يشه را كنار زدند و در حال ايستاده به ما نگاه‌كردند و بر چهره‌ي ايشان تبسم و لبخند شادي نقش بسته و چيزي نمانده بود كه ما با ديدن آن حضرت(ص) در آن حالت، از شدت خوشحالي از خود بي‌خود شويم؛ ما گمان‌كرديم كه رسول‌خدا(ص) براي نماز از اتاق بيرون مي‌شوند و به مسجد مي‌آيند؛ اما به ما اشاره فرمودند كه نمازتان را تمام كنيد و به داخل حجره رفتند و پرده را پايين انداختند(18).  صحابه كه تا آن روز نگران حال پيامبر(ص) بودند، احساس كردند كه حال آن حضرت بهتر شده و برخي از آنان، به سراغ كارهايشان رفتند. ابوبكر(رض) نزد دخترش عايشه رضي الله عنها رفت و گفت: «گويا حال رسول‌خدا(ص) خوب شده؛ امروز نوبت حبيبه بنت خارجه است.» خانه‌ي حبيبه كه يكي از همسران ابوبكر بود، در منطقه‌اي بيرون از مدينه (حومه‌ي مدينه) به نام سُنح قرار داشت؛ ابوبكر(رض) سوار اسب شد و به خانه‌اش در سنح رفت(19). 
رسول‌خدا(ص) به حال احتضار در آمدند؛ اسامه(رض) نزد آن حضرت رفت؛ رسول اكرم(ص) ديگر توان سخن گفتن نداشتند و تنها دستشان را به سوي آسمان بلند مي‌كردند و سپس آن را بر اسامه(رض) مي‌نهادند؛ اسامه(رض) فهميد كه رسول خدا(ص) براي او دعا مي‌كنند؛ عايشه رضي الله عنها سر آن حضرت(ص) را بالاي سينه‌اش نهاده بود؛ در آن هنگام عبدالرحمن بن ابي‌بكر رضي الله عنهما در حالي كه مسواكي به دست داشت، وارد شد؛ نگاه رسول‌خدا(ص) به مسواك خيره شده بود؛ عايشه رضي الله عنها از رسول‌خدا(ص) پرسيد: «آيا مي‌خواهيد مسواك را براي شما بگيرم؟» رسول‌خدا(ص) با اشاره‌ي سر فرمودند: بله. عايشه رضي الله عنها مسواك را از برادرش گرفت و آن را با دندانش جويد و نرم كرد و سپس آن را به رسول‌خدا(ص) داد؛ رسول‌خدا(ص) با آن مسواك به بهترين نحو مسواك زدند و همواره بر زبانشان اين كلمات جاري بود: «في الرفيق الأعلي»(20)  در كنار رسول‌خدا(ص) ظرف يا تشت آبي بود كه آن حضرت دستشان را در آب فرو برده و سپس به صورتشان مي‌كشيدند و مي گفتند: (لا إله إلا الله…إنَّ للمَوْتِ سكرات) يعني: «مرگ، سختي‌ها(ي زيادي) دارد.» و سپس دستشان را بلند كردند و فرمودند: (في الرفيق الأعلي) يعني:«(مرا در بهشت) در جوار رفيق بزرگ و بلندمرتبه قرار بده.» و سرانجام روح از تن جدا شد و دست مبارك افتاد(21).  در روايتي آمده است كه رسول‌خدا(ص) در واپسين لحظات حياتشان چنين دعا فرمودند: (اللهم أعِنّي علي سكرات الموت)(22)  يعني: «بارخدايا! مرا بر سختي‌هاي مرگ ياري فرما.»
در روايت ام‌المؤمنين عايشه رضي الله عنها آمده است: رسول‌خدا(ص) پيش از وفات به پشت تكيه داده بودند (و چيزي مي‌گفتند)؛ خوب گوش كردم؛ مي‌فرمودند: (اللهمَّ اغْفِر لِي وَ ارْحَمْني و أَلْحِقْني بالرفيقِ الأعلي.)(23)  يعني: «خداوندا! مرا بيامرز و مرا مورد رحمت خويش قرار بده و مرا به رفيق اعلي و بلندمرتبه ملحق فرما.»
فاطمه‌ي زهرا رضي الله عنها پس از وفات رسول‌خدا(ص) چنين گفت: «اي واي كه پدرم، دعوت پروردگارش را اجابت كرد؛ واي پدرم (وفات كرد؛) بهشت برين، جايگاه اوست؛ پدر جان، (واي بر ما كه وفات كردي) و به جبرئيل خبر مرگ تو را مي‌دهيم.» پس از آن‌كه رسول‌خدا(ص) را به خاك سپردند، فاطمه رضي الله عنها به انس(رض) فرمود: «چگونه حاضر شديد (و توانستيد) بر رسول‌خدا(ص) خاك بريزيد؟»(24) 
رسول‌خدا(ص) از دنيا در حالي رحلت كردند كه شبه‌جزيره‌ي‌عربستان تحت سيطره‌ي آن حضرت در آمده بود و پادشاهان آن دوران، از گسترش اسلام مي‌هراسيدند؛ ياران رسول‌خدا(ص) آن‌چنان شيفته‌ي وي بودند كه از فداي جان‌ها، مال‌ها و فرزندانشان براي آن حضرت(ص) دريغ نمي‌ورزيدند. رسول‌خدا(ص) بي‌آن‌كه درهم و ديناري بر جاي گذارند يا غلام و كنيزي از ايشان بماند، از دنيا رفتند و تنها استري سفيد از ايشان ماند و سلاح و زميني كه آن را براي درراه‌ماندگان قرار دادند(25).  زره ايشان نيز هنگام وفاتشان در قبال سي صاع گندم در رهن يك يهودي بود(26).  رسول‌خدا(ص) در سن 63 سالگي(27)  در روز دوشنبه 12 ربيع‌الاول سال 11 هجري به وقت نيمروز دار فاني را وداع گفتند(28)؛  آن روز، تاريك‌ترين، اندوه‌بارترين و پرمصيبت‌ترين روز مسلمانان و بلكه مصيبتي بزرگ بر تمام بشريت بود؛ همان‌طور كه در مقابل، روز ولادتش، خجسته‌ترين روزي بود كه خورشيد در آن طلوع كرد(29).  انس(رض) مي‌گويد: «روزي كه رسول‌خدا(ص) وارد مدينه شدند، از فرخندگي و خجستگي آن روز، همه جا آكنده از روشني و پرتو روشنايي گشت؛ اما روز وفاتش، همه جا را ظلمت و تاريكي فرا گرفت.»(30)  ام‌ايمن رضي الله عنها پس از وفات رسول‌خدا(ص) مي‌گريست؛ به او گفته شد كه چرا براي رسول‌خدا(ص) مي‌گريي؟! وي، پاسخ داد: «من مي‌دانستم كه رسول‌خدا(ص) روزي از دنيا مي‌روند و اينك بدين خاطر مي‌گريم كه رشته‌ي وحي گسست و وحي از ما برداشته شد.»(31) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مؤلف، به اشتباه سال دهم هجري نگاشته است؛ در صورتي كه سال يازدهم هجري صحيح مي‌باشد. نگاه كنيد به: طبقات ابن‌سعد، مبحث سريه‌ي زيد بن حارثه(رض) و وفات رسول اكرم(ص).(مترجم)
2) نگاه كنيد به: السيرة النبوية الصحيحة (2/552)
3) بخاري، كتاب فضائل أصحاب النبي(ص) (4/213) شماره‌ي4469
4) شايستگي زيد پدر اسامه رضي الله عنهما به حدي بوده كه رسول اكرم (ص) در چند سريه او را به فرماندهي لشكر گماشتند؛ از جمله: سريه‌ي زيد(رض) به بني‌سليم در ربيع‌الثاني سال ششم هجري، سريه‌ي زيد(رض) به منطقه‌ي عيص به قصد شبيخون بر كاروان تجارتي قريش در جمادي‌الاولي سال 6 هجري، گسيل وي به منطقه‌ي طَرَف براي حمله به مشركان بني‌ثعلبه در جمادي‌الثاني سال 6 هجري، سريه‌ي زيد(رض) به حسمي در جمادي‌الثاني سال6 هجري، سريه‌ي وادي القري در ماه رجب سال 6 هجري و سريه‌ي ديگري به وادي القري در رمضان سال 6 هجري؛ نگاه كنيد به: مغازي واقدي، طبقات ابن‌سعد و سيره‌ي ابن‌هشام.(مترجم)
5) بخاري، كتاب الجنائز، باب الصلاة علي الشهيد، شماره‌ي1344
6) صحيح السيرة النبوية، ص695
7) بخاري، كتاب الجهاد و السير، شماره‌ي3035
8) صحيح السيرة النبوية، ص712؛ بخاري، كتاب الصلاة، شماره‌ي435
9) مسلم، كتاب الجنة؛ منظور از حُسن ظن به خداوند متعال اين است كه بنده‌ي مؤمن از رحمت خداوند نااميد نگردد و همواره به عفو و بخشش الهي اميد داشته باشد و در عين حال از سوء خاتمه و عذاب پروردگار بلند مرتبه بترسد.(مترجم)
10) سنن ابن‌ماجه، كتاب الوصايا (2/900و901) شماره‌ي2697
11) مسلم، كتاب الصلاة (1/348)
12) بخاري، كتاب مناقب الأنصار، شماره‌ي3799
13) بخاري، كتاب فضائل الصحابة، شماره‌ي3654
14) فتح الباري (7/16)
15) رسول‌خدا(ص) از آن جهت اطرافيان خود و از جمله ام‌المؤمنين عايشه رضي الله عنها را به زنان دور و برِ يوسف(ع) تشبيه كردند كه بر خلاف آن‌چه به ظاهر گفتند كه ابوبكر(رض) نمي‌تواند در جاي نماز رسول‌خدا(ص) بايستد، در دل و درون خود خيلي دوست داشتند كه ابوبكر(رض) به چنين افتخار بزرگي نايل شود.
16) بخاري، كتاب الأذان