظريه‌ي راست و درستي دست مي‌يابند و يا نظري كه موافقان كم‌تري دارد، نادرست است. بر همين مبنا، اكثريت آرا، شرط اساسي در نتيجه‌گيري و ترجيح يك نظر نيست».(25)  خلاصه اينكه بر اساس ماجراي گسيل لشكر اسامه(رض) كثرت يك نظريه، نشانه‌ي درستي آن نمي‌باشد.(26)  البته از اين داستان، اين نكته هم معلوم مي‌شود كه صحابه(رض) در برابر حق، تسليم بودند و به همين سبب نيز در برابر روشنگري ابوبكر(رض) كه اصل اعزام لشكر و فرماندهي اسامه(رض) را بر مبناي فرموده‌هاي رسول‌خدا(ص) تبيين نمود،گردن‌ نهادند.(27) 
د) به‌هم‌پيوستگي دعوت و عمل در پهنه‌ي فعاليت‌هاي ديني، نكته‌ي آموزنده‌ي ديگري است كه حسن بن علي(رض) از ماجراي اعزام لشكر اسامه(رض) در زمان خلافت ابوبكر صديق(رض) آموخت. بازخواني اين ماجرا، نشان مي‌دهد كه ابوبكر صديق(رض) تنها به اجراي فرمان رسول‌خدا(ص) و ابقاي اسامه(رض) در پست فرماندهي بسنده نكرد؛ بلكه به دلايل زير، به طور عملي نيز حكم فرماندهي اسامه(رض) را برابر فرمان رسول‌خدا(ص) رسميت بخشيد:
1ـ ابوبكر(رض) كه بيش از شصت سال از عمرش را پشت سر گذاشته بود، اسامه‌ي هجده يا بيست‌ساله را با پاي پياده، در حالي بدرقه كرد كه اسامه(رض) سوار اسب بود. گرچه اسامه(رض) از ابوبكر خواست تا سوار اسب شود و يا حداقل به او اجازه دهد تا پياده شود، اما ابوبكر صديق(رض) همچنان با پاي پياده، اسامه(رض) و لشكر تحت فرماندهيش را بدرقه نمود تا به طور عملي، به فرماندهي اسامه(رض) بر لشكر رسميت ببخشد و با عمل خود به لشكريان بفهماند كه: به منِ ابوبكر نگاه كنيد كه خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) هستم و باز هم به نشان احترام اسامه(رض) و تأييد فرماندهيش با پاي پياده، او را بدرقه مي‌كنم تا شما به خود آييد كه چگونه جرأت كرديد، بر امارت كسي خرده بگيريد كه از سوي رسول‌خدا(ص) بدين منصب گماشته شده است؟!(28) 
2ـ با آنكه ابوبكر(رض) در آن شرايط به كسي چون عمر(رض) نيازمند بود تا در اداره‌ي امور، دستيارش باشد، باز هم به اسامه(رض) دستور نمي‌دهد كه عمر(رض) را در مدينه بگذارد و همراه لشكر نبَرد؛ بلكه از اسامه(رض) اجازه مي‌خواهد كه به صلاح‌ديد خود، عمر(رض) را در مدينه بگذارد تا در اداره‌ي امور، به خليفه كمك كند. بي‌گمان اين درخواست ابوبكر(رض) از اسامه(رض)، رسميت بخشيدن عملي به فرماندهي اسامه(رض) و نيز درسي براي لشكريان بود كه تابع و فرمانبردار امير لشكر باشند.
ابوبكر صديق(رض) دعوت و عمل را با هم درآميخت و اين، همان چيزي است كه اسلام به آن دستور داده است. خداي متعال در قرآن كريم، كساني را كه به نيكوكاري فرا مي‌خوانند و خود را از ياد مي‌برند، توبيخ نموده و مورد سرزنش قرار داده است:
(أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ) (بقره: 44)
«آيا مردم را به نيكوكاري فرمان مي‌دهيد و خود را فراموش مي‌كنيد؟ در حالي كه شما كتاب مي‌خوانيد (و در آن تهديد و وعيد الهي را در مورد آن‌كه گفتار و كردارش مخالف باشد، مي‌بينيد.) پس آيا نمي‌انديشيد (و از اين رويه‌ي زشت دست برنمي‌داريد)؟»
هـ) از اين ماجرا، جايگاه والاي جوانان در خدمت به اسلام و فعاليت‌هاي ديني نمايان مي‌گردد. رسول‌خدا(ص) اسامه‌ي جوان را به فرماندهي لشكري گماشت كه براي رويارويي با ابرقدرت آن روز عازم شام بود و ابوبكر صديق(رض) نيز به‌رغم انتقاد و مخالفت عده‌ي زيادي، فرماندهي اسامه(رض) را بر لشكر، رسمي دانست. به هر حال لشكر اسلام، تحت فرماندهي امير جوان (اسامه بن زيد رضي الله عنهما) عازم شد و پس از مدتي با پيروزي و غنايم زيادي بازگشت. بازنگري اين ماجرا، جايگاه والا و ارزشمند جوانان را در عرصه‌هاي ديني روشن‌مي‌سازد و بلكه بازبيني تاريخ دعوت اسلامي، بيانگر اين نكته مي‌باشد كه در دو دوران مكي و مدني، دلايل و شواهد زيادي وجود دارد كه بر نقش مهم جوانان در خدمت به قرآن و سنت، اداره‌ي امور حكومتي، مشاركت در جهاد و دعوت الي الله دلالت مي‌كند.(29) 
همه‌ي دعوتگران و مربيان، بايد به اين نكته‌ي مهم توجه داشته باشند و عرصه و ميدان لازم را براي نيروهاي جوان، باز كنند تا به ايفاي نقش در خدمت به دين بپردازند. اجراي اين سنت رسول‌خدا(ص)، باعث نشاط و سرزندگي امت مي‌گردد و نقشي اساسي در برانگيختن نيروهاي خلاق به منظور ايفاي نقش در ايجاد تمدن اسلامي دارد.
و) جلوه‌هاي زيبا و تابنده‌ي آداب جهاد اسلامي، در نصيحت ابوبكر صديق(رض) به مجاهدان كاملاً نمودار است. ابوبكر صديق(رض) هنگام بدرقه‌ي سپاه اسلام، همانند رسول‌خدا(ص)، فرمانده‌ي لشكر و سپاهيان را به پاره‌اي از امور سفارش نمود. با بررسي نكاتي كه ابوبكر(رض) به سپاهيان سفارش كرد، مي‌توان به اهداف جنگ‌هاي مسلمانان پي‌برد كه چيزي جز دعوت به اسلام نيست. زيرا وقتي كه مردم، لشكري اين‌‌چنيني را مي‌ديدند، با ميل و رغبت خود مسلمان مي‌شدند.(30) 
ز) آثار و پيامدهاي اعزام لشكر اسامه(رض) از ديگر مواردي است كه در بحث گسيل آن لشكر از سوي ابوبكر صديق(رض) درخور توجه و بررسي مي‌باشد. لشكر اسامه(رض) پس از آنكه ترس و دلهره‌ي زيادي درميان روميان انداخت، پيروزمندانه و باغنايم زيادي به مدينه بازگشت. هرقل، فرماندهان نظامي خود را در حمص جمع كرد و به آنان گفت: «اين، همان چيزي است كه قبلاً به شما هشدار دادم و شما قبول نكرديد! نتيجه‌اش اين شد كه عرب‌ها، مسيري يك‌ماهه را پيمودند و وضع شما را دگرگون كردند و بدون هيچ تلفاتي بازگشتند».(31) 
قبايل عرب نيز از قدرت مسلمانان، متحير و مبهوت شدند و در هراس افتادند.(32)  پيامد پيروزي لشكر اسامه(رض) بر زندگاني مسلمانان و حتي عرب‌هايي كه در فكر شورش بر ضد مسلمانان بودند و همچنين روميان هم‌مرز با شبه‌جزيره‌ي عربستان، بسي گسترده و بلكه حياتي بود. آثار و پيامدهاي