 لبيد بن جرير كه قبلاً مسلمان شده و از ابوبكر صديق(رض) امان‌نامه گرفته بودند، كشته شدند.جرير بن عبدالله بجلي، عبدالعزي را كشت و لبيد به دست مسلمان ديگري كشته شد و هيچ يك از اين مسلمانان از جريان مسلماني و امان‌نامه‌ي عبدالعزي و لبيد خبر نداشتند. ابوبكر صديق(رض) پس از شنيدن اين خبر، ضمن پرداخت ديه‌ي آن‌ها به فرزندانشان، فرمود: «بروز چنين اتفاقي براي مسلماني كه در ديار دشمن، زندگي كند، دور از امكان نيست.» آن دو به اين اشتباه كه در بلاد كفر زيستند، كشته شدند.(66) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
61) اين جنگ، در البداية و النهاية، به نام مضيح ثبت شده است.(مترجم)
62) ابوبكر الصديق، خالد جنابي و نزار حديثي، ص55
63) در البداية و النهاية به جاي مثني، ثني ثبت شده است.(مترجم)
64) تاريخ طبري (4/199)
65) تاريخ طبري (4/199)
66) البداية و النهاية (6/356)؛ در حديثي كه نسائي و ابوداود روايت كرده‌اند، رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: «من، از هر مسلماني كه در ديار مشركان زندگي كند، بيزارم.» ابوبكر صديق(رض) به همين گناه آن دو مسلمان اشاره كرد كه در جوار مشركان زيستند و به اشتباه و به خاطر عدم آگاهي مجاهدان از اسلامشان، كشته شدند.(مترجم)خالد(رض) پس از آن‌كه پرچم اسلام را برافراشت و قبايل عرب، در برابرش تسليم شدند، قصد فراض كرد كه حد فاصل شام و عراق و جزيره بود تا از پشت سر در امان باشد و هنگام گذر از منطقه‌ي سواد، بيم نفوذ دشمن از آن نباشد. حضور مسلمانان در فراض، خشم روم را برانگيخت و باعث شد تا از ايرانيان اطراف براي جنگ با مسلمانان ياري بخواهند. ايرانيان كه از شكست خود در برابر مسلمانان، هم‌چنان خشمگين بودند، در كمك به رومي‌ها در مقابل مسلمانان درنگ نكردند. قبايل عرب (تغلب، اياد و نمر) نيز كه كشته شدن بزرگان و سرانشان را از ياد نبرده بودند، به درخواست روميان، آماده‌ي جنگ با لشكر اسلام شدند و بدين ترتيب ايرانيان، روميان و قبايل مذكور، براي جنگ با مسلمانان با هم متحد شدند. زماني كه قشون متحدان به فرات رسيدند، از مسلمانان پرسيدند: «شما از فرات مي‌گذريد و به سوي ما مي‌آييد يا ما بگذريم و به سراغ شما بياييم؟» خالد(رض) گفت: «شما بياييد.» آنان، به مسلمانان گفتند: «كنار برويد تا بياييم.» خالد(رض) گفت: «كنار نمي‌رويم؛ از پايين‌ رود بگذريد.» اين واقعه، در نيمه‌ي ذي‌قعده‌ي سال دوازدهم اتفاق افتاد. ايرانيان و رومي‌ها همديگر را به پاسداري از حكومت خود فرامي‌خواندند و مي‌گفتند: «از حكومت و شرف خود دفاع كنيد . بدانيد كه اين مرد (خالد) به خاطر دينش با شما مي‌جنگد و آدم زرنگ و خردمندي است. به خدا كه (اگر خوب نجنگيد،) او پيروز خواهد شد و ما، شكست خواهيم خورد.»
لشكر دشمن از پايين‌دست لشكر خالد(رض) از فرات گذشت و جنگ طولاني و سختي درگرفت و سرانجام دشمن، مجبور به فرار شد. خالد(رض) فرمود: «آنان را دنبال كنيد و شمشير را از ايشان برنداريد.» مسلمانان، در نبرد و تعقيبي كه انجام دادند، ده‌ها هزار از افراد دشمن را به هلاكت رساندند. خالد ده روز در فراض ماند و سپس فرمان بازگشت به حيره را صادر كرد.(67) 
جنگ فراض، نخستين رويارويي لشكر اسلام با لشكري مركب از دو قدرت شرق و غرب يعني ايران و روم بود كه هر كدامشان برخي از قبايل عرب را نيز با خود همراه كرده بودند. به هر حال مسلمانان، از اين جنگ نيز پيروز و سربلند بيرون شدند. البته كه جنگ فراض، از جنگ‌هاي مهم و سرنوشت‌ساز مي‌باشد،هر چند که به شهرت ساير جنگ‌ها نرسيده است، زيرا در اين جنگ همه مشرکان روحیه خود را بدلیل شکست سختی که خورده بودند کاملااز دست دادند.  جنگ فراض، آخرين جنگ سيف‌الله (خالد بن وليد) در عراق مي‌باشد(68) .شوكت و قدرت ايرانيان در جنگ فراض درهم‌شكست و ديگر چنان توان و قدرتي برايشان باقي نماند كه اسلام و مسلمانان را تهديد كند.(69) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
67) تاريخ طبري (4/201)
68) التاريخ الإسلامي (9/173)
69) خالد بن وليد، صادق عرجون، ص36خالد(رض) ده روز در فراض ماند و پنج روز مانده به پايان ذي‌قعده، فرمان بازگشت به حيره را صادر كرد و به عاصم بن عمرو دستور داد تا جلوتر از او حركت كند و شجره بن اعز را دنباله‌دار لشكر نمود. خالد چنان وانمود كرد كه از پشت سر خواهد آمد و به همراه تعدادي از يارانش، از بي‌راهه، به قصد حج، رو به مكه نهاد و حج سال دوازدهم را دريافت. وي، پس از مراسم حج به سوي حيره حركت كرد و خود را پيش از آن‌كه قشون دنباله‌ي لشكر به حيره برسند، به آنان رسانيد. پس از بازگشت حاجيان به مدينه، ابوبكر صديق(رض) از جريان حج گزاردن خالد(رض) اطلاع يافت و نامه‌اي توبيخي به او نوشت كه چرا لشكرش را تنها گذاشته و آن را ترك كرده است؟(70)  ابوبكر صديق(رض) در اين نامه به خالد(رض) دستور داد تا به سوي شام حركت كند. در بخشي از نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) چنين آمده بود: «به سوي شام حركت كن و به مسلماناني بپيوند كه به آن‌جا گسيل شده‌اند.تو را از انجام دوباره‌ي چنين كاري (كه بدون اجازه لشكر را ترك كني،) برحذر مي‌دارم. كارت را به خوبي انجام بده تا خداي متعال، كارت را به سرمنزل مقصود برساند و آن را كامل گرداند. به خود، عجب و خودبيني راه نده كه شكست مي‌خوري و خوار و زبون مي‌گردي. به خاطر كاري كه مي‌كني، منت منه و آن را به رخ نكش كه منت، تنها از آن خداي متعال است و او است كه بر بنده منت مي‌نهد و او صاحب جزا مي‌‌باشد.»(71) 
در فرمان ابوبكر صديق(رض)، ميزان توجه خليفه‌ي فرزانه به فرماندهان مسلمان نمودار است و روشن مي‌شود كه آن بزرگوار چگونه از طريق راهنمايي و نصيحت، دست فرماندهان را مي‌گرفت و آنان را به سوي پيروزي و موفقيت به پيش مي‌برد:
1ـ ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) دستور داد تا عراق را ترك كند و به سوي شام حركت نمايد تا بلكه خداي متعال، او را سبب گشودن آن‌جا قرار دهد.
2ـ ابوبكر صديق(رض)، خالد(رض) را نصيحت كرد كه دوباره بدون اجازه‌ لشكر را تنها نگذارد. فرمان ديگر ابوبكر(رض) به خالد(رض) اين بود كه با اخلاص و راستي براي رضاي خدا بكوشد.
3ـ ابوبكر صديق(رض)، خالد(رض) را از خودبيني و غرور نابجا برحذر داشت و به او هشدار داد كه خودبيني، عمل انسان را به تباهي مي‌كشاند. هشدار ديگر ابوبكر(رض) به خالد، اين بود كه از به رخ كشيدن كارهايش پرهيز كند و بداند كه خداي متعال بر او منت نهاده كه او را به انجام كارهاي شايسته موفق نموده است.(72) 
توانايي قشون اسلامي در جريان فتح عراق در جنبه‌هاي مختلف فنون جنگي و رويارويي با دشمن و كسب اطلاعات لازم و اجراي بي‌نظيز برنامه‌هاي عملياتي كاملاً نمودار است. خالد(رض) زماني به جنگ رومي‌ها در شام رفت كه در جريان فتح عراق براي عمليات نظامي برون‌مرزي آب‌ديده شده بود. مثني بن حارثه(رض) جانشين خالد(رض) در عراق شد؛ چراكه مثني سرزمين عراق را به خوبي مي‌شناخت و براي جنگ با ايرانيان، تجربه‌ي زيادي داش