ثروت خود را هزينه و صرف نمود.
ابن‌كثير اضافه بر اين مي‌گويد: «ابوحنيفه(رض)، اين اقوال را به‌خوبي جمع‌بندي نموده و گفته است: اولين مرد آزادي كه مسلمان شد، ابوبكر(رض) مي‌باشد و نخستين زني كه اسلام آورد، خديجه ‌رضي‌الله‌عنها است؛ از ميان غلامان، زيد بن ‌حارثه(رض) و از پسران نابالغ، علي(رض)، پيش از ديگران مسلمان شدند.»(11) 
هنگامي كه ابوبكر(رض) مسلمان شد، سرور و شادي تمام قلب پيامبر(ص) را در برگرفت؛ عايشه‌ي صديق رضي الله عنها در اين‌باره‌ مي‌گويد: «زماني كه سخنان پيامبر(ص)، پايان يافت، ابوبكر(رض)، اسلام آورد و پيامبر‌اكرم(ص)، در حالي از نزد ابوبكر رفتند كه از شادي و سرور مسلمان شدن ابوبكر(رض)، كسي در مكه، از ايشان، شادمان‌تر نبود.»(12) 
ابوبكر(رض) گنجينه‌اي بود كه خداوند، او را براي پيامبرش، از پيش آفريده و ذخيره‌ كرده‌ بود تا در خدمت آن حضرت(ص) قرار بگيرد؛ او، در نزد قريش محبوبيت زيادي داشت؛ خلق و خوي والايش كه موهبت و ارزاني الهي بود، او را در نزد همه به‌گونه‌اي محبوب كرده‌ بود كه همگان، دوستش داشتند. چراكه اخلاق ومنش نيك، عامل و عنصري مؤثر در برقراري پيوند و الفت مي‌باشد. او، همان است كه رسول‌خدا(ص)، درباره‌اش فرموده‌اند: (أرحم أمتي بأمتي أبوبكر) يعني: «مهربان‌ترين فرد امتم نسبت به امت من (و در قياس با ديگران)، ابوبكر است.»(13) 
ابوبكر(رض) در تاريخ و نسب‌شناسي كه در نزد عرب‌ها، مهم‌ترين علوم و دانش‌ها محسوب مي‌شد، بيش‌ترين بهره را داشت و قريشيان نيز همواره به برتري علمي ابوبكر(رض) در پهنه‌ي اين علوم اذعان مي‌كردند و باور داشتند كه ابوبكر(رض) از گذشته‌ي خوب و بد قريش و قريشيان، آگاهي و دانش وافري دارد. فرهيختگان قريش همواره در پي مجالس ابوبكر بودند تا با دانش وافر و گسترده‌ي او، عطش پژوهش و جويندگي خود را فرو خوابانند. جوانان بيدار و تيزهوش، مجالس علمي ابوبكر(رض) را دنبال مي‌كردند تا از داشته‌هاي علمي او، استفاده كنند كه اين خود‌، نشان ديگري از مقام والاي ابوبكر(رض) است. فعالان مالي و تجاري مكه نيز همواره به مجالس ابوبكر، رفت‌ و ‌آمد داشتند؛ چراكه گرچه ابوبكر(رض)، بزرگ‌ترين بازرگان مكه نبود، اما از مشهورترين تجار و بازرگانان مكه محسوب مي‌شد. ساير اقشار و عموم مردم نيز همواره به‌خاطر برتري‌هاي اخلاقي و رفتاري ابوبكر(رض)، در مجالسش شركت مي‌كردند و اين‌چنين ابوبكر(رض) به سبب اخلاق سترگش، مهمان‌دار بزرگي بود كه با ديدن مهمانانش شادمان مي‌شد و با آنان، انس و الفت مي‌گرفت. طبقات و اقشار مختلف جامعه‌ي مكي، هر كدام به‌ سهم خود از ابوبكر(رض) استفاده مي‌كردند. جايگاه والاي ادبي، علمي و اجتماعي ابوبكر در مكه، باعث شد كه با مسلمان شدن ابوبكر(رض) و آغاز حركت دعوتي او، جمعي از برگزيدگان مكه، مسلمان شوند و در جرگه‌ي بهترين بندگان خدا قرار بگيرند.(14) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) مواقب الصديق مع النبي بمكة، از دكتر عاطف لماضه، ص6
2) تاريخ الخلفاء از سيوطي، ص31؛ ترجمه: هر ديني، در روز قيامت، تباه و بي‌نتيجه خواهد بود مگر آن ديني كه خداوند، به آن حكم كرده و بنايش را بر حق و حقيقت، نهاده است.
3) تاريخ الخلفاء از سيوطي، ص52
4) مواقف الصديق مع‌ النبي ‌بمكۀ، ص8
5) مواقف‌ الصديق مع‌ النبي بمكۀ ص9
6) الخلفاء الراشدون از محمود شاكر، ص34
7) تاريخ الدعوة في عهد الخلفاء الراشدين، ص44
8) بخاري كتاب فضائل اصحاب‌النبي شماره‌ي3661
9) صفة‌ الصفوة(1/237)؛ روايت احمد، فضائل ‌الصحابة (3/1206)
10) ديوان حسان‌ بن‌ ثابت به تحقيق وليد عرفات، (1/17)
11) البداية و النهاية (3/26و28)
12) البداية و النهاية (3/29)
13) صحيح‌ الجامع‌ الصغير، از آلباني (2/8)
14) التربية القيادية (1/116)ام‌تميم، همان ليلي بنت سنان منهال است كه همسر مالك بن نويره بود. در مورد ازدواج خالد(رض) با اين زن، جر و بحث زيادي شده كه در اين ميان برخي از افراد مغرض، سخنان ناروايي در مورد خالد(رض) گفته‌اند كه با بحثي علمي و بدور از غرض، مي‌توان نادرستي اتهامات وارد شده بر خالد را دريافت. خلاصه‌ اين‌كه برخي از افراد مغرض، خالد(رض) را متهم كرده‌اند كه وي، از قبل به ام‌تميم دل بسته و بلافاصله پس از دستگيري ام‌تميم، در برابر زيباييش، نتوانسته جلوي خودش را بگيرد و با او ازدواج كرده است. اين‌ها، بر همين مبنا ازدواج خالد(رض) با ام‌تميم را نامشروع مي‌پندارند. بايد دانست كه چنين سخني درباره‌ي خالد(رض) تهمتي بيش نيست كه پيشينه‌ي چنداني ندارد و اصلاً بي‌اعتبار مي‌باشد. زيرا گذشته از آن‌كه هيچ اثري از اين موضوع در منابع و مصادر تاريخي قديمي وجود ندارد، متون تاريخي به‌گونه‌اي است كه دقيقاً به خلاف اين موضوع تصريح مي‌كند. ماوردي مي‌گويد: آن‌چه خالد(رض) را بر آن داشت تا مالك را بكشد، امتناع و خودداري وي از اداي زكات بود كه همين، نشانه‌ي ارتداد مالك و روا شدن ريختن خونش گشت و بدين‌سان مالك، از دين برگشت و پيمان زناشويي او با زنش ام‌تميم باطل شد.(1)  امام سرخسي گفته است: حكم شرعي زناني كه به دنبال مرتد شدن شوهرانشان، به دار‌الحرب و جمع ازدين‌برگشتگان بپيوندند، اين است كه نبايد آن‌ها را كشت؛ بلكه به اسارت درمي‌آيند و حكم كنيز مي‌يابند.(2)  ام‌تميم نيز درميان زنان اسير بود كه خالد(رض) او را براي خودش برگزيد و چون آن زن، از عده بيرون آمد، خالد(رض) با او ازدواج كرد. (3) شيخ احمد شاكر در توضيح اين مطلب، مي‌گويد: از آن‌جا كه ام‌تميم و پسرش درميان اسيران بودند، خالد(رض) آن‌ها را براي خود به عنوان كنيز و غلام برگزيد. چراكه كنيز، عده ندارد؛ البته هم‌خوابي با زن بارداري كه به كنيزي درآمده، حرام است و در صورتي كه كنيز، باردار نباشد، صاحبش مي‌تواند پس از آن‌كه كنيز، يك بار حيض شد، با او هم‌خواب شود.خالد(رض) نيز بر اساس اين حكم شرعي با ام‌تميم هم‌بستر شد و اين كارش، كاملاً شرعي بوده و جاي بدگويي و سرزنشي در آن نيست. تنها دشمنان و مخالفان خالد(رض) اين مسأله را پر و بال داده‌اند تا به گمان خود از اين فرصت براي زشت نشان دادن شخصيت خالد(رض) بهره ببرند و مدعي شوند كه مالك، مسلمان بوده و خالد(رض) به خاطر طمعي كه در زن مالك (ام‌تميم) بسته، مالك را كشته است! (4) برخي هم خالد(رض) را متهم كرده‌اند كه او در ازدواج با ام‌تميم، بر خلاف آداب و رسوم عرب‌ها در دوره‌ي جاهليت و پس از ظهور اسلام، عمل كرده و ازدواج او با ام‌تميم، با عادت مسلمانان آن روز و بلكه با دستورات و آموزه‌هاي ديني سازگار نبوده است!(5)  بدون ترديد چنين گفتاري كاملاً نادرست است؛ چراكه بررسي تاريخ عرب خلاف اين موضوع را نشان مي‌دهد و روشن مي‌كند كه عرب‌ها، پيش از ظهور اسلام، پس از پيروزي بر دشمنانشان، زنان اسير را به كنيزي خود در مي‌آورده‌ و با آنان ازدواج مي‌كرده‌اند و حتي اين كار، مايه‌ي فخر و افتخارشان نيز بوده است. به همين سبب نيز كنيززا