 حساب مي‌آيد؛ اندك تأملي در نخستين سخنراني ابوبكر(رض) و عمل‌كرد وي در خلافت اسلامي، اين حقيقت را روشن مي‌سازد كه ابوبكر(رض) در عرصه‌ي سياست و حكومت، جلو و پيشگام بود و همواره نهج و روش رسول اكرم(ص) را مد نظر داشت(2).  اينك ملت‌هاي جهان، نيازمند چنين شيوه‌اي از نوع حكومت الهي هستند كه تعامل حاكميت و مردم را بر اساس راستي و اعتماد دوطرفه شكل دهد و چنان فضايي بر جوامع، حاكم كند كه تقلب و دست‌اندازي در انتخابات را از ميان ببرد و باعث شود تا رسانه‌هاي گروهي، ابزار شايعه‌پراكني و دروغ‌پردازي بر ضد مخالفان و منتقدان حكومت‌ها نباشند. دست‌يابي به چنين فضاي باز و سالمي، نظارت همگاني بر حاكميت را مي‌طلبد تا حاكمان و مسؤولان حكومتي ناگزير شوند در برابر مطالبات عمومي، صداقت و امانت پيشه نمايند و اين امكان، براي شهروندان فراهم گردد كه بتوانند با نهادينه شدن پرسش‌گري از حاكمان، مانع كجروي‌هاي كارداران خود شوند(3). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، كتاب الإيمان، شماره‌ي172
2) أبوبكر رجل الدولة، ص36
3) فقه الشوري و الإستشارة، ص442ابوبكر صديق(رض) در بخشي از سخنراني تاريخي خود در نخستين روز خلافتش چنين فرمود: «هيچ قومي، جهاد در راه خدا را ترك نكردند، مگركه خداي متعال، آنان را به خفت و خواري كشاند.»(1)  ابوبكر(رض) خلق و خوي مجاهدانه‌اش را در ميادين نبرد كفر و ايمان،  به طور مستقيم از رسول‌خدا(ص) فراگرفته و حقيقت فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) را دريافته بود كه فرموده‌اند: (إذا تبايعتم بالعينة و أخذتم أذناب البقر و رضيتم بالزرعِ و تركتم الجهادَ سلّط اللّهُ عليكم ذلاًّ لاينزعه حتّي ترجعوا إلي دينكم)(2)  يعني: «هرگاه به عينه داد و ستد كنيد و دُم گاوها را بگيريد(3)  و به كشت وزراعت خرسند و راضي گرديد و جهاد در راه خدا را رها كنيد، خداوند، بر شما خواري و خفتي مسلط مي‌كند كه آن را از شما برنمي‌دارد تا آن كه به دينتان بازگرديد.» از آن‌جا كه ابوبكر(رض) به خوبي مي‌دانست كه پيامد ترك جهاد، خفت و خواري است، لذا يكي از اولويت‌هاي حكومتش را پرداختن به جهاد قرار داد(4).  جهاد از آن جهت فرض شده كه توان امت را براي ظلم‌ستيزي گرد آورد؛ مظلومان را از چنگال جور و ستم رهايي بخشد و غبار بيچارگي از آنان بزدايد؛ براي محرومان، آزادي به ارمغان آورد؛ دعوت اسلام را به سراسر جهان گسترش دهد و تمام عواملي را كه بر سر راه دعوت قرار دارد، از ميان ببرد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (6/305)
2) سنن أبي‌داود، شماره‌ي3462؛ آلباني اين حديث را صحيح دانسته است.
3) عينه، نوعي معامله‌ي ربوي است؛ بدین صورت که شخصی، کالایی را به کسی بفروشد و سپس همان کالا را با قیمت کمتری از او بخرد و منظور از گرفتن دم گاوها، چسبيدن به دنيا و كارهاي دنيوي مي‌باشد. (مترجم)
4) أبوبكر رجل الدولة، ص73ابوبكر(رض) با بيان اين‌كه پيامد گسترش فساد و بي‌بندوباري در جامعه، عذابي عمومي از سوي خداي متعال است، فرموده‌ي رسول اكرم(ص) را يادآوري كرد كه فرموده‌اند: (لم‌تظهر الفاحشةُ في قومٍ حتّي يعلنوا بها إلاّ فشا فيهم الطاعونُ و الأوجاعُ التي لم‌تكن مضت في أسلافهم الّذين مضوا...)(1)  يعني: «هرگز فحشا و بدكاري در قومي به طور علني نمايان نمي‌شود مگر آن‌كه طاعون و بيماري‌هايي در‌ميانشان شيوع مي‌يابد كه در گذشتگانشان نبوده و سابقه نداشته است…». فحشا و بدكاري، بيماري مهلكي است كه جوامع را به نابودي مي‌كشد و آن‌ها را چنان نسبت به ارزش‌ها بي‌تفاوت مي‌گرداند كه ديگر پاكي و قداستي نمي‌شناسند و آن‌گونه رو به پستي مي‌نهند كه غيرتشان مي‌رود و به هر رذالتي تن مي‌دهند.ابوبكر(رض) در جايگاه خلافت از ارزش‌هاي اخلاقي پاسداري كرد(2) و در پهنه‌ي خلافت كوشيد تا امت را هم‌چنان پاك بدارد و از بدي‌هاي اخلاقي و ضد ارزش‌ها، حفظ كند؛ ابوبكر(رض) امت توانايي مي‌خواست كه تسليم شيطان نشوند و توانشان در شهوت و هواپرستي نفرسايد؛ او، خواهان امتي بود كه خير و نيكي به بارآورد و فضيلت و كرامت را به جامعه‌ي بشري تقديم كند.
جايگاه و نقش اخلاق در شكل‌گيري حكومت نمونه و پيدايش تمدن، بر كسي پوشيده نيست. چراكه تباهي اخلاق و منش، مقدمه‌ي بربادي امت‌ها است و نتيجه‌اي جز تباهي و نابودي نخواهد داشت. بررسي آگاهانه‌ي تاريخ، چرايي و چگونگي پيدايش تمدن‌هايي را كه در زمان داوود، سليمان، ذوالقرنين و … بر پايه‌ي اخلاق و دين درست به وجود آمد، پاسخ مي‌دهد و اين حقيقت را روشن مي‌سازد كه هرگاه كِرم فساد و بدكاري به جان جامعه يا تمدني افتاد، آن را در مقابل شيطان به زير كشيد و باعث شد تا مردمانش در برابر نعمت‌هاي الهي ناسپاسي كنند و در ورطه‌ي بلا و نابودي بيفتند و تمدنشان فروپاشد(3).  ابوبكر(رض) از اين قانون الهي آگاه بود و خوب مي‌دانست كه فرجام عياشي، فساد و بدكاري چيزي جز هلاكت و نابودي نيست:(وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا) (إسراء:16)
يعني: «و هرگاه بخواهيم شهر و دياري را نابود گردانيم، افراد داراي آن را به اطاعت خدا و ترك معاصي فرمان مي‌دهيم و چون آنان، فسق و معصيت ورزند، پس فرمان نزول عذاب بر آن‌جا قطعي مي‌گردد وآن‌گاه آن مكان را درهم‌مي‌كوبيم (و ساكنانش را نابود مي‌كنيم.)» در قرائت ديگري (أَمَّرْنَا) آمده كه در اين صورت، معناي آيه اين چنين مي‌باشد: «و هرگاه بخواهيم شهر و دياري را نابود كنيم، افراد دارا و شهوت‌ران آن‌جا را سردار و چيره مي‌گردانيم…».
خوش‌گذراني و شهوت‌راني، حالتي نفساني است كه تاب و استقامت انسان را در شريعت الهي از بين مي‌برد. البته بايد دانست كه توان‌گري و بهره‌مندي از نعمت‌هاي الهي، در مفهوم ناز و نعمتي كه در اين آيه آمده، نمي‌گنجد(4)  و منظور آيه، عياشي، شهوت‌راني و غفلت از ياد خدا مي‌باشد.
اينك شايسته و زيبنده‌ي حاكمان و كارداران مسلمان است كه سياستي همچون سياست ابوبكر صديق(رض) براي مبارزه با مفاسد اجتماعي در پيش‌بگيرند. چراكه حاكم متقي، مدبر و عادل، حاكمي است كه براي نهادينه كردن ارزش‌هاي اخلاقي درميان امت مي‌كوشد؛ پيامد چنين تلاشي اين خواهد بود كه بر ملتي حكم خواهد راند كه طعم آدميت را چشيده و خون انسانيت در رگ‌هايش جريان يافته است.. اما حاكم و كاردار بي‌تدبير و بي‌خرد، به ارزش‌هاي اخلاقي بهايي نمي‌دهد و بلكه قدرت و توانش، ابزاري براي گسترش بي‌بندوباري و تصويب قوانيني مي‌شود كه هرزگي و فساد را وجاهت قانوني مي‌بخشد. فرايند حكمراني حاكمان فاسد و هرزه‌گر اين است كه ارزش‌هاي اخلاقي از ميان مي‌رود و مردم به سوي رذالت، پستي وحيوان‌صفتي سرازير مي‌شوند و سرگشتگاني مي‌گردند كه تنها به لذايذ و زيبايي‌هاي فريبنده مي‌انديشند؛ ا