77
2) تاريخ الردة، ص155
3) اليمن في صدر الإسلام، ص281
4) قيس بن مكشوح يكي از فرماندهان جنگي لشكر اسود بود و عمرو بن معديكرب، عامل و جانشين اسود در مذحج.(مترجم)
5) طبقات ابن‌سعد (5/534و535)
6) خواننده‌ي گرامي، به اين نكته توجه دارد كه در چنين مواردي كه سخن از فرماندهان لشكري به ميان مي‌آيد، عملكرد تمام لشكر مورد نظر مي‌باشد.
7) اليمن في صدر الإسلام، ص282عوامل و زمينه‌هاي شهرت و برتري ابوبكر(رض) عبارتنداز:
1ـ نسب‌شناسي و آگاهي از نسب و تبار افراد
ابوبكر(رض)، يكي از نسب‌شناسان و تاريخ‌دانان عرب بود؛ وي، در اين زمينه توانايي و دانش چشم‌گيري داشت كه او را در رتبه‌ي استادي نسب‌شناساني چون عقيل‌ بن‌ ابي‌طالب قرار داده‌ بود. او، در اين پهنه، از مزيت و امتيازي برخوردار بود كه او را در دل عرب‌ها، محبوب و دوست‌داشتني مي‌كرد؛ آن امتياز، اين بود كه وي، هرگز بر نسب و تبار كسي خرده نمي‌گرفت و بر خلاف ديگران، از نسب و تبار مردم عيب‌جويي و عيب‌گويي نمي‌كرد(1).  ابوبكر(رض) بيش از ساير قريشيان، از اصل و نسب آن‌ها آگاه بود و خوب و بد هر تباري را مي‌دانست(2).  در اين‌باره عايشه ‌رضي‌الله‌عنها مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (إنّ أبابكر أعلم قريش بأنسابها) يعني: «ابوبكر(رض)، داناترين فرد قريش در برشماري و توصيف اصل‌ و ‌نسب قريش مي‌باشد.»(3) 
2ـ تجارت و بازرگاني
ابوبكر(رض)، پيش از ظهور اسلام تاجر بود؛ وي، به قصد تجارت به بصري در سرزمين شام و سرزمين‌هاي ديگري سفر كرده‌است. سرمايه‌ي تجاري او، چهل هزار درهم بود؛ او، چنان سخاوتمندانه از ثروتش بذل و بخشش مي‌كرد كه در دوره‌‌ي جاهليت نيز به سخاوت و بخشندگي معروف و مشهور شده بود.(4) 
3ـ عزت و احترام ابوبكر در نزد ديگران
ابن‌اسحاق در سيرتش چنين نگاشته كه خويشاوندان ابوبكر(رض)، دوستش داشتند و همواره به فضيلت و جايگاه والاي او و هم‌چنين اخلاق سترگش اعتراف مي‌كردند(5).  هنگامي كه ابوبكر(رض) به قصد هجرت، از مكه بيرون شد، با شخصي به نام ابن‌دغنه ملاقات كرد؛ او، كه ابوبكر(رض) را مي‌شناخت، چنين گفت: «تو، به خوبي پيوند خويشاوندي را بر قرار داري و در سختي‌هاي ناگوار، ديگران را يازي مي‌ر‌ساني؛ به آسيب‌ديدگان و بلازده‌ها كمك مي‌كني و همواره، كارهاي نيك و شايسته انجام مي‌دهي.»(6)  ابن‌حجر رحمه الله پيرامون گفته‌هاي ابن‌دغنه درباره‌ي ابوبكر(رض)، چنين مي‌گويد: «اين از مناقب، فضايل و افتخارات ابوبكر(رض) مي‌باشد كه ابن‌دغنه، سردار قبيله‌ي قاره، ابوبكر(رض) را به همان ويژگي‌هايي توصيف كرده كه خديجه‌ي كبري رضي‌الله‌عنها، درباره‌ي رسول‌خدا(ص) به هنگام بعثت آن حضرت، گفته‌ است؛ سخنان ابن‌دغنه درباره‌ي ابوبكر(رض) و گقته‌هاي خديجه ‌رضي‌الله‌عنها درباره‌ي رسول‌خدا(ص)، بي‌آن‌كه با هماهنگي و يا هم‌دستي قبلي باشد، هم‌سان و يك‌نواخت شد. همين، بيان‌گر نهايت آراستگي و فضيلت ابوبكر مي‌باشد؛ چراكه ويژگي‌هاي رسول‌اكرم(ص)، هميشه برترين و كامل‌ترين صفات بوده‌است(7). 
4 ـ ابوبكر(رض)، پيش‌از اسلام نيز شراب ننوشيد
ابوبكر(رض)، در دوره‌ي جاهليت پيش‌ا زاسلام، پرهيخته‌ترين و پاكدامن‌ترين مردم بود(8).  پرهيز ابوبكر(رض) از شهوات و پستي‌ها به حدي بود كه پيش‌از اسلام نيز، شراب را بر خود حرام كرده‌ بود. عايشه‌رضي‌الله‌عنها مي‌گويد: «ابوبكر(رض)، شراب را خود حرام كرده بود؛ او، نه در دوره‌ي جاهليت و نه در زمان ظهور اسلام، شراب ننوشيد. دليل‌اين‌كه، ابوبكر(رض) شراب را بر خود حرام كرد، اين است كه يك بار مرد مستي را ديد كه دستش را در كثافت فرو مي‌بُرد و به دهانش نزديك مي‌كرد، آن را مي‌بوييد و باز مي‌گرداند؛ ابوبكر(رض) با ديدن آن صحنه، گفت: او نمي‌داند كه چه مي‌كند؟ و بدين ترتيب شراب را بر خود حرام نمود.»(9)  در روايت ديگري از عايشه‌ رضي‌ الله‌ عنها آمده‌است: ابوبكر و عثمان رضي‌الله‌عنهما، در دوره‌ي جاهليت شراب‌نوشي را بر خود حرام كرده بودند(10).  شخصي از ابوبكر(رض) پرسيد: «آيا پيش‌از اسلام، شراب نوشيده‌اي؟» فرمود: «پناه بر خدا» گفت: چرا؟ ابوبكر(رض) فرمود: «من همواره به فكر حفظ آبرو و حيثيت خود بوده‌ام؛ چراكه هر كس، شراب بنوشد، آبرو و حيثيتش را در معرض نابودي قرار مي‌دهد.» اين گفتگو، به گوش رسول‌خدا(ص) رسيد؛ آن حضرت(ص) دوبار فرمود: «ابوبكر راست گفته است.»(11) 
5 ـ ابوبكر(رض) ، در دوره‌ي جاهليت، براي بت سجده نكرد
ابوبكر(رض) هرگز براي بتي سجده نكرده‌است. خود ابوبكر(رض) درميان جمعي از صحابه فرمود: «هرگز براي بتي سجده نكردم؛ وقتي كه اندكي بزرگ شدم، پدرم، دستم را گرفت و به اتاقكي برد كه در آن تعدادي بت بود و رو به من كرد و گفت: اين‌ها، خدايان تو هستند و مرا تنها گذاشت و رفت. من نزديك بت رفتم و گفتم: من، گرسنه‌ام؛ به من غذا بده و پاسخم را نداد. گفتم: برهنه‌ام، پس به من لباس بده و باز هم پاسخي نشنيدم؛ سنگي روي بت انداختم كه بت به جلو افتاد.»
آري! اين‌چنين فكر روشن، خوي پسنديده و سرشت سالم و آگاه، ابوبكر(رض) را فراتر از هر عمل و منش جاهلانه‌اي قرار داد كه كرامت و مقام والاي انساني را خدشه‌دار مي‌كند و با فطرت سالم، سازگاري ندارد و با عقل درست و كمال راستين و حقيقي، در تناقض است.(12)  بنابراين از چنين كسي، جاي شگفت و تعجب نيست كه با اين منش و اخلاق سترگش به قافله‌ي دعوت حق بپيوندد و بلكه در رأس آن قرار گيرد و با مسلمان شدن، برترين شخص پس از رسول‌خدا(ص) گردد. رسول‌اكرم(ص) فرموده‌اند: (خياركم في الجاهليةِ خيارُكم في الإسلامِ إذا فقهوا) يعني: «بهترين شما در دوره‌ي جاهليت، بهترين شما در دوره‌ي اسلام هستند بدان‌گاه كه دانشمند و فقيه گردند.»(13) 
استاد رفيق‌العظم درباره‌ي زندگاني ابوبكرصديق(رض) چنين گفته‌است: واقعاً جاي تعجب است كه شخصي درميان بت‌ها پرورش يابد و بدون وجود رهنما و رهبری، اين‌چنين با اراده‌ي قلبي و وجدان خويش، بدون پروا، پرهيخته و جوان‌مرد باشد و به چنين جايگاه پرفضيلتي دست يابد؛… به شايستگي و با تمام وجود و از ته قلب، از اسلام استقبال نمايد و نخستين مؤمن به پروردگار هدايت‌گر، شود و خيلي زود، اسلام را بپذيرد و بيني متكبران و سركشان را به خاك بمالد و زمينه‌هاي ره‌يابي و هدايت‌يافتگي به دين استوار الهي را فراهم كند؛ آري، او، راهِ ره‌يابي به دين استوار الهي را نشان داد و چنان، الگويي است كه اگركسي، راه او را بپيمايد و به رشته‌ي محكم و استوار او درآويزد، ريشه‌هاي رذالت و پستي از وجودش، كنده و ريشه‌كن مي‌گردد(14). 
آفرين و مرحبا بر ابوبكرصديق(رض) كه پيش‌از ظهور اسلام و در دوره‌ي جاهلي و در جامعه‌ي قريش، داراي ارزش‌هاي والا و اخلاق ستوده و نهاد و سرشتي نيكو بود كه اهل مكه را بر آن داشت تا به تهور وتقدم وي در عالم اخلاق، ارزش‌ها و نمونه‌ها و الگو‌هاي اخلاقي و رفتاري، گواهي دهند.ابوبكر(رض) آن‌چنان بزرگ 