ا بپذيرد.» عمر(رض) گفت: «اي رسول‌خدا! اين‌ها، شما را بيرون كردند و به قرابت و خويشاوندي شما با خود نيز توجه نكردند؛ پس آنان را گردن بزنيد.» عبدالله بن رواحه(رض) گفت: «اي رسول‌خدا! آنان را در شيله‌اي پر از هيزم ببريد و آن‌ها را به آتش كشيد.» عباس كه در ميان آن جمع بود، گفت: «قرابت و خويشاونديت را ناديده مي‌گيري كه اين چنين نظر مي‌دهي». رسول‌خدا(ص) نسبت به اين پيشنهادها هيچ واكنشي نشان ندادند. برخي از مردم معتقد بودند كه رسول‌خدا(ص) به پيشنهاد ابوبكر(رض) عمل مي‌كنند و عده‌اي مي‌گفتند كه آن حضرت به رأي عمر(رض) عمل خواهند نمود؛ بعضي هم بر اين باور بودند كه پيامبر(ص) نظر عبدالله بن رواحه(رض) را اجرا مي‌كنند. رسول‌خدا(ص) كه قبلاً آن‌جا را ترك كرده بودند، بازگشتند و فرمودند: (إنَّ اللهَ ليلينُ قُلوبَ رجالٍ فيه حتّي تكون ألين من اللّبنِ و إنَّ الله ليشدّ قلوب رجالٍ فيه حتي تكون أشد مِن الحجارةِ و إنّ مثلك يا أبابكرٍ كمثل عيسي إذ قال:(إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ) و إنّ مثلك يا عمر كمثل نوحٍ إذ قال:(رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِينَ دَيَّارًا) و إنّ مثلك كمثل موسي إذ قال:(رَبَّنَا إِنَّکَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ)
يعني: «خداوند، قلب برخي را چنان نرم مي‌كند كه از شير نيز نرم‌تر و رقيق‌تر مي‌گردد و دل بعضي را چنان سفت و سخت مي‌گرداند كه از سنگ نيز سخت‌تر مي‌شود. اي ابوبكر! تو مانند عيسي هستي كه گفت:(إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ)(13)  و تو اي عمر! همانند نوح هستي كه دعا كرد:(رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِينَ دَيَّارًا) (14) و همانا مثال تو همانند موسي (ع) مي‌باشد كه گفت:( رَبَّنَا إِنَّکَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ) (15) [مسند احمد (1/373)؛ تفسير ابن‌كثير (2/325)]
رسول‌خدا(ص) همواره هنگام مشورت و رايزني با يارانش، ابتدا با ابوبكر(رض) گمانه‌زني و مشورت مي‌فرمود؛ گاهي به مشورت با ابوبكر(رض) بسنده مي‌كرد و گاهي با ياران ديگرش نيز مشورت مي‌فرمود. البته عادت پيامبر خدا(ص) بر اين بود كه معمولاً در صورت وجود اختلاف نظر ميان مشورت ابوبكر(رض) و پيشنهادهاي ديگران، به مشورت ابوبكر(رض) عمل مي كرد(16). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحيح بخاري، شماره‌ي3952
2) السيرة النبوية از ابن‌هشام (2/447)
3) سيرة ابن‌هشام (2/228)
4) مرجع سابق (2/233)
5) البداية و النهاية (3/271-272)
6) مسلم، كتاب الجهاد، باب الإمداد بالملائكة ببدر، شماره‌ي 1763 (3/1384)
7) سوره‌ي انفال، آيه‌ي9: «زماني را كه ( در جنگ بدر ) از پروردگار خود نصرت و ياري طلب مي‌كرديد، (به ياد آوريد كه) درخواست شما را پذيرفت….»
8) نگاه كنيد به صحيح بخاري، كتاب المغازي، باب قصة بدر (5/6) شماره‌ي3953
9) السيرة النبوية از ابن‌هشام (2/457)، تاريخ الدعوة، ص125
10) البداية و النهاية (3/287)
11) تاريخ الخلفاء از سيوطي، ص94
12) مسلم، كتاب الجهاد و السير،شماره‌ي1763 (3/1385)
13) سوره‌ي مائده، آيه‌ي118: «اگر آنان را مجازات كني، بندگان تو هستند (و هرگونه بخواهي درباره‌شان حكم مي‌كني؛) و اگر از ايشان گذشت كني (باز هم خود داني كه تو دانا و توانايي.)»
14) سوره‌ي نوح، آيه‌ي26: «پرودگارا! هيچ كسي از كافران را بر روي زمين زنده مگذار.»
15) سوره‌ي يونس، آيه‌ي88: «و موسي گفت: پروردگارا! تو به فرعون و فرعونيان در دنيا زينت و ثروت داده‌اي كه عاقبتش اين شده تا (بندگانت را) از راه بدر كنند و گمراهشان نمايند. پروردگارا! اموالشان را نابود گردان و دل‌هايشان را سخت و محكم كن تا ايمان نياورند مگر آن گاه كه به عذاب دردناك گرفتار شوند (و آن هنگام بدانند كه پشيماني سودي ندارد.)»
16) ابوبكر الصديق، از محمد مال الله، ص 335مسلمانان، در جنگ احد با سختي‌هاي شديدي روبرو شدند و به خاطر غفلتي كه از برخي از آنان سرزد، نظم و توانشان در ميدان نبرد از هم پاشيد و كار به جايي انجاميد كه از اطراف پيامبر(ص) پراكنده شدند؛ در ميان لشكر شايع شد كه رسول‌خدا(ص) شهيد شده‌اند؛ اين شايعه، اثري منفي بر صحابه گذارد و با واكنش و پيامد بدي همراه گشت؛ ميدان نبرد وسيع بود و به سبب هياهو و هرج و مرج حاكم بر ميدان، دسترسي به يك خبر درست درباره‌ي شهادت پيامبر(ص) ممكن نبود. ابوبكر صديق(رض) نخستين كسي بود كه خود را از ميان صف‌ها به رسول‌خدا(ص) رساند و پس از او ابوعبيده بن جراح، علي، طلحه، زبير، عمر بن خطاب، حارث بن صمه، ابودجانه و سعد بن ابي وقاص(رض) و عده‌اي ديگر از صحابه(رض) خود را به پيامبر(ص) رساندند و به همراه آن حضرت به قصد بازيابي و جمع و جوركردن توان مادي و معنويشان به سوي كوه احد شتافتند(1). 
هرگاه سخن از جنگ احد به ميان مي‌آمد، ابوبكر صديق(رض) مي‌فرمود: «آن روز همه‌اش از آنِ طلحه(رض) است؛ من در روز احد، نخستين كسي بودم كه پس از بروز هرج و مرج در ميان مسلمانان و پراكندگي آن‌ها دوباره به جنگ و كارزار با كافران روي آوردم؛ در اين اثنا مردي را ديدم كه مشغول نبرد با كفار بود؛ با خود گفتم: گويا او، طلحه(رض) است. درميان من و مشركان، كافري قرار داشت كه او را نمي‌شناختم. من، به رسول‌خدا(ص) نزديك بودم كه ناگهان چشمم به ابوعبيده(رض) افتاد؛ خود را به رسول اكرم(ص) رسانديم. دندان پيشين آن حضرت شكسته و چهره‌ي مباركش زخمي و خونين شده و دو حلقه از خود (كلاه آهني) درصورتشان فرو رفته بود. رسول‌خدا(ص) به ما فرمودند: «به ياري دوستتان بشتابيد.» منظورشان طلحه(رض) بود كه از شدت خونريزي ناتوان و بي رمق شده بود. ما، به قصد كمك و رسيدگي به رسول‌خدا(ص) به گفته‌شان توجهي نكرديم. جلو رفتم تا حلقه‌هاي آهنين را از صورت آن حضرت بيرون بكشم؛ ابوعبيده(رض) مرا سوگند داد كه بگذار من اين كار را بكنم. من گذاشتم تا او حلقه‌ها را از صورت پيامبر(ص) بيرون بكشد؛ وي، براي آن‌كه رسول‌خدا(ص) اذيت نشوند، حلقه‌ها را با دستش نگرفت؛ بلكه حلقه‌ها را به دندان گرفت و به هنگام بيرون كشيدن يكي از حلقه‌ها، آخرين دندان پيشينش با حلقه بيرون آمد. پس از رسيدگي به رسول‌خدا(ص) به سراغ طلحه(رض) رفتيم و او را در حالي در چاله‌اي ديديم كه بيش از هفتاد جراحت بر اثر شمشير، نيزه و ضربات وارد آمده، برداشته و يكي از انگشتانش نيز قطع شده بود.»(2) منزلت و ج