اء يا رميصاء نزد رسول اكرم(ص) آمد و از شوهرش شكايت كرد كه نمي‌تواند با او نزديكي نمايد. ديري نگذشت كه شوهرش آمد و گفت: اي رسول‌خدا! او دروغ مي‌گويد. من، توان اين كار را دارم، اما او، خواهان شوهر اولش مي‌باشد. رسول‌خدا(ص) فرمود: (لیسَ ذلک تَذُوقِي عُسَيْلَتَهُ)(3)  یعنی: «تا زمانی که از او لذت نبرده‌اي (با يكديگر همبستر نشده‌ايد) اين كار، ممكن نيست».
امام احمد رحمه‌الله نيز روايتي از طريق هشيم با همان اسناد روايت پيشين، نقل نموده كه راويان آن، ثقه و مورد اعتمادند. البته در اين روايت، تصريح نشده كه عبيدالله(رض) شخصاً آنجا حضور داشته است.(4)  هيثمي نيز در المجمع،(5)  به‌طور مختصر از عبيدالله و فضل بن عباس، روايت نموده و گفته است: اين روايت را ابويعلي، نقل نموده و صحيح است.(6)  ذهبي، روايت نسائي را مرسل دانسته است.(7) 
كساني كه از عبيدالله(رض)، روايت كرده‌اند، عبارتند از: پسرش عبدالله، عطاء، ابن‌سيرين، و سليمان بن يسار و…. وي، شخصِ شريف، بزرگوار، بخشنده و قابل ستايشي بود.(8) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستيعاب (3/1009).
2) طبقات، تحقيق سلمي (1/214).
3) سنن نسائي (6/148)؛ البته در چاپ، نام راوي از عبيدالله به عبدالله تغيير نموده است.
4) مسند احمد (1/214).
5) المجمع (4/340).
6) سير أعلام النبلاء (3/513).
7) سير أعلام النبلاء (3/513).
8) سير أعلام النبلاء (3/513).عبدالله بن حارث(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص)، عبدالله، عبیدالله و كثير، فرزندان عباس(رض) را در يك رديف قرار مي‌داد و سپس مي‌فرمود: هر كس، زودتر به من برسد، فلان جايزه را خواهد داشت. بچه‌ها، به سمت رسول‌خدا(ص) با يكديگر مسابقه مي‌دادند و در آغوش رسول اكرم(ص) و بر پشت ايشان، قرار مي‌گرفتند. رسول‌خدا(ص) آنان را مي‌بوسيد و آنها را در آغوش مي‌گرفت.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (1/459)، شماره‌ي1836.عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گويد: من، قثم و عبيدالله بن عباس در دوران كودكي، مشغول بازي بوديم كه رسول‌خدا(ص)، سوار بر مركب، ازآنجا گذشت و فرمود: «اين را برايم بالا بگذاريد» و آن‌گاه مرا جلوي خويش سوار كرد. درباره‌ي قثم نيز فرمود: اين را برايم بالا بگيريد و سپس او را پشت سر خويش نشاند.
گويد: عبيدالله، براي عباس از قثم محبوب‌تر بود، اما شرم رسول‌خدا(ص) از عمويش، مانع از آن نشد كه قثم را سوار كند و عبيدالله را بگذارد و سوارش نكند.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (39/353)؛ الطبقات، تحقيق سلمي (2/14)، سند اين روايت، حسن است.امير مؤمنان علي بن ابي‌طالب(رض)، عبيدالله بن عباس(رض) را بر يمن گماشت و او را امير حج قرار داد. چنانچه سال‌هاي سي و شش و سي وهفت هجري، عبيدالله(رض)، امير حج بود و در سال بعد، يعني سال سي و هشت هجري نيز از سوي علي(رض) به عنوان امير حج، تعيين شد؛ در آن سال، معاويه(رض) يزيد بن شجره‌ي رهاوي را براي اقامه‌ي حج، فرستاده بود. بدين ترتيب عبيدالله و يزيد بن شجره، هر دو، به عنوان امير تعيين شدند و چون با هم ديدار كردند، هر يك از آنان، از ديگري خواستار پذيرش امارت خويش بود. بنابراين در اين زمينه به توافق نرسيدند و قرار بر آن شد كه شيبه بن عثمان، براي مردم امامت دهد. البته درباره‌ي اين گزارش تاريخي، ميان سيرت‌نگاران، اختلاف نظر وجود دارد. چنانچه برخي، اين گزارش را مربوط به قثم بن عباس دانسته‌اند. خليفه بن خياط مي‌گويد: معاويه(رض) در سال 40 هجري، بسر بن ارطأة عامري(رض) را به يمن فرستاد، در حالي كه عبيدالله بن عباس(رض)، از سوي علي(رض)، به عنوان كاردار يمن، گماشته شده بود. وي، تا شهادت علي(رض) در يمن، به عنوان والي، انجام وظيفه كرد.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإستيعاب (3/100).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">يادداشت مترجم</a><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه‌ي مؤلف</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">فصل اول: حسن بن علي(رض) از ولادت تا خلافت</a><a class="folder" href="w:html:121.xml">فصل دوم: خلافت حسن بن علی(رض)</a><a class="folder" href="w:html:299.xml">كتاب‌نامه‌ي مؤلف</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">1ـ حسين بن علي(رض) </a><a class="text" href="w:text:22.txt">2ـ محسّن بن علي ابي‌طالب(رض)</a><a class="text" href="w:text:23.txt">3ـ ام‌كلثوم بنت علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما</a><a class="text" href="w:text:24.txt">4ـ زينب بنت علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما</a><a class="text" href="w:text:25.txt">5 ـ محمد بن حنفيه(رض)</a></body></html>برخي از تاريخ‌نگاران، نوشته‌اند كه بسر بن ارطأة بن ابي‌ارطأة، عبدالرحمن و قثم، فرزندان عبيدالله بن عباس(رض) و نيز تعدادي از ياران علي(رض) را در يمن به قتل رساند و سپس به شام بازگشت. و چون اين خبر به امير مؤمنان علي(رض) رسيد، جاريه بن قدامه‌ي سعدي را گسيل داشت و جاريه نيز همان كاري را كرد كه بُسر كرده بود؛ البته با این تفاوت که جاريه، هواداران عثمان را در يمن كشت.(1) 
ابن‌كثير رحمه‌الله مي‌گويد: اين گزارش تاريخي، نزد سيرت‌نگاران داراي شهرت است، ولي بنده، در مورد صحت و درستي اين خبر، ديدگاه ديگري دارم.(2) 
بدون ترديد در آن دوران هيچ‌يك از افراد بي‌طرف، حتي در درگيري‌هاي بصره و جنگ صفين، كشته نشد. از اين‌رو كشته شدن كودكان و افراد بي‌طرف در زمان صلح، به هيچ عنوان قابل قبول و باوركردني نيست؛ چراكه چنين رويكردي، با آيين مسلمانان و ارزش‌هاي اخلاقي و ديني آنان، هم‌خواني ندارد.(3) 
البته اين روايت را ابن‌سعد از طريق واقدي كه متروك است، روايت نموده و طبري، آن را در تاريخ خود از زياد بكائي از عوانه نقل نموده است.(4)  سند اين روايت، منقطع مي‌باشد؛ چراكه در جرح عوانه بن حكم، سخناني گفته شده و ابن عبدالبر در الإستيعاب(5)  اين داستان را از طريق هشام كلبي از ابي‌مخنف، آورده است و هر دو، متروك‌اند. چنانچه به‌اتفاق علماي جرح و تعديل، هشام بن محمد سائب كلبي، جزو شيعيان غالي و گزافكار بوده است. امام احمد رحمه‌الله مي‌گويد: چه كسي از او روايت مي‌كند؟! من، گمان نمي‌كنم كسي، از او روايت نمايد. دارقطني رحمه‌الله مي‌گويد: متروك است.(6)  ابن‌حبان رحمه‌الله مي‌گويد: جزو شيعيان غالي و گزافكار است.(7)  ابن‌عساكر رحمه‌الله مي‌گويد: رافضي است و ثقه و قابل اعتماد نمي‌باشد.(8)   ذهبي رحمه‌الله مي‌گويد: رافضي نسب‌شناسي است.(9)  اما ابومخنف لوط بن يحيي، شخص گمراهي بوده كه ابن‌عدي رحمه الله، او را يكي از راويان اصلي شيعه برشمرده(10)  و ابن‌تيميه رحمه الله نيز، او را شيعه دانسته و درباره‌اش گفته است: متروك دروغ‌گو و كذابي است.(11)  تاريخ‌نگار معتبر و قابل اعتماد، خليفه بن خياط، ماجراي كشتار هواداران علي(رض) در يمن يا حجاز به دست بُسر(رض) را نه در تاريخش(12)  آورده و نه در طبقاتش؛(13)  بلكه فقط به ذكر گسيل وي از سوي معاويه(رض) به‌ يمن