(رض) وصيت كرد كه همسرش اسماء بنت عميس(10)  او را غسل دهد و در كنار قبر رسول‌خدا(ص) او را دفن كنند. آخرين سخن ابوبكر(رض) اين بود: «خدايا! مرا مسلمان بميران و به نيكوكاران ملحق فرما.»(11) 
مدينه كه از وفات ابوبكر صديق(رض) يكه خورده بود، از زمان وفات رسول‌خدا(ص) چنان غم و اندوهي به خود نديده و آكنده از غم و اندوه شده بود. علي بن ابي‌طالب(رض) در حالي كه گريه مي‌كرد و كلمه‌ي استرجاع (إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ) بر زبانش بود، به خانه‌ي ابوبكر(رض) رفت و فرمود: «اي ابوبكر! خدا تو را بيامرزد. تو، رفيق و مونس رسول‌خدا(ص) بودي؛ تو، دل‌آرام و مورد اعتماد رسول‌خدا(ص) بودي و آن حضرت(ص) رازش را با تو درميان مي‌گذاشت و از تو نظر مي‌خواست؛ تو، خالصانه‌تر و پيش از همه مسلمان شدي و ايمان و يقينت، از همه محكم‌تر بود. بيش از همه خداترس و دين‌دار بودي؛تو، بيش‌تر و بهتر از همه رسول‌خدا(ص) را همراهي كردي و به خاطر اسلام، سختي‌هاي زيادي كشيدي. مناقب و فضايل تو، از همه بيش‌تر است و جايگاهت، رفيع و والاتر از همگان؛ راه و روش تو، از راه‌ها و شيوه‌هاي ديگر مسلمانان، همانندي و شباهت بيش‌تري به رهنمودهاي رسول‌خدا(ص) دارد و منزلت و مقامت در پيش رسول‌خدا(ص) از همه فراتر بود. خداي متعال، به تو پاداش نيكي از طرف رسول‌خدا(ص) و اسلام، عنايت كند؛ چراكه تو، در زماني رسول‌خدا(ص) را تصديق كردي كه مردم، تكذيبش كردند و براي آن حضرت(ص) به منزله‌ي گوش و ديده بودي.(12)  الله(جل جلاله) تو را در قرآن، صديق و راست‌گو ناميد و فرمود:(وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) (13) تو، در آن زمان كه مردم، بخل ورزيدند، رسول‌خدا(ص) را با اموالت ياري رساندي و بدان‌گاه كه مردم از ياري او خودداري كرده و نشستند، تو به همراه آن حضرت(ص) در برابر سختي‌ها ايستادي و در شرايط سخت، به بهترين شكل، او را همراهي نمودي. تو، در سفر هجرت با رسول‌خدا(ص) همراه شدي و آن‌گاه كه در غار بوديد، سكينه و آرامش نازل شد. تو، جانشين خوبي براي رسول‌خدا(ص) در دفاع از دين و رسيدگي به امور امت بودي و هنگام ارتداد و از دين برگشتن مردم، به بهترين شكل، خلافت كردي و طوري امور را سر و سامان دادي كه خليفه و جانشين هيچ پيامبري، چنان عملكردي نداشته است. زماني كه صحابه(رض) سستي كردند، تو بپا خاستي و به‌هنگام سستي و ضعفشان، قوي و قدرتمند ظاهر شدي و راه رسول‌خدا(ص) را محكم و استوار پيمودي. تو، همان‌گونه كه رسول‌خدا(ص) درباره‌ات فرموده‌اند، از لحاظ جسمي نحيف و لاغر بودي و در امر دين، قوي و استوار؛ تو در نگاه خود كوچك بودي و فروتني مي‌ورزيدي؛ اما نزد خدا و در چشم مردم، بزرگ و قابل احترام بودي. نه تو از كسي عيب‌جويي مي‌كردي و نه در تو، براي ديگران جاي طعن و عيب‌جويي بود. هيچ مخلوقي، نزد تو خوار و زبون نبود. انسان ضعيف و حق‌باخته را گرامي مي‌داشتي و حقش را ستانده، به او بازپس مي‌دادي. هر دور و نزديكي در چشم تو يك‌سان بود. كسي به تو نزديك‌تر بود كه بيش از ديگران فرمان‌بردارتر و متقي‌تر بود. حال و وضع تو، حقيقت، صداقت و مهرورزي بود. گفتارت، آكنده از دانش و دورانديشي و كردارت، مملو از صبر، استواري و نظم بود. انديشه‌‌ي استوار و آگاهي داشتي. دين و ايمان، به وسيله‌ي تو قوت و نيرو يافت و بدين ترتيب دين خدا، نمايان شد و پيروز گشت. به خدا سوگند كه تو، از همگان پيشي گرفتي و (آن‌چنان كارنامه‌ي درخشاني از خود باقي گذاشتي كه) جانشينان پس از خود را در زحمت و مشقت انداختي و به خير و نيكي آشكاري، دست يافتي. همه، از خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم. به قضاي الهي راضي هستيم و كارمان را به او واگذار مي‌كنيم. به‌خدا سوگند كه مسلمانان، پس از رسول‌خدا(ص) كسي چون تو را نمي‌يابند كه تو، مايه‌ي عزت دين بودي و براي اسلام، حكم سنگر و پناهگاه را داشتي. اينك كه خداي متعال، تو را به پيامبرش ملحق كرده، از او مي‌خواهيم كه ما را از خير و نيكي‌هايت محروم نكند و ما را پس از تو، از ضلالت و گمراهي مصون بدارد.»
مردم ساكت بودند و به سخنان علي مرتضي(رض) گوش مي‌دادند تا اين‌كه سخنانش تمام شد و صداي گريه برخاست و به علي(رض) گفتند: «راست گفتي.»(14) 
در روايتي آمده است: پس از آن‌كه ابوبكر(رض) را كفن كردند، علي(رض) كنار جنازه‌ي ابوبكر صديق(رض) رفت و فرمود: «كسي، نزد من دوست‌داشتني‌تر از ابوبكر كه اينك در كفن پيچيده شده، نبود؛ هيچ كس، نمي‌توانست همانند ابوبكر، درباره‌ي خدا، از قرآن سخنراني كند.»(15) 
در اين مورد كه ابوبكر صديق(رض) همانند رسول‌خدا(ص) در سن 63 سالگي وفات نمود، اتفاق نظر وجود دارد. همسرش اسماء بنت عميس رضي الله عنها بنا بر وصيت خود ابوبكر صديق(رض) ايشان را غسل داد.(16)  ابوبكر در كنار قبر رسول‌خدا(ص) طوري دفن شد كه سرش برابر شانه‌ي آن حضرت(ص) قرار گرفت.(17)  عمر بن خطاب(رض) نماز جنازه‌اش را امامت داد و عثمان، طلحه و عبدالرحمن پسر ابوبكر به همراه عمر(رض) براي خاك‌سپاري ابوبكر(رض) وارد قبر شدند و لحد (شكاف كنار قبر) ابوبكر(رض) متصل به قبر رسول‌خدا(ص) قرار گرفت.(18) 
ابوبكر صديق(رض) پس از جهاد بزرگ و فراواني كه در راه خدا كرد و دين اسلام را گسترش داد، از دنيا رحلت كرد. بدون ترديد تمدن بشري، مديون اين برگ‌مرد تاريخ است كه پرچم‌دار دعوت رسول‌خدا(ص) پس از وفات ايشان شد و درخت دعوت پيامبر اكرم(ص) را در برابر آفات، مصون داشت و تخم عدالت و آزادي را در زمين كاشت و با خون شهيدان والامقام، آبياري نمود و بدين ترتيب درخت دعوت، به بار نشست و جامعه‌ي بشري، به علم و دانش و فرهنگ بي‌نظيري دست يافت تا تمدن و آرمان‌خواهي جنس بشر همواره مديون ابوبكر صديق(رض) باشد كه با صبر و شكيبايي و جهاد شكوهمندش، اسلام را در دوران ارتداد، پايدار و ماندگار نگه داشت و اين آيين راستين را با جنبش فتح‌گرايانه‌اش، طوري به ديگر ملت‌ها رسانيد كه تاريخ، همانندش را سراغ ندارد.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) اصحاب الرسول، نوشته‌ي محمود مصري (1/104)
2) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، ص33
3) صفة الصفوة (1/265)
4) در روايت نخست، آمده بود كه غلامي سوداني، جزو مانده‌هاي مالي ابوبكر صديق، بوده و در اين روايت، به غلامي حبشي اشاره شده است. ميان اين دو روايت، هيچ تعارضي وجود ندارد. در متن روايت نخست، به غلامي از منطقه‌ي (نوبه) اشاره شده كه اينك در كشور سودان واقع شده و از اين جهت در ترجمه، غلامي سوداني نوشته شد. منطقه و رشته‌كوه نوبه، در آن زمان جزو قلمرو حبشه بوده است و به همين خاطر نيز در روايت بعدي، به حبشي بودن غلام ابوبكر اشاره شده است.(مترجم)
5) طبقات ابن‌سعد (3/146)
6) نويري در نهاية الارب، اين روايت را به شكل كامل‌تري روايت كرده كه از اين قرار است: «اموالي را كه پيش من است، به بيت‌المال بازگردانيد و فلان باغم را در اموال عمومي به حساب آوريد تا به ع