‌جعفر(رض) تمام آن را ميان مردم مدينه تقسيم نمود و هيچ چيزي از آن را براي خود، نگه نداشت.(1) 
زماني كه عبدالله بن جعفر(رض) با يارنش، نزد يزيد بن معاويه رفت، يزيد دستور داد كه دو ميليون دينار به عنوان هديه به وي بدهند.(2)  ذهبي مي‌گويد: چنين هديه‌اي از كسي همچون يزيد به ابن‌جعفر(رض) هديه‌ي چشمگیری نيست؛ زيرا يزيد مي‌دانست كه ابن‌جعفر(رض) از او به خلافت سزاوارتر است».(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (4/38).
2) سير أعلام النبلاء (3/457).
3) نگا: سير أعلام النبلاء (3/457).باديه‌نشيني، براي عبدالله بن جعفر(رض) اين‌گونه دعا كرد: «خداوند، آن‌چنان نعمتي به تو ارزاني بدارد كه از عهده‌ي شكرش برنيايي و تو را از بلاهايي كه از تاب و توانت، خارج است، محافظت فرمايد».(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (29/193).باري عده‌اي، عبدالله بن جعفر(رض) را ديدند که به‌خاطر يك درهم با شخصي، چانه مي‌زد. به او گفتند: تو، از اموال خويش، بي‌حساب و كتاب، بذل و بخشش مي‌كني و اينك به‌خاطر يك درهم، چانه مي‌زني؟! پاسخ داد: «آن، مال من است و آن را انفاق مي‌كنم، اما (اينجا مسأله‌ي تجارت در ميان مي‌باشد و) اين، عقل من است كه آن را براي تجارت به‌كار مي‌گيرم. پس بر آن بخل مي‌ورزم (تا در تجارت سود ببرم)».(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (29/201).عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گويد: «سخاوتمند، كسي نيست كه پس از درخواست نيازمندان، به آنان كمك مي‌كند؛ بلكه سخاوتمند، كسي است كه چهره و طرز سخن گفتن طرف مقابلش به نياز وي پي ببرد و به او كمك نمايد. همانا سخاوتمند، كسي است كه خود، آغازگر بذل و بخشش باشد (نه آنكه پس از درخواست نيازمندان، بذل و بخشش كند)».(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (29/200).يكي از بازرگانان سواد، از ابن‌جعفر(رض) درخواست نمود كه خواسته‌اش را با امير مؤمنان علي(رض) در ميان بگذارد. ابن‌جعفر(رض) نياز آن شخص را با علي(رض) در ميان نهاد. و به دستور امير مؤمنان، به نياز وي، رسيدگي شد. بازرگان مذكور، چهل‌هزار درهم به عنوان تشكر براي عبدالله بن جعفر(رض) فرستاد. اما عبدالله(رض) از پذيرش آن امتناع ورزيد و گفت: «ما، نيكي‌هايمان را نمي‌فروشيم».(1) 
در روايتي آمده است: «ما، در قبال نيكي و احساني كه به ديگران مي‌كنيم، پولي نمي‌گيريم».(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (29/186).
2) تاريخ دمشق (29/187).از معاويه بن عبدالله بن جعفر(رض) پرسيدند: پدرت، در سخاوت و بخشندگي به چه مقامي رسيد؟ پاسخ داد: «انگار تمام مال و ثروت پدرم، از مردم بود و همگان را در مال و ثروت خويش، شريك و سهيم مي‌دانست؛ هر آن‌كس كه از وي چيزي درخواست مي‌كرد، به خواسته اش مي‌رسيد و هر كس، از او تقاضايي مي‌نمود، تقاضايش را برآورده مي‌ساخت. هيچ گاه از بذل و بخشش، دريغ نمي‌كرد و هنگام نياز، به ذخيره‌ي مال نمي‌پرداخت».(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (29/198).زينب در زمان رسول‌خدا(ص) به دنيا آمد. وي، دختري خردمند، زيرك و نيك‌انديش بود كه پدرش، او را به ازدواج برادرزاده‌ي خود يعني عبدالله بن جعفر(رض) درآورد. زينب رضي الله عنها براي عبدالله بن جعفر(رض) فرزنداني به دنيا آورد و در صحنه‌ي كربلا حضور داشت و در ميان اسيران (و بلكه آزادگان كربلا) به دمشق منتقل شد.(1) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة في تمييز الصحابة (8/167).عبدالله بن جعفر(رض) همواره نزد معاويه و عبدالملك، رفت و آمد مي‌كرد و نزد آن‌دو از جايگاه والا و ويژه‌اي برخوردار بود. وي، شايستگي آن را داشت كه پيشوا و امير مؤمنان شود.(1) 
رابطه‌ي ابن‌جعفر(رض) با معاويه(رض) آن‌قدر استوار و صميمانه بود كه يكي از فرزندانش را معاويه ناميد. ابان بن تغلب مي‌گويد: نقل شده كه عبدالله بن جعفر(رض) هر سال يك‌بار نزد معاويه(رض) مي‌رفت و او نيز هر بار يك‌ميليون درهم به او مي‌داد و به خواسته‌هايش رسيدگي مي‌كرد.(2) 
روايات زيادي در كتاب‌هاي ادبي و تاريخي، پيرامون روابط ابن‌جعفر و معاويه(رض) نقل گرديده كه بي‌اساس و غيرمعتبرند؛ اينك به ذكر نمونه‌‌اي از اين روايات مي‌پردازيم:
1ـ روايت يحيي بن سعيد بن دينار:
شبي عبدالله بن جعفر(رض) در كاخ خضراء (سبز) ميهمان معاويه(رض) بود كه ناگهان‌ نامه‌اي به معاويه(رض) رسيد و در آن، در مورد حسين بن علي(رض) ملامت شده بود. معاويه(رض) از فرط ناراحتي نامه را بر زمين كوبيد و گفت: چه كسي مرا در مورد حسين بن ابي تراب سرزنش مي‌كند، به خدا سوگند كه من تصميم گرفته‌ام كه با وي چنين كنم و حتماً اين كار را خواهم كرد. عبدالله بن جعفر(رض) با مدارا و نرمي به گفتگو با وي پرداخت و سرانجام برخاست و قصر را ترك گفت. به نظر مي‌رسد (اين رفتار معاويه) ميان آن‌دو رخنه افكند و روابط آن‌دو را تيره كرد. وقتي عبدالله(رض) به خانه رسيد، دستور داد مركبش را آماده کنند و همان شب رهسپار مدينه شد. معاويه(رض) نيز درحالي كه ناراحتي در چهره‌اش هويدا بود، به خانه رفت. همسرش، بنت قرظه(3)  با مشاهده‌ي وي پرسيد: بر ابن‌جعفر(رض) چه روا داشته‌اي؟ آيا به او دشنام داده و سخناني در مورد پسرعمويش بر زبان رانده‌اي كه وي را ناراحت كرده است؟ به خدا سوگند كه کار بدي كرده‌اي؛ تو با اين كار، رابطه‌ي ميان ما و عبدالله(رض) را خدشه‌دار نموده‌اي. معاویه(رض) نتوانست آن شب بخوابد و مدام به كرده‌ي خويش فكر مي‌نمود. صبحگاهان از جاي برخاست و گفت: به خدا سوگند كه امروز خودم بايد عبدالله(رض) را از خواب بيدار كنم. و بالاخره عازم خانه‌ي وي گرديد. در آن‌جا هيچكس را نيافت و به پرس‌و جو در مورد عبدالله بن جعفر(رض) پرداخت.به او گفتند: همان لحظه‌اي كه از قصرت بيرون آمد، عازم مدينه شد. معاويه(رض) عده‌اي را به دنبال وي فرستاد و خطاب به آن‌ها گفت: هر جا او را يافتيد، حتي اگر به خانه‌ي خويش در مدينه رسيده بود، او را باز‌گردانيد و نزد من بیاوريد. آنها خود را به عبدالله بن جعفر(رض) رساندند و او را نزد معاويه(رض) بازگرداندند. معاويه(رض) به خاطر سخناني كه آن شب زده بود، از وي عذرخواهي كرد و گفت: من تو را آزردم و تمام آنچه را که با خود بردي، به تو بخشيدم. گفته شده: زمانی که عبدالله بن جعفر(رض) عازم مدينه شد، يك شتر و تعداد فراواني گوسفند (كه از سوی معاويه(رض) به او هديه شده بود) با خود برد و بدين ترتيب ناراحتي او برطرف گردید(4) .
اين روايت، صحيح نيست و ضمن منقطع بودن اسنادش، ضعیف است. يحيي بن سعيد بن دينار سعدي كه در سند اين روايت وجود دارد، مجهول و ناشناخته است. اين روايت را تنها به عنوان مثال ذكر نموديم، اما در كتابهای ادبيات (شعر) و تاريخ، اشعاري نقل گرديده كه ادعا شده اين اشعار ميان عبدالله 