ن این قدر خراب بود که راهی به مشهد نداشت؛ آن وقت این بدبخت دنبال فدک می گردد!!
  در زمان زندگی  داعی، رضا شاه چادر زنان داعی را از سرشان کشیده بود و باز او دنبال فدک می گشت و بعد می گوید: علی مصلحت ندید!  بعد می گوید: ما پیرو علی هستیم ! 
ادعای336 - نماز تراویح ، بدعت است
  می گوید: علی نتوانست در زمان حکومت خود، تراویح را که بدعت عمر بود، از بین ببرد؛ چون مردم قبول نکردند ! و بعد تاریخچه تراویح را بیرون کشیده است که زمان پیامبر و ابوبکر نبود و بدعت عمر است! و نافله به جماعت نباید خوانده شود ...   
جواب ما:
  اول، ما می دانیم که در زمان رسول الله تروایح نبود، اما این را هم می دانیم که رسول الله چند نماز نافلۀ شب به جماعت خواندند و هر شب مردم بیشتری با خبر می شدند تا روز چهارم که در مسجد جا نبود. شب بعد رسول الله نماز تراویح به جمع نخواندند ! و در جواب پرسش مردم فرمودند: می ترسم بر شما فرض شود! 
و میدانیم رسول عمل کسانی را قران بلد نبودند و پشت سر یک حافظ قران ،در ماه رمضان، بجماعت تراویح خواندند را ستود 
 در زمان خلافت عمر، خطر فرض شدن بر طرف شد. وقتی عمر دید که مردم متفرق می خوانند، گفت: یک جا بخوانید و یک جا خواندن را فرض و واجب نکرد. قرار شد 20 رکعت بخوانند؛ اما این وحی منزل نیست. 
در اول رمضان امسال در دبی ؛ دیدم مردم 8 رکعت می خوانند! در مساجد حنفی ها هم بعضی ها 8 رکعت می خواندند ! خلاصه اجباری نیست ! در زمان رسول الله نماز تراویح 4 شب بود و صحابه همان را سند گرفتند؛ اما باز به مسأله اجبار و اختیار توجه کنید. 
ادعای337 - تا آخرین لحظۀ زندگی ، فاطمه از ابو بکر ناراضی بود
  اینک برای خاتمۀ سخنم، خبر دیگری برای اثبات مطلب مطرح می کنم که ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری متوفی به سال 276 هجری در «تاریخ الخلفاء الراشدین»  معروف به الامامة و السیاسة و دیگر علمای شما از قبیل ابن ابی الحدید و غیره در کتب معتبر خود نقل نموده اند که «قال عمر لا بی بکر الطلق بنا الی فاطمه فانا قد اغضبنا ها»
 یعنی: عمر به ابی بکر گفت: بیا با من برویم نزد فاطمه؛ زیرا ما او را به غضب آورده ایم(و در بعضی از اخبار هست که ابی بکر به عمر گفت: با من بیا برویم ـ  در ظاهر این صحیح است ـ .)
خلاصه با هم رفتند به درب منزل فاطمۀ مظلومه ؛ بی بی اجازۀ ملاقات نداد و علی را واسطه قرار دادند. بی بی در جواب علی سکوت اختیار کرد. آن حضرت به همین مقدار اکتفا کرد و اجازه ورود داد؛ وارد شدند و سلام کردند؛ بی بی مظلومه رو به دیوار کرد؛ ابی بکر گفت: ای جبیبۀ رسول خدا، به خدا قسم خویش رسول الله را دوست تر دارم از خویش خودم و ترا از دخترم عایشه بیشتر دوست می دارم. ای کاش بعد از رسول الله مرده بودم. من قدر و شرف و فضل تو را از همه بهتر می دانم و اگر تو را از حق ارث منع کردم از جانب آن حضرت بود که خودم شنیدم، فرمود: «لا نورث ما ترکناه صدقه» ما پیامبران ارث نمی گذاریم. هرچه از ما باقی مانده است، صدقه در راه الله است. 
بی بی فاطمه گفت : آبا نشنیدید از رسول الله که گفت: رضای فاطمه ،رضای من است و سخط فاطمه از سخط من است. هر کس دوست بدارد دختر من ،فاطمه، را مرا دوست داشته و هر کس راضی بدارد فاطمه را مرا راضی داشته است و هر کس به خشم آورد فاطمه را به تحقیق مرا به خشم آورده است؟
گفتند: بلی ، شنیدیم از رسول الله این کلمات را . آنگاه بی بی مظلومه فرمودند:	
خدا و ملائکه را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر ، رضای خاطر مرا فراهم ننمودید؛ بلکه مرا به خشم آوردید. اگر پیغمبر را ملاقات نمودم، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود. 
ابی بکر از کلمات و بیانات بی بی دلتنگ و گریان شد و گفت: به خدا پناه می برم از سخط تو و سخط آن حضرت. آنگاه فاطمه با ناله فرمود: « و الله لا دعون الله علیک »
ابی بکر با شنیدن این کلمات با چشم گریان بیرون رفت و مردم اطرافش را گرفتند و دلداری اش دادند.  گفت: وای بر شما ! همه خوشحال به خانه های خود پهلوی عیال های خود می روید و مرا وامی گذارید.
لا حاجة فی بیعتکم اقیلونی بیعتی 
هیچ احتیاجی به بیعت شما ندارم مرا و اگذارید 
لا حاجة فی فیعتکم اقیلونی بیعتی
هیچ احتیاجی به بیعت شما ندارم مرا و اگذارید
به خدا قسم، میل ندارم بیعت من برگردن مسلمانی باشد بعد از آنچه دیدم و شنیدم از فاطمه (سلام الله علیها ) انتهی ...  
جواب ما:	
  این داستان چند دروغ دارد :
اول، کتاب امامه و سیاسیه را ابن قتیبه ننوشته است! ابن قتیبۀ دیگری نوشته است. 
دوم، چرا ابوبکر عوض گریه و زاری حق فاطمه را نداد ؟
سوم، داستان به این صورت دروغ است و راست این است که فاطمه از ابوبکر راضی شد  و به این صورت بیهقی آن را نوشته است: 
روى البيهقي من طريق الشعبي أن أبا بكر عاد فاطمة فقال لها علي هذا أبو بكر يستأذن عليك قالت أتحب أن آذن له قال نعم فأذنت له فدخل عليها فترضاها حتى رضيت وهو وأن كان مرسلا فإسناده إلى الشعبي صحيح
بیهقی از طریق شعبی روایت کرده که ابوبکر به عیادت فاطمه رفت و علی به فاطمه گفت اینک ابوبکر به عیادت آمده او را اجازه ورود بدهم فرمود بله پس اذن ورود دارد و حضرت ابوبکر بر بالین فاطمه آمد و پس  سعی در رضایت فاطمه کرد و فاطمه راضی شد و این روایت  سندش صحیح است  

ادعای338  - فاطمه را شب دفن نمودند؛ چون از ابوبکر راضی نبود
  چرا باید بی بی از  ناکامی بنالد و بگوید: «صبت علی مصائب لوانها صبت علی الایام صرن لیالیا »
آن قدر مصیبت بر من ریخته شد که اگر بر روز ریخته می شد، تمام شب تار می گردید.
از فشار مصائب و غم و غصه و اندوه ، بی بی مظلومۀ ناکام ، عزیز کرده و محبوب رسول الله از درگاه حق تعالی پیوسته تقاضای مرگ می نمود که «اللهم عجل و فاتی سریع» . عاقبت هم وصیت کرد: جنازه مرا شبانه به خاک بسپارید و احدی از مخالفان مرا نگذارید بر جنازه من حاضر شودند و نماز بر من بگذارند ...  
جواب ما:
  حضرت عایشه را هم درشب دفن نمودند. شب یا روز چه فرقی دارد. اما حرفی که از زبان فاطمه نوشته ای، دروغ است و همین حرف تو ، دلیلی است بر عزیز بودن فاطمه که خلیفه می خواست در تشیع جنازه شرکت کند و علی اجازه نداد( البته به زعم تو ) .
  فاطمه در دنیا زندگی خوبی داشت ! و هیچ دلیلی برای گریه نداشت ! از جمله نعمات او :
1 – پدری مثل حضرت محمد داشت .
2 – شوهری مثل علی داشت .
3- چند پسر و دختر  قد و نیم قد داشت !
4 – مشکل رزق و کمبود روزی  نداشت .
5 – مشکل امنیت نداشت و از کسی خائف نبود .
6 – بر عکس زنان آن زمان هوو نداشت !
7 – عزت و احترام داشت و به قول ما و  شما ، خلیفه به در خانه اش می آمد برای عذر خواهی. و به قول شما آن قدر احترام داشت که می دانست خلیفه می آید به نماز جنازه اش که گفته است خلیفه نداند تا برجنازه  من حاضر شود !
ادعای339  - شیعه ، زن پیامبر را بدکاره نمی داند
 سنی مناظره گر میگوید    با توجه به این آیه :
{الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَر