ي‌رساند و سوختن، پيامد و نتيجه‌ي آتش گرفتن است. ره‌آورد طاعت و بندگي خداي متعال، درست، عكس مواردي است كه بيان شد.(76) 
بنابراين اجتناب از محارم الهي، راهِ اطاعت و بندگي است و بدين‌سان مسلمان، عبادت‌گزار به‌شمار مي‌آيد؛ از اين‌رو حسن بن علي(رض) فرموده است: «خود را از آنچه خداي متعال، حرام نموده، دور بدار تا عابد و عبادت‌گزار باشي».(77)◘ شرحي بر اين سخن حسن(رض) كه: «به آنچه خداي متعال، نصيبت فرموده، خرسند و راضي باش تا بي‌نياز گردي».(78) 
حسن بن علي(رض) پيرامون خرسندي و رضايت از تقديري سخن مي‌گويد كه خداي متعال، براي بنده مقدر فرموده است. رضايت و خرسندي، مايه‌ي توانگري است و خشنودي از خداي متعال، بدين معنا مي‌باشد كه بنده، آنچه را كه خداوند، برايش مقدر نموده، ناخوشايند نداند.(79)  و والاترين درجه‌ي آن، اين است كه بنده، نسبت به هر خير و شري كه خداي متعال، برايش مقدر نموده، از صميم قلب، شادمان و آسوده‌خاطر باشد. ايمان به قضا و قدر، يكي از اركان شش‌گانه‌ي ايمان است و برآمده از اخلاق ايماني مؤمن مي‌باشد؛ زيرا از آنجا كه بنده‌ي مؤمن، به ريسمان ايمان چنگ مي‌زند، نور ايمان، تمام روح و زندگاني‌اش را در بر مي‌گیرد؛ به‌راستي، ايمان به قضا و قدر و رضايت از خواست و مشيت الهي، روح توكل و حقيقت آن است و نيز روح يقين و حقيقتِ محبت به‌شمار مي‌رود و بيانگر صداقت و راستي كسي است كه ادعاي محبت مي‌كند و نشان‌دهنده‌ي شكر و سپاس‌گزاري و دليلِ آن است.(80)  رضايت از خواست و مشيت خداوند متعال، دروازه‌ي منش و كنش نيك با خداوند(عزوجل) و آفريدگان وي، مي‌باشد. آري! اخلاق نيك، يكي از نتايج رضايت از تقدير الهي است و بداخلاقي، ره‌آورد ناخرسندي از خواست خداوند. از اين‌رو برخي از علما، رضا را به اخلاق و منش نيك بنده در تعامل با خداوند، تعريف كرده‌اند؛ بدين‌سان كه رضايت از تقدير الهي، سبب مي‌شود كه بنده، لب به اعتراض نگشايد و از زياده‌گويي و پرحرفي كه در اخلاق نيك، خدشه وارد مي‌‌كند، بپرهيزد. بنابراين بنده‌ي راضي و خرسند، هيچ‌گاه چيزي را كه خدا، برايش مقدر كرده و آن را نكوهش نفرموده، بد نمي‌داند و نام بدي بر آن نمي‌گذارد؛ چراكه چنين كاري، بر خلاف رضايت و خرسندي است.(81) 
قرآن كريم، توجه ويژه‌اي به اين نوعِ رضايت و خشنودي، مبذول داشته و در بسياري از آيات، به بيان اين مطلب پرداخته كه:
(رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ) (توبه:100)
«خداوند، از آنان خشنود است و ايشان هم از خدا خشنودند».
عنايت خاص قرآن كريم به مقوله‌ي رضايت و خشنودي، بيانگر اين نكته است كه مقام رضا، والاترين درجه‌ي ايمان مي‌باشد. بدين معنا كه بنده‌ی خرسند و راضی، در تعامل با پروردگارش، از كمال اخلاق برخوردار است و آنچه را كه خداي متعال در زمينه‌ي آفرينش و قانون‌گذاري، اراده فرموده، با سرور و اطمينان كامل مي‌پذيرد و از بابت هيچ خير و شري كه خواست خدا بوده، به هيچ عنوان ناخشنود و ناراحت نمي‌گردد؛ بلكه تلخي قضايي كه بر او رفته، برايش خوشايند است. زيرا مي‌داند كه خداي متعال، در تدبير امور و ابلاغ دستوراتش از طريق پيامبران عليهم‌السلام، حكيم است. آري! كسي كه از چنين خلق و خويي برخوردار است، تمام پيشامدهايي را كه خواست خداوند(عزوجل) بوده، با سرور و شادماني مي‌پذيرد؛ چراكه به حكمت خداوند(عزوجل)، در تمام افعال و تدابيرش، يقين دارد و مي‌داند كه خداي متعال، نسبت به بندگانش، بس مهربان است و هر چه براي آنان، مقدر مي‌فرمايد، همگي خير است؛ هرچند براي خودشان، عكس آن، نمايان شود.(82) 
پدربزرگ حسن، نمونه و الگوي نيكي در تمام زمينه‌هاي اخلاقي و رفتاري بود و براي ما چگونگي رضايت از خداي متعال را در آزمون‌هاي زندگي اعم از مصيبت‌هاي مالي و جاني، تبيين فرمود؛ چنانچه شخص رسول اكرم(ص) در تمام جنبه‌هاي زندگي‌اش، در والاترين رتبه از لحاظ رضايت و خرسندي از تقدير الهي قرار داشت؛ چه در زمينه‌ي اذيت و آزاري كه در جريان دعوتش در مكه، طائف و مدينه متحمل گرديد و چه در مواردي كه براي به قتل رساندن وي، دسيسه شد، اما به نتيجه نرسيد. حتی آن حضرت(ص) دسيسه‌گران را بخشيد. رسول‌خدا(ص) در زمينه‌ي تنگناي مادي نيز در اوج رضايت و خرسندي از قضاي الهي قرار داشت؛ آن‌چنانكه بشريت، نمونه‌اش را به خود نديده است. رسول‌خدا(ص)، در چنان حالتی دست به دعا برداشت و گفت: (اللَّهُمَّ ارْزُقْ آلَ مُحَمَّدٍ قُوتًا).(83)  یعنی: «‌خدايا! آل محمد را به اندازه‌ی سد رمق، روزي بده»‌.
زماني كه فرزند شيرخوار رسول‌خدا(ص)، دايي حسن(رض)، يعني ابراهيم(رض) در هشت ماهگي درگذشت، هيچ خللي در رضايت و خرسندي رسول‌خدا(ص) از تقدير الهي وارد نشد؛ اين، در حالي بود كه خداي متعال، ابراهيم(رض) را پس از آن، به رسول‌خدا(ص) داده بود كه سن و سالي از آن حضرت(ص) گذشته بود و ساير فرزندان پسرش نيز، پيشتر فوت كرده بودند. اما با اين حال، رسول اكرم(ص) اعلان رضايت نمود و فرمود: (إِنَّ الْعَيْنَ تَدْمَعُ وَالْقَلْبَ يَحْزَنُ، وَلا نَقُولُ إِلاَّ مَا يَرْضَى رَبُّنَا، وَإِنَّا بِفِرَاقِكَ يَا إِبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ)(84)  یعنی: «اشک چشم‏ها، سرازیر است و دل، اندوهگين؛ با این حال ما، سخني بر زبان نمي‌آوریم كه موجب ناخوشنودي خدايمان شود. و ما به خاطر جدايي تو، اي ابراهيم! غمگين هستيم».
نزديكان رسول‌خدا(ص)، پيش چشم آن حضرت(ص)، در دفاع از وي و دعوتش، به زمين افتادند و كشته شدند، اما رسول اكرم(ص) بي‌صبري نكرد؛ بلكه زماني كه شير خدا و رسول‌خدا، حمزه(رض)، عموي پيامبر اكرم(ص)، در احد، به شهادت رسيد و به‌طرز عجيبي مُثله(85)  شد، پيامبر بزرگوار اسلام(ص)، به آن صحنه‌ي غم‌انگيز نگاه كرد و فرمود: (رحمة الله عليك إن كنت ما علمتك إلا وصولا للرحم، فعولا للخيرات، والله لو لا حزن من بعدك لسرني أن أتركك حتي يحشرك الله في بطون السباع)(86)  يعني: «رحمت خدا، بر تو باد؛ من، از تو فقط خیر و نیکی سراغ دارم (و مي‌دانم كه) تو، پيوند خويشاوندي را برقرار مي‌كردي و همواره كارهاي نيكي انجام مي‌دادي. به خدا سوگند اگر غم و اندوه بازماندگانت نبود، دوست داشتم تو را رها مي‌كردم (و دفن نمي‌نمودم) تا خداي متعال، تو را در شكم درندگان برانگيزد و حشر فرمايد».
رسول‌خدا(ص) با آنكه در تمام اوضاع و احوال، در اوج رضايت و خرسندي از خداي متعال، قرار داشت، اما همواره دعا مي‌كرد و از خداي متعال درخواست مي‌نمود كه رضايت و خرسندي بیشتري به او عنايت كند و او را بر آن، ثابت‌قدم و استوار بدارد؛ چنانچه دعا مي‌كرد: (…و أسألك الرضا بعد القضاء و برد العيش بعد الموت و لذة النظر إلي وجهك و الشوق إلي لقائك و أعوذ بك من ضراء مضرة و فتنة مضلة؛ اللهم زينا بزينة الإيمان واجعلنا هداة مهتدين)(87)  يعني: «از تو رضايت و خرسندي را پس از پيشامدي كه مقدر فرمودي، درخواست مي‌كنم و از تو مي‌خواهم كه پس از مرگ، زندگي آسان