، همان آدم است که مسلمانها گفتند: خداوند او را نیامرزد. یکی گفت: چرا ؟ گفت که بر مذهب شیعه مرد .
نام اصلی اش را نمی نویسد! می نویسد: سبط ابن جوزی (نوه ابن جوزی ) تا مردم او را با ابن جوزی اشتباه کنند! آیا کتاب عربی است یا فارسی؟ که می نویسد سبط ابن جوزی ! 
ادعای 266- ابن عقدۀ سنی را به خاطر حق گویی کشتند
  چنانکه تاریخ نشان می دهد بسیاری از اکابر علمای خودتان به خاطر حق نویسی در زمان حیاتشان بیچاره و موهون و آواره شدند و علمای متعصب و عوام بی خرد خواندن کتابهای آنان را تحریم نمودند و عاقبت هم سبب قتل آنها گردیدند.
مانند حافظ ابن عقده ابو العباس احمد بن محمد بن سعید همدانی متوفی 333 قمری توثیق نموده است و در ترجمۀ حالات او می نویسند: سیصد هزار حدیث با سند های آن حفظ داشت و بسیار ثقه و راستگو بود.	 
به علت این که در مجامع عمومی در کوفه و بغداد مثالب و معایب شیخین ( ابی بکر و عمر ) را می گفت، او را رافضی خواندند و از نقل روایاتش خود داری نمودند .
  ابن کثیر و ذهبی و یافعی دربارۀ او نوشته اند:  «ان هذا الشیخ کان یجلس فی جامع براثا و یحدث الناس بمثالب الشیخین و لذا ترکت روایاته و الا فلا کلام لاحد فی صدقه و ثقته ؟»
شیخ ابن عقده می نشست در جامع براثا ( که امروزه  مسجد براثا بین بغداد و کاظمین معروف است ) و معایب شیخین ( ابی بکر و عمر ) را برای مردم نقل می کرد؛ برای همین عمل، او و روایاتش را ترک نمودیم والا احدی در صداقت و راست گوئی و موثق بودن او حرفی نزده است ؟! ...  
جواب ما :
  حرفت را نفهمیدم ! از یک طرف می گویی: ذهبی گفته است که ابن عقده بسیار ثقه و راستگو بود و از طرف دیگر می گویی: ذهبی گفته است: این شیح می نشست و از ابوبکر بدگویی می کرد .
برای آنکه شیعه ها از خواب بیدار شوند، حرفش را ترجمه می کنم : ابن عقده به گفتۀ علامه مجلسی بسیار ثقه و راستگو بود و شکی در امر راستگویی او نیست !  اما ابن عقده در مسجد کوفه می نشست و عیب های علی را برای مردم می گفت؛ به همین خاطر، با وجود مورد اطمینان و راستگو بودن از او حدیثی نقل نمی کنیم .
آیا ممکن است کسی از علی بدگویی کند و نزد شیعه  راستگو باشد؟! آیا ممکن است کسی از محمد بدگویی کند و مورد اطمینان  باشد ؟! ابوبکر و عمر نیز، همین مقام  را نزد ما دارند. چگونه ممکن است ما ببینیم کسی از آنها  بدگویی می کند ! و او را مورد اطمینان و راستگو بدانیم؟! اگر راستگو می دانیم، چرا حدیث او را نقل نمی کنیم .
ادعای267 - طبری را به خاطر حق گویی و طرفداری از شیعه، شبانه دفن کردند
  و خطیب بغداد در تاریخ خود از او تعریف می کند؛ اما در آخر بیانات خود می گوید :
طبری به خاطر حق گویی در 86 سالگی در خطر مرد و او را در روز دفن نکردند و شب دفن کردند...  
جواب ما :
  سوال ما این است که 86 سال عمر کافی نیست؟ نوشتن این همه کتاب کافی نیست؟! کجا در خطر بود؟ مگر آدم بعد از مرگ هم در خطر می باشد ؟! بعد این فقط امام زمان شماست که به مرده حمله می کند! طبق روایت شیعه ها امام زمان آنها، عایشه را شلاق می زند و ابوبکر و عمر را هم می زند !
  در ضمن، این که حرف مهمی نیست؛ علما در زندگی با مشکلات زیادی روبرو می شدند. ابن تیمیه را شما ابداً دوست ندارید و او را دشمن اهلبیت می دانید. آیا او اکثر عمر مفید خود را در زندان نگذراند ؟ امام احمد حنبل را مگر مامون زندانی نکرد و شلاق نزد ؟ امام بخاری آیا دچار بلا ها نشد ؟
 این حرف ها که ربطی به بحث ما ندارد . 
ادعای 268- امام نسائی را کشتند
  از همۀ وقایع عجیب تر ، واقعۀ قتل امام أبو عبدالرحمن احمد بن علی نسائی است که یکی از اعلام و ائمۀ صحاح سته می باشد و از مفاخر اکابر علمای شما در اواخر قرن سوم هجری بوده است .
مختصری از آن واقعه چنانست که در سال 303 قمری وارد دمشق شد و دید اهالی آن شهر در اثر تبلیغات سوء اموی ها علنی و بر ملا بعد از هر نماز حتی در خطبه نماز جمعه امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (مظلوم) را سبّ و لعن می نمایند. خیلی متأثر شد؛ تصمیم گرفت احادیثی را که با سلسلۀ اسناد خود از رسول الله در فضایل امیر المؤمنین در حافظه دارد، به زیر قلم آورد.
پس کتاب «خصائص العلوی» را در اثبات مقامات عالیه و فضائل متعالیۀ آن حضرت نوشت و بر روی منبر آن کتاب و احادیث مضبوطۀ در آن را می خواند و به این طریق فضایل و مناقب آن حضرت را نشر می داد .
یکی از روزها که بالای منبر مشغول نقل فضایل آن حضرت بود، ملت جاهل و متعصب هجوم آوردند و او را از منبر به زیر کشیدند و با شدت تمام او را زدند و خُصیـَتـَین او را کوفتند و آلت تناسلی او را گرفتند و به همان حال کشیدند و از مسجد بیرونش انداختند. در اثر همان ضربات سخت و لگدمال نمودن او بعد از چند روز وفات کرد و بر اساس وصیت، جنازه اش را بردند در مکه دفن نمودند ! ...   
جواب ما :
  این مرد هم از جغرافیا بی خبر است هم از تاریخ !  اموی ها در سال 303 حکومت نمی کردند در این سال عباسیان حکومت می کردند ! بنی عباس، خود را اهل بیت می دانستند و علی پسر عموی آنها بود و مردم شام جرات نداشتند که غلام بنی عباس را فحش بدهند چه برسد به علی که پسر عموی آنها بود !
بعد یادت نرود که آن وقت ها ماشین و هواپیما نبود که جسد را از شام ببرند در مکه دفن کنند ... 
تازه کتاب حدیث  نسایی یکی از مهم ترین  کتب اهل سنت است .
این بابا گمان میکند که دروغ گویی هنر است !!!!
ادعای 269 - سنی ها کلمۀ مولی را درست معنی نمی کنند
  داعی می گوید: مولی؛ یعنی، اولی به تصرف بودن است و سنی ها می گویند: محب و دوست و یاور است...  
جواب ما :
  ما  درست معنی می کنیم. «من كنت مولاه فعلي مولاه ... » در این جا معنی دوست دارد نه والی .
رسول نگفته هرکس که من والی او هستم، علی هم والی اوست ! شما در هر حال نمی توانید انکار کنید که یک معنی مولی، دوست است .
مثل این آیه:
فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ (تحریم/4)
در این آیه الله با استفاده از مولا می فرماید که مومنین صالح ، یاور و محب و مددکار رسول الله هستند. 
پس قبول کنید که یک معنی مولا ، یاور و مددکار و محب و دوستدار . حالا اگر منظور پیامبر این بود که علی خلیفۀ من است، باید از جملۀ دو پهلو اجتناب می کرد ! خصوصآ در امری به این مهمی .....
چگونه ممکن است که حدیث را ما نقل کنیم و امامان ما در کتب حدیث بنویسند، اما معنی آن را درست نفهمند و مذهبشان برخلاف نوشته هایشان باشد؟!   

ادعای 12 - نماز خواندن ابی بکر با امت ( به فرض ثبوت ) دلیل حق تقدم در امر خلافت نخواهد بود.
   پادشاهی که ولیعهد دارد، اما  در جشن ها یا افتتاح پروژه ها یکی از بستگانش را به  عنوان نماینده می فرستد آیا بعد از مرگ پادشاه، آن نماینده حق دارد که دعوی پادشاهی کند؟ 
منصفانه قضاوت کنید؛ درچند نماز، امام بودن یا چند روز با پیامبر در غار بودن به ابوبکر مقام علی را می دهد. آیا با این همه حدیث که دربارۀ علی آمده است، این [با او]  برابر است؟...   

جواب ما: 
  باید دانست که حضرت محمد(ص) هرگز 