 زنم و آن زیادتی مهر را از او می گیرم و وارد بیت المال مسلمانان می نمایم ؟!
زنی از میان جمعیت گفت: عمر ، قبول کلام تو شایسته است یا قبول کلام الله تعالی ؟
عمر گفت: البته کلام الله تعالی .
زن گفت: مگر نه آنست که خداوند در آیه 20 سورۀ نساء می فرماید:
وَإِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآَتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا فَلَا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا .
یعنی: اگر می خواهید زنی را رها کنید و به او مال زیادی دادید، چیزی را پس نگیرید. آیا می خواهید با تهمت و گناه آشکار پس بگیرید؟
عمر از شنیدن این آیه و حاضر جوابی آن زن مبهوت شد و گفت :
«کلکم اققه من عمر حتی المخدرات فی الحجل» 
همۀ شما حتی زنان پرده نشین از عمر دانا ترید.
آنگاه بالای منبر برگشت و گفت: اگرچه شما را منع کردم از این که زیاده از چهار صد درهم مهر و صداق برای زنها قرار ندهید، اینک به شما اجازه می دهم که اگر خواستید، می توانید از مال خود زیادتی از مقدار تعیین شده به آنها عطاء نمایید.
از این خبر معلوم می شود که خلیفه عمر احاطه ای بر قرآن و احکام فقه نداشت والا چنین سخنی نمی گفت که در مقابل یک زن عالمه مجاب شود و بگوید: امرأة اصابت و رجل اخطاء ؟!
زن درست می گوید و مرد خطا می کند ...  

جواب ما :
  آقای داعی، این داستان علیه شماست. البته اگر کمی فکر کنید :
1 ـ پس عمر تسلیم قرآن بود تا آن جا که به آبروی خود اهمیت نمی داد؛ چون همین که آیه را شنید، برگشت بالای منبر و گفته خود را پس گرفت . این صفت خوب است یا بد ؟!
2 ـ نتیجه می گیریم که عمر ، مردی متواضع بود و هر کس می توانست به او اعتراض کند و اگر حرف حقی می شنید، می پذیرفت حتی اگر گوینده ، زنی بی سواد باشد !
3 ـ معلوم می شود که مردم ترسی از عمر نداشتند. پس اگر حق علی را خورده بود، مردم به صدا درمی آمدند و دست کم زبانی رسوایش می کردند !
4 ـ داستان به این صورت که گفتی، درست نیست ! هر چند زن اجازه دارد که مهریه سنگین بگیرد اما کاری پسندیده نیست و خلیفه حق دارد مردم را به نیکی امر کند. این ، مثل قانون طلاق است که جایز است اما پسندیده نیست !
دیگر این که با یک گل بهار نمی شود. حالا اگر زنی در یک موضوع از عمر بیشتر می دانست، دلیل بر این نیست که از عمر عالم تر است . گاهی پسر نکته ای را بهتر از پدرش در می یاید اما این دلیل نمی شود که پدر به فرمان پسر باشد . همین عمردر چند جا به پیامبر توصیه هایی کرد که آخر رسول الله دید از نظر خودش بهتر است. با وجود این، ما عمر را در مقابل  رسول الله یک در صد هم اهمیت نمیدهیم  و مثل تو فوراً نتیجه ای احمقانه نمی گیریم .
ادعای407 - از دلایل بی علمی عمر یکی این که گمان می کرد حضرت محمد هر گز نمی میرد .
  نقل نموده اند که چون رسول الله از دنیا رفت، عمر نزد ابی بکر رفت و گفت: می ترسم محمد نمرده باشد و حیله کرده (یعنی، خود را به مردن زده ) تا دوست و دشمن خود را بشناسد یا این که مانند موسی غایب شده باشد و وقتی آمد هر کس با او مخالفت نموده و عاصی شده باشد، به سیاست رساند. پس هرکس گوید: رسول خدا مرده است، من او را حد می زنم .
 ابی بکر چون این جملات را شنید، شکی در دلش پیدا شد و از این گفتار ها اضطرابی در مردم پدید آمد و اختلاف کلمه ظاهر شد. وقتی این خبر را به علی دادند ، ایشان با عجله و شتاب خود را به جمعیت رسانید و فرمود: ای قوم، این چه هیاهویی است که بر پا نموده اید، مگر این آیۀ شریفه را فراموش نموده اید که خداوند در حیات رسول الله به ایشان اعلام داشت: 
«انک میت و انهم میتون» ؛یعنی، تو می میری و امت تو هم می میرند.
پس به حکم این آیه شریفه ، رسول الله از دنیا رفت. این استدلال علی مورد قبول امت واقع شد و به موت آن حضرت یقین نمودند. عمر گفت: گویا من هرگز این آیه را نشنیده بودم !
  ابن اثیر در «کامل و نهایه» و زمخشری در «اساس البلاغه» و شهرستانی در «ملل و نحل»  و عده ای دیگر از علماء می نویسند که وقتی عمر فریاد می زد: هرگز ! پیغمبر نمرده است. ابی بکر خود را به او رسانید و گفت: مگر این طور نیست که خداوند می فرماید: «انک میت و انهم میتون»
و نیز، فرمود : «أفان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم»
آنگاه عمر ساکت شد و گفت: گویا هرگز این آیه را نشنیده بودم؛ حالا یقین کردم که وفات نموده اند... 
جواب ما :
  اول، داستان به این صورت نیست تو باز هم از چاشنی دروغ استفاده کرده ای و آن را به صورت دیگری نقل نمودی و گفتی: ابوبکر هم شک کرد. این شاهکار تو در دروغ گویی است!!
حضرت عمر از فرط محبت به اسلام و پیامبر ، حقیقتی آشکار بر او پنهان ماند؛ اما همین که ابوبکر آیه را تلاوت کرد، چون موم نرم شد و بر زمین نشست و گریست!
  عمر در آن مقام اشتباه بزرگی کرد؛ اما این مسأله از مقام و اعتبار او نمی کاهد. ما مانند شما نیستیم تا بزرگان خود را معصوم بدانیم؛ یعنی، ما از اشتباه اولیاء الله تعجب نمی کنیم . اما فرق اولیاء با مردم عادی این است که به محض شنیدن دلیل ،سریع از خطای خود توبه می کنند .
  اولین بار است که می شنوم علی این آیه را تلاوت کرده تا حالا همه می گفتند: ابوبکر آیه را تلاوت کرده است. شیعه همواره کار خوب دیگران را به علی نسبت می دهد. در هر حال، عالم و فقیه اگر خطا کند، دلیل نمی شود که دیگر فقیه نیست ! البته اگر یک امام خیالی درست کنیم که علم غیب دارد و عالم غیب و شهاده است، آن وقت آن آدم خیالی هرگز خطا نمی کند( اما نمی دانم چرا باز انگور زهر دار و آب زهر آلود می خورند و می میرند؟! ( .
در ضمن اول داستانش را بخوانید یک دروغ خنده دار از زبان عمر  گفته 
(که گمان میکنم محمد خود را بمردن زده تا دوست و دشمن را بشناسد )
آیا عمر نمیدانست کسی که بتواند خود را مرده و بعد زنده کند مرد توانایی است و دوست و دشمن را بدون خود را بمردن زدن میشناسد؟ 
حالا شما بگویید این شیعه هذیان میگوید یا نه ..... دشمنی با عمر آنها را کور کرده دروغ گفتن هم بلد نیستند تهمت زدن هم بلد نیستند !!!

ادعای408 - عمر می خواست زناکار  ( بی زن ) را سنگسار کند ...   
  حمیدی در جمع صحیحین نوشته است:
  پنج نفر را نزد عمر آوردند که همگی با زنی زنا کرده بودند، عمر دستور داد هر 5 نفر را سنگسار کنند. علی گفت: نه این درست نیست؛ باید اولی را که اهل کتاب است، گردنش را بزنی؛ زانی دوم ، زن دار است سنگسارش کنی ؛ سومی، مجرد است 100 ضربه شلاق بزنی ؛ چهارمی، غلام مجرد است 50 ضربه بزنی ؛ پنجمی،  دیوانه است  آزادش کنی . 
جواب ما:
  این داستان تو آن قدر دروغ است که آدم دیگر نمی تواند بگوید: حمیدی کیه؟جمع بین صحیحین چیه؟ ارزشش پیش اهل سنت چقدر است ؟
ادعای409 - عمر می خواست بچه را در شکم زن زانیه سنگسار کند !
  می گوید: در بخاری نوشته است ...  
جواب ما:
  بخاری آن را ننوشته است. این داستان علی و عمر نیست؛ داستان معاذ و عمر است . مردی که  در عرض ده سال دو ابر قدرت را از بین می برد و بزرگترین امپراطوری تاریخ را می سازد؛ بی شک سرش خیلی شلوغ است و  معصوم نیست و اشتباه 