وَسِيلَةَ  وَجَاهِدُوا  فِي  سَبِيلِهِ  لَعَلَّكُمْ  تُفْلِحُونَ  (مائده/35)  
اى ايمان آوردندگان ، از خدا بترسيد و به سوى خدا وسيله بجوييد و در راهش جهاد کنيد شايد که نجات يابيد.
در خود آيه نیز، اگر داعی شیاد ما را گمراه نکند، معنى وسيله معلوم است. در اين جا وسيله؛ يعنى، جهاد.
  فرض کنيد پدر، شما را نصيحت کند و بگويد: اى پسر، مرا راضى کن و درس بخوان تا موفق شوى. واضح است که وسيلۀ موفقيت و راضى کردن پدر، درس خواندن است. حال اگر  این ملا جملۀ «مرا راضى کن» را اين طور تفسير کند که «برو سر قبر و زارى کن» در حقيقت به ريش شما و کم سوادى شما خنديده است.
آيه واضح مى گويد: اى مؤمنان، به سوى خدا وسيله بجویيد و جهاد کنيد تا موفق شويد! واین ملا آمده عجب تفسيرى کرده است! عجب قبرى ساخته، عجب دم دستگاهى درست کرده است.
کلمۀ وسيله يکبار ديگر هم در سورۀ اسراء ،آيۀ ٥٧ آمده و اين طور نوشته است :
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلا تَحْوِيلاً * أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُوراً (اسراء/ 57-56)
اين آيه ، لقمه را جويده و در دهان ما گذاشته است تا فریب نخوریم. آيه واضح مي گوید :
(اى محمد) بگو: بخوانيد به جز الله آنانى را که گمان مي کنيد (کاره اى هستند). پس نمى توانند ضررى را از شما دفع کنند و نه حال شما را عوض کنند. آناني که شما مى خوانيد، خودشان دنبال وسيله مي گردند. هر کدام که مقرب تر باشند [بيشتر دنبال وسيله اند] اميدوار به رحمت رب هستند و از عذاب رب مى ترسند.
آيه خیلی واضح، وسيله را معنى کرده است . شما مى گوييد وسيلۀ ما حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و حضرت علي و امام رضا هستند. آيه مى گويد: آنها خودشان بيشتر دنبال وسيله هستند. وسيلۀ حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- چه بود؟ معلوم است عمل صالح ، صدقه ، جهاد  ، امر به معروف .
آيا از اين صريح تر هم سخنى هست؟ 
اصولا این عادت مشرکان است که می گویند:
« ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى » ( الزمر/ 3)
در حالی که الله وسیلۀ توسل و تقرب به سوی خودش را ایمان و عمل صالح قرار داده است. این هم دلیل از سوره سبا ، آیۀ 37 :
«وما أموالكم ولا أولدكم بالتي تقربكم عندنا زلفى إلا من آمن وعمل صالحاً » 
و مال و اولاد شما، وسیلۀ نزدیک شدن شما به من نیست؛ مگر ایمان و عمل صالح .
ادعای 75  - حدیث ثقلین ؛ دلیلی بر حقانیت مذهب شیعه
  در این جا ، یک صفحه را پر کرده است و از کتب اهل سنت نقل کرده است که حدیث ثقلین درست است. 
  مسلم بن حجاج و ابی داود و سلیمان بلخی و ابن صباغ از پیامبر نقل کرده اند که فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یتفرقا حتی یروا علی الحوض و من توسل او تمسک بهما فقد نجی و من تخلف عنها فقد هلک با ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً »
یعنی : بدرستی که در میان شما دو چیز بزرگ: قرآن و عترت و اهل بیتم را می گذارم. این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. هر کس به آن دو توسّل و تمسّک نماید. به حقیقت نجات می یابد و  هر که از آن دو روی برگرداند، هلاک شود و کسی که به آن دو تمسّک جوید، هر گز گمراه نخواهد شد ...  
جواب ما :
  ما هم می گوییم: درست است؛ اما نه به این صورتی که او نوشته است؛ زیرا او منظور دیگری هم دارد، حواله به مسلم می دهد و متن را از کتاب «ینابیع المواده» سلیمان بلخی می آورد ! 
در همین یک صفحه سند، دو بار حواله به کتاب سلیمان بلخی می کند و کتابش را کنار کتاب مسلم قرار داده است در حالی که این کتاب بی ارزش است و 70 سال قبل از مناظرۀ داعی نوشته شده است وسنی ها آن را نمی شناسند و فقط در قم چاپ می شود. 
  آیا این داعی از حقه بازی خسته نمی شود؟ سپس نوشته است (با الفاظ کم و زیاد) : 
آیا حدیث، حدیث سیب زمینی است که کیلویی می کشی؟ یک لفظ از مسلم را با یک لفظ از آن مشرک بلخی ( سلیمان بلخی ) قاطی می کنی تا هدف غلط خود را به منزل نهایی برسانی. هر لفظ حدیث در هنگام اختلاف راه گشاست و تو می نویسی: با الفاظ کم و زیاد، حدیث این گونه است.
ای کسی که جد اندر جد ملت ایران را به اعتراف خودت دوشیده ای، آیا تا قیامت هم می خواهید بر گردن این ملت سوار شوید.
مشکل کار شما این است که حدیثی را که دربارۀ اهل بیت علی است، می بینید؛ اما دربارۀ عمر نمی بینید. اگر این حدیث در کتاب ماست، آن هم هست. منظورم آن حدیث است  که می گوید: دو چیز را برای شما باقی گذاشتم: قرآن و سنتم را .
دربارۀ  این حدیث، داعی می گوید: سند آن دروغ است و اضافه کرده است: بخاری و مسلم می گویند: دروغ است. 
در حیرتم از این مرد. هم پیاله هایش احادیث قوی ما را ذکر نمی کنند و دنبال حدیث موضوع می گردند. اما این مرد ، صحیح را ضعیف و ضعیف را قوی جلوه می دهد. چرا چنین می کند؟ چون مخاطبانش فرق بین این احادیث را نمی دانند و همین به او جرات داده است تا هر چه دلش خواست بگوید.
در حالی که ما می دانم، این حدیث صحیح است  که  رسول  فرمود:
« علیکم بسنتی و بسنت خلفاء راشدین من بعدی» 
بر شماست پیروی از سنتم و ستت خلفای راشدین که بعد از من می آیند.
  حال نظر سنی ها را ببینید دربارۀ این روایت : اگر روایت را مثل داعی کیلویی وزن نکنیم و امام مسلم را  کنار دست ابن ابی الحدید ننشانیم، این حدیث در مسلم این طور آمده است : «به» ؛ یعنی، به آن و نیامده «بها»؛ یعنی، ننوشته است: به آن دو . منظور «به» چنگ به قرآن است نه چنگ زدن به قرآن و عترت. 
ببنید حدیث را در صحیح مسلم !
  «أَمَّا بَعْدُ أَلاَ أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِىَ رَسُولُ رَبِّى فَأُجِيبَ وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ ». فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ « وَأَهْلُ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى »
اما بعد ای مردم، من بشرم. شاید بزودی ملک الموت بیاید و بروم و در بین شما دو چیز بزرگ را گذاشتم: کتاب الله که در آن هدایت و نور است. پس کتاب الله را محکم بگیرید و به آن چنگ بزنید و رسول ترغیب کرد مردم را به کتاب الله و بعد گفت: و اهل بیتم . شما را از الله می ترسانم دربارۀ اهل بیتم و شما را از الله می ترسانم دربارۀ اذیت رساندن به اهل بیتم و شما را از الله می ترسانم دربارۀ اهل بیتم!»
پس دیدید این داعی حقه بازی می کند و جلوی چشم همه در روز روشن کتاب مهم مسلم را تحریف می کند ! 
  واضح است که اشارۀ رسول به افرادی است که بعد آمدند و حسین را کشتند و عایشه را فحش دادند. حتی بیشتر بر ضد شیعه هاست؛ چون کسانی که حسین را کشتند، از بین رفتن