 ديده‌بان‌هاي پارسيان را در هم شكستيد و مطمئن شديد كه مسلمانان از پشت سرشان غافل‌گير نمي‌شوند، يكي از شما در حيره براي پشتيباني از همكارش و ديگر مسلمانان بماند و ديگري، بر شهرهايي كه دشمنان خدا و دشمنان خودتان از پارسيان در آن، قدرت و جا گرفته‌اند، شبيخون بزند.»(6) 
مثني بن حارثه، پيش ابوبكر(رض) رفت و ايشان را براي جنگ با ايراني‌ها تشويق كرد. وي، به ابوبكر صديق(رض) گفت: «مرا فرمانده‌ي قوم خودم قرار بده.» ابوبكر صديق(رض) نيز پذيرفت. مثني(رض) بازگشت و جهاد عراق را آغاز نمود. پس از مدتي برادرش مسعود بن حارثه را پيش ابوبكر فرستاد و نيروي كمكي خواست. ابوبكر صديق(رض) براي مثني(رض) نامه‌اي نوشت و با مسعود فرستاد؛ در بخشي از اين نامه آمده بود: «…من، خالد بن وليد(رض) را به سوي تو فرستادم تا در عراق، به همراه آن دسته از اقوامت كه با تو هستند، به استقبالش بروي (و از او فرمان ببري)؛ دستيارش باش و او را كمك نما؛ با نظرانش مخالفت نكن و از فرمانش سر نتاب كه او از كساني است كه خداي متعال، در كتابش آنان را ستوده و فرموده است:(مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا) (7) تا زماني كه خالد با توست، او فرمانده مي‌باشد و وقتي از تو جدا شود، تو همانند گذشته امير خواهي بود.»(8) 
شخصي از قوم مثني بن حارثه به نام مذعور بن عدي از لشكر مثني جدا شد و به ابوبكر صديق(رض) نامه نوشت كه: «من، از طايفه‌ي بني‌عجل هستم و از پيش‌قراولان لشكر و با من، مرداني از طايفه‌ام هستند كه هر يك از آن‌ها بهتر از صد مرد جنگي است؛ من، اين منطقه را خوب مي‌شناسم و تجربه‌ي جنگي نيز دارم؛ بنابراين كار سواد(9)  را به من واگذار تا به خواست خدا، امور آن‌جا را (پس از فتح) به دست گيرم.» مثني بن حارثه(رض) نيز در نامه‌اي، ابوبكر صديق(رض) را از ماجراي مذعور باخبر كرد و به ابوبكر صديق(رض) نامه نوشت كه: «من، خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) را از اين باخبر مي‌كنم كه شخصي از قبيله‌ام به نام مذعور بن عدي كه از طايفه‌ي بني‌عجل مي‌باشد، با تعداد اندكي به نزاع و مخالفت با من برخاسته است؛ بنابراين صلاح ديدم كه شما را از اين ماجرا باخبر كنم تا در اين‌باره هر تصميمي كه مي‌خواهيد، بگيريد.»(10) 
ابوبكر صديق(رض) در پاسخ مذعور بن عدي، چنين نوشت: «نامه‌ات به دستم رسيد و از خواسته‌ات آگاه شدم؛ آري؛ تو همان گونه هستي كه گفته بودي و طايفه‌ات، طايفه‌ي خوبي است. من، براي تو پيشنهاد مي‌كنم كه به خالد بن وليد(رض) بپيوندي و با او همراه شوي و تا زماني كه او در عراق است، با او باشي و چون از عراق رفت، تو نيز با او عراق را ترك كني.»(11)  ابوبكر صديق(رض) پاسخ مثني بن حارثه(رض) را اين چنين داد: «آن شخص عجلي به من نامه نوشت و از من چيزهايي درخواست كرد؛ من، نيز پاسخش را نوشتم و به او دستور دادم به خالد(رض) بپيوندد تا ببينم چه مي‌شود و فرمان من، به تو اين است كه تا خالد بن وليد(رض) از عراق بيرون نرفته، تو نيز عراق را ترك نكني؛ زماني كه خالد عراق را ترك كرد، تو در جايت بمان كه بيش از اين شايسته و سزاواري.»(12)  از سطور گذشته، موارد ذيل واضح مي‌شود:
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابله، شهري كهن در كنار بصره بود كه ديده‌بان‌هاي كسري در آن‌جا قرار داشت.
2) نگاه كنيد به: البداية و النهاية (6/347)
3) نباج، نام روستايي در صحراي بصره بر سر راه مكه مي‌باشد.
4) مصيخ، نام مكاني بين شام و عراق (ميان سرزمين‌هاي حوران و قلت) است؛ نگاه كنيد به: معجم البلدان، ج8، ص79(مترجم)
5) الفن العسكري الإسلامي، نوشته‌ي دكتر ياسين سويد، ص83؛ تاريخ طبري (4/162)
6) تاريخ طبري (4/163)
7) سوره‌ي فتح، آيه‌ي29: «محمد، فرستاده‌ي خداست و كساني كه با او هستند، در برابر كافران، شديد و سرسخت و نسبت به يكديگر مهربان و دل‌سوز مي‌باشند و تو، ايشان را (همواره) در ركوع و سجود مي‌بيني…»
8) الوثائق السياسية، حميدالله، ص371
9) سواد، نام شهر يا منطقه‌اي در عراق كه به سبب نخلستان‌هاي پردرخت، به سياهي مي‌زده است. نگاه كنيد به فتوح البلدان بلاذري.(مترجم)
10) مجموعة الوثائق السياسية، ص372
11) مرجع سابق.
12) مرجع سابق، ص373تاريخ اعزام لشكر خالد(رض) به عراق، در ماه رجب يا محرم سال دوازدهم هجري بوده است.(1) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (6/347)دستورات ابوبكر صديق(رض) به فرماندهان لشكريش (خالد و عياض رضي الله عنهما) نشان تجربه‌ي جنگي ابوبكر صديق(رض) و كيفيت بالا و توانمند تاكتيك نظامي وي، مي‌باشد. ابوبكر صديق(رض) با تبيين استراتژي جنگي و تاكتيك نظامي درست و بي‌نظيري، نقاط عملياتي هر يك از فرماندهان مسلمان را براي ورود به عراق به‌گونه‌اي مشخص كرد كه گويا در اتاق فرماندهي، نقشه‌ي كاملي از عراق را پيش روي خود داشته و فتح عراق را فرماندهي مي‌كرده است. ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) دستور داد تا از (ابله) در جنوب غربي وارد عراق شود و به عياض فرمان داد تا از شمال شرقي (مصيخ) وارد عراق شود؛ دستور ديگر ابوبكر صديق(رض) به خالد و عياض رضي الله عنهما، اين بود كه در وسط عراق به هم بپيوندند. خليفه، گذشته از اين، فرماندهان را از سربازگيري اجباري منع نمود و به آنان دستور داد كه هيچ كس را براي جنگ، به ماندن در لشكر خود مجبور نكنند؛ چراكه به خدمت گرفتن سربازها از نگاه ابوبكر(رض) داوطلبانه و غيراجباري بود.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفن العسكري الإسلامي، ص83و84تعيين حيره به عنوان نقطه‌ي سوق‌الجيشي و اهميت نظامي آن، شگرد ديگري از ابوبكر صديق(رض) در فتح عراق بود. چراكه حيره، در سه ميلي جنوب كوفه و در جنوب شرقي نجف قرار دارد و در نخستين نگاه به نقشه، مي‌توان اهيمت حيره را به عنوان منطقه‌اي استراتژيك دريافت. حيره، از هر سو در نقطه‌ي مركزي راه‌هاي ارتباطي عراق بود؛ از شرق و كرانه‌هاي رود فرات به مدائن وصل مي‌شد و از شمال، به (هيت). علاوه بر اين، حيره بر سر راه انبار نيز قرار داشت و از سمت غرب به شام مي‌رسيد. راهي از حيره مي‌گذشت كه به (ابله) در منطقه‌ي (بصره) و (كسكر)(1)  در (سواد) و همين‌طور (نعمانيه) منتهي مي‌شد. بنابراين موقعيت استراتژيك حيره سبب شد تا ابوبكر صديق(رض) آن‌جا را به درستي، هدف دو لشكر اعزامي به عراق قرار دهد؛ چراكه حيره، براي عراق، حكم قلب و مركزيت را داشت و نزديك‌ترين نقطه به مدائن-پايتخت امپراطوري ايران- بود. قدرت مركزي ايران از اهميت حيره باخبر بود و به همين خاطر نيز هميشه نيروهايي براي حفاظت از اين منطقه‌ي مهم در حيره مستقر بودند. سيطره بر حيره به معناي چيرگي كامل بر بخش غربي فرات بود و از ديگر سو، موقعيت حيره به‌گونه‌اي بود كه براي مسلمانان در نبرد با رومي‌ها به قصد فتح شام، اهميت زيادي داشت.(2) 
برنامه‌اي كه ابوبكر صديق(رض) براي ورود به 