كاري كه خدا و رسولش، مقرر كرده باشند، اختياري از خود ندارند (و بايد تابع حكم خدا و رسول باشند). هر كس، از دستور خدا و پيامبرش سرپيچي كند، قطعاً به گمراهي آشكاري گرفتار مي‌گردد.»
3ـ عمر فاروق(رض) بنا به درخواست انصار(رض) از ابوبكر صديق(رض) درخواست كرد تا فردي مسن‌تر از اسامه(رض) را فرمانده‌ي لشكر كند؛ اما ابوبكر صديق(رض) از اين‌كه عمر(رض) به خود جرأت داده تا حامل چنين پيامي باشد، به شدت ناراحت شد و فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند؛ رسول‌خدا(ص) اسامه(رض) را به فرماندهي لشكر منصوب كرده‌اند و تو از من مي‌خواهي كه او را عزل كنم؟!»
4ـ ابوبكر صديق(رض) به هنگام بدرقه‌ي اسامه(رض) و لشكر، به پيامبر بزرگوار(ص) اقتدا كرد. رسول‌خدا(ص) هنگامي كه معاذ بن جبل(رض) را به يمن فرستادند، در حالي او را بدرقه كردند كه معاذ(رض) سوار اسب بود و رسول‌خدا(ص) پياده؛ ابوبكر صديق(رض) نيز اسامه(رض) را پياده و در حالي بدرقه كرد كه اسامه(رض) سوار اسب بود(3).  امام احمد رحمه الله چنين روايت كرده است: رسول‌خدا(ص) معاذ بن جبل(رض) را به يمن فرستادند؛ معاذ(رض) هنگام حركت به سوي يمن، سوار اسب بود و رسول‌خدا(ص) او را پياده، بدرقه و نصيحت مي‌كردند. شيخ احمد البنا در شرح اين روايت مي‌گويد: ابوبكر صديق(رض) با پاي پياده، اسامه(رض) را كه جوان و كم‌سن بود، بدرقه كرد. رسول‌خدا(ص) پيش از وفاتشان، اسامه(رض) را به فرماندهي لشكر منصوب كردند؛ رسول‌خدا(ص) وفات نمودند و لشكر اسامه(رض) پس از وفات آن حضرت(ص) حركت كرد؛ ابوبكر صديق(رض) با اقتدا به رسول‌خدا(ص) كه معاذ بن جبل(رض) را پياده بدرقه كردند، اسامه(رض) را پياده بدرقه نمود و اسامه(رض)، در آن وقت بر اسب سوار بود(4). 
5 ـ جلوه‌ي ديگر اقتداي ابوبكر صديق(رض) به رسول خدا(ص)، اين است كه او هنگام بدرقه‌ي لشكر اسلام، برابر سنت و عمل رسول‌خدا(ص) لشكريان را نصيحت نمود. رسول‌خدا(ص) معمولاً هنگام خداحافظي با مجاهدان، آن‌ها را به برخي از امور سفارش مي‌كردند. بيش‌تر سفارش‌هاي ابوبكر صديق(رض) به مجاهدان، برگرفته از فرموده‌هاي رسول‌خدا(ص) به لشكريان بود.(5)  علاوه بر اين ابوبكر صديق(رض) فرمانده‌ي لشكر (اسامه(رض)) را نيز به انجام اوامر رسول‌خدا(ص) سفارش كرد و به او تأكيد نمود كه در انجام دستورات رسول‌خدا(ص) كوتاهي نكند.(6)  ابوبكر صديق(رض) در اين‌باره به اسامه(رض) چنين فرمود: «آن‌چه را رسول‌خدا(ص) به تو دستور داده‌اند، انجام بده؛ از قضاعه شروع كن و سپس به آبل برو. نسبت به هيچ يك از اوامر رسول‌خدا(ص) كوتاهي نكن….»(7)  صحابه(رض) نيز دستور ابوبكر صديق(رض) را پذيرفتند و بدين‌گونه فرمان رسول‌خدا(ص) انجام شد. خداي متعال، سينه‌هايشان را براي پذيرش حق گشود و توفيقشان داد تا براي اجراي فرمان رسول‌خدا(ص) تمام تلاش و توان خود را بكار گيرند. پيامد اجراي فرمان رسول اكرم(ص) اين شد كه خداي متعال، لشكر اسلام را نصرت نمود؛ غنايم زيادي نصيبشان كرد؛ ترس و هيبتشان را در دل كفار افكند و آنان را از كيد و شر دشمنان، مصون و محفوظ داشت(8). 
توماس آرنولد، درباره‌ي گسيل لشكر اسامه(رض) چنين گفته است: ابوبكر((رض)) لشكري را كه محمد((ص)) به قصد اعزام به سوي شام آماده كرده بود، پس از وفات پيامبر گسيل كرد؛ در آن موقعيت برخي از مسلمانان به سبب وضع بغرنج و خطرناك آن زمان، مخالف اعزام لشكر اسامه بودند. ابوبكر، آنان را با اين سخن ساكت كرد كه: «اگر بدانم كه كسي جز من در مدينه نمي‌ماند و سگ‌ها و گرگ‌ها مرا مي‌درند، باز هم لشكر اسامه(رض) را آن‌گونه كه رسول‌خدا(ص) فرمان داده‌اند، گسيل مي‌كنم.»(9)  اعزام آن لشكر، نخستين حركت از مجموعه حملاتي بود كه عرب‌ها، سوريه، فارس و شمال آفريقا را فتح كردند و حكومت قدرتمند آن روز ايران را از بين بردند و بسياري از بهترين مناطق زير سلطه‌ي امپراطوري روم را فتح كردند.(10) 
خلاصه‌ اين‌كه خداي متعال، نصرت و پيروزي اين امت را مشروط به اتباع و پيروي كامل از رسول‌خدا(ص) قرار داده است؛ هر كس، از رسول‌خدا(ص) پيروي نمايد، نصرت و قدرت مي‌يابد و هر كس، از رسول‌خدا(ص) نافرماني كند، خوار و ذليل مي‌گردد. بنابراين چگونگي حيات و زندگاني اين امت، در ميزان فرمان‌پذيريش از خداي متعال و پيروي از رسول‌خدا(ص) تفسير مي‌شود(11). 
ج) مرجع حل اختلاف درميان مؤمنان، كتاب و سنت است. بروز اختلاف در پاره‌اي از موارد درميان مؤمنان، امري عادي و گريزناپذير است. در مورد گسيل لشكر اسامه(رض) اين اختلاف نظر درميان صحابه(رض) به وجود آمد كه آيا در آن شرايط بغرنج و بحراني، لشكر اسامه(رض) اعزام شود يا نه؟ در مورد فرماندهي شخص اسامه(رض) بگومگوهايي صورت گرفت؛ اما اين اختلاف نظرها به كشاكش و درگيري يا بغض و كينه‌توزي نسبت به يكديگر نينجاميد و هيچ كس، پس از روشن شدن نظر اشتباهش، خودسري نكرد.(12)  ابوبكر صديق(رض) در آن موقع، براي حل و فصل اختلاف به فرمان رسول‌خدا(ص) در مورد اعزام لشكر اسامه(رض) مراجعه كرد و اين نكته را روشن نمود كه با دگرگوني اوضاع و احوال، باز هم از اجراي فرمان رسول‌خدا(ص) غفلت و كوتاهي نمي‌كند. صحابه(رض) نيز پس از توضيح و روشن‌گري ابوبكر(رض) پذيرفتند تا مطابق فرمان صريح رسول‌خدا(ص) لشكر اسامه(رض) اعزام شود؛ بايد دانست كه در صورت وجود نص و حكم صريح، اكثريت قول و نظر، هيچ اعتباري ندارد و بدين سبب نيز صحابه در برابر فرمان صريح رسول‌خدا(ص) درباره‌ي لشكر اسامه(رض) پس از روشن‌گري ابوبكر صديق(رض) گردن نهادند. آنان، پيش از روشن‌گري ابوبكر(رض) دليل مي‌آوردند كه قبايل عرب، شوريده‌اند و اعزام لشكر اسامه(رض) باعث پراكندگي توان و قدرت مسلمانان مي‌شود.(13)  نظر افرادي چون صحابه كه برگزيده‌ترين بندگان خدا پس از انبيا بودند، مورد قبول ابوبكر صديق(رض) قرار نگرفت. بلكه ابوبكر(رض) برايشان روشن كرد كه فرمان رسول‌خدا(ص) از تمام نظرات و پيشنهادها، مهم‌تر و البته انجامش، واجب‌تر است. لزوم مراجعه به نصوص كتاب و سنت براي حل و فصل موارد اختلافي، در جريان وفات رسول‌خدا(ص) نيز كاملاً هويدا است؛ عده‌ي زيادي از صحابه و از جمله عمر(رض) مي‌پنداشتند كه رسول‌خدا(ص) وفات نكرده‌اند و اندكي نيز از جمله ابوبكر صديق(رض) باور داشتند كه رسول‌خدا(ص) وفات نموده‌اند. مي‌دانيم كه در آن موقيت ابوبكر صديق(رض) با مراجعه به نص قرآن، اين فهم نادرست را كه رسول‌خدا(ص) نمرده‌اند، روشن و برطرف كرد(14).  حافظ ابن‌حجر رحمه الله ضمن بررسي ماجراي وفات رسول‌خدا(ص) مي‌گويد: «از آن‌چه پس از وفات رسول اكرم(ص) روي داد، چنين معلوم مي‌شود كه در مباحث اجتهادي و مشورتي، اين طور نيست كه اكثريت، حتماً به نظريه‌ي راست و درستي دست مي‌يابند و يا نظري كه موافقان كم‌تري دارد، نادرست است؛ بر همين مبنا، اكثريت آرا، شرط اساسي در نتيجه‌گيري و ترجيح يك نظر نيست.»(15)  خلاصه اين‌كه بر اساس ماجراي گسيل لشكر اسامه(رض) كثرت يك نظريه، نشانه‌ي درستي آن نمي‌باشد.(1