م از كفار و منافقان، سخت و شديد بود.(4) 

لشكر شرحبيل بن حسنه(رض) 
ابوبكر صديق(رض) سه روز پس از حركت لشكر يزيد بن ابوسفيان(رض)، لشكري به فرماندهي شرحبيل بن حسنه(رض) به سوي شام گسيل كرد و هنگام بدرقه‌ي شرحبيل فرمود: «اي شرحبيل! آيا سفارشم به يزيد را شنيدي؟» شرحبيل(رض) گفت: بله. ابوبكر صديق(رض) فرمود: «سفارشم به تو، همانند سفارشي است كه به يزيد كردم و افزون بر آن، تو را به چيزهايي سفارش مي‌كنم كه هنگام سفارش به يزيد از ياد بردم. تو را سفارش مي‌كنم به اين‌كه نماز را در وقتش بپا داري و در جنگ، صبر و شكيبايي پيشه كني تا پيروز شوي و يا به شهادت برسي. احوال‌پرس بيماران باش و در تشييع جنازه‌ها حاضر شو و خداي متعال را در هر حال، به كثرت ياد كن.» شرحبيل(رض) عرض كرد: «تنها از خدا، ياري مي‌خواهيم كه آن‌چه خدا بخواهد، همان مي‌شود.»(5)  لشكر شرحبيل(رض) متشكل از سه تا چهارهزار نفر بود. ابوبكر صديق(رض)، به شرحبيل(رض) دستور داد به تبوك و بلقاء و سپس به بصري برود. شرحبيل بي‌آن‌كه با مقاومت قابل توجهي از سوي دشمن مواجه شود، به بلقاء رسيد. لشكر شرحبيل(رض) كه در سمت چپ لشكر ابوعبيده(رض) و در سمت راست لشكر عمرو بن عاص(رض) قرار داشت، پس از پشت سر گذاشتن بلقاء، به بصري رسيد و آن را محاصره كرد؛ اما از آن‌جا كه بصري، از شهرهاي نظامي و جزو مراكزي بود كه به شدت حراست مي‌شد، شرحبيل(رض) نتوانست آن را فتح كند.(6) 

لشكر ابوعبيده بن جراح(رض) 
ابوبكر صديق(رض) چون آهنگ اعزام لشكر ابوعبيده را نمود، او را به حضور خواست و فرمود: «مانند كسي به سخنانم گوش كن كه قصد فهميدن و عمل كردن دارد. افرادي از بزرگان و سران عرب و مسلمانان شايسته، با تو هستند كه در دوره‌ي جاهليت سواركاراني بوده‌اند كه از روي حميت و تعصب مي‌جنگيده‌اند و اينك با نيت درست و به اميد كسب پاداش جهاد مي‌كنند. با همراهانت برخورد خوبي داشته باش و همه را در حق، برابر بدان. تنها از خداي متعال، ياري بخواه كه خداي متعال براي ياري كافي است. بر خداي متعال توكل كن و كارت را به او واگذار كه كافي است خداي متعال، حافظ و مراقبت باشد. ان شاء الله فردا حركت كن.»(7)  هدف لشكر سه تا چهار‌هزار نفري ابوعبيده(رض) حمص(8)  بود. ابوعبيده(رض) پس از پشت سر گذاشتن وادي‌القري و حجر (شهر صالح) به ذات‌منار رفت و از آن‌جا به زيزا و سپس مأمؤاب(9)  رسيد و در آن‌جا با عده‌اي از دشمنان درگير شد و سپس با آنان صلح نمود كه اين، نخستين پيمان صلحي بود كه در شام صورت گرفت.(10)  لشكر ابوعبيده(رض) سپس به جابيه رسيد.(11)  اين لشكر، در سمت چپ لشكر يزيد بن ابوسفيان(رض) و در سمت راست لشكر شرحبيل بن حسنه(رض) قرار داشت.(12)  يكي از سرآمدان و سواركاران مشهور عرب بنام قيس بن هبيره بن مسعود مرادي، در لشكر ابوعبيده بود. ابوبكر صديق(رض) به ابوعبيده(رض) درباره‌ي قيس بن هبيره سفارش كرد و فرمود: «شخص بزرگ و سرآمدي با تو همراه است كه از سواركاران به‌نام عرب مي‌باشد. مسلمانان، از نظرات و جنگاوري وي بي‌نياز نيستند. او را به خودت نزديك كن و رفتار محترمانه‌اي با او داشته باش و طوري با او برخورد كن كه بفهمد، تو خود را از او بي‌نياز نمي‌داني و به نظراتش اهميت مي‌دهي. اگر اين رويه را با او در پيش بگيري، مي‌تواني از تلاش و توانمندي وي در رويارويي با دشمن بهره‌مند شوي.» ابوبكر صديق(رض) به قيس بن هبيره نيز فرمود: «من، تو را با امين امت ابوعبيده (در راه خدا) مي‌فرستم. ابوعبيده، فردي است كه اگر مورد ظلم و ستم هم قرار بگيرد، ستم نمي‌كند و چون به او بدي شود، درمي‌گذرد. او، چنان آدمي است كه اگر با او قطع رابطه شود، باز هم روابطش را ادمه مي‌دهد؛ ابوعبيده(رض) نسبت به مؤمنان مهربان و نسبت به كفار، شديد است. بنابراين از او نافرماني نكن و نظراتش را بپذير كه او، تو را تنها به خير و نيكي فرمان مي‌دهد. من، به ابوعبيده نيز سفارش كرده‌ام كه از تو حرف‌شنوي داشته باشد؛ لذا او را جز به تقواي الهي فرمان نده كه ما شنيده‌ايم تو، در دوران جاهليت از سرامدان و جنگاوران بنامي بوده‌اي كه در آنان جز گناه و معصيت نبوده است. اينك شدت و جنگاوريت را در اسلام بر ضد كفار قرار بده و بر ضد كساني كه به خدا كفر مي‌ورزند يا كس ديگري را با خدا شريك مي‌كنند، شديد و دلاور باش كه خداي متعال، در اين رويه، پاداش بزرگي قرار داده است. عزت و پيروزي، از آن مسلمانان است.» قيس در پاسخ ابوبكر صديق(رض) چنين گفت: «اگر زنده ماندم و خداوند متعال، تو را حيات بخشيد، درباره‌ام به تو خبر خواهد رسيد كه نسبت به مسلمانان، آن‌گونه مهربان و نسبت به كفار، به‌قدري سرسخت و شديد بوده‌ام كه تو را خرسند كند و مايه‌ي خشنوديت گردد.» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «خداوند متعال، تو را به رحمتش بنوازد؛ همين گونه عمل كن.» روايت شده زماني كه به ابوبكر صديق(رض) خبر رسيد كه قيس بن هبيره در جابيه با دو تا از جنگاوران رومي جنگيده و آنان را از پا در‌آورده است، فرمود: «قيس، راست گفت و راستيش را نشان داد و وعده‌اش را ادا كرد.»(13) 
پرواضح است كه ابوبكر صديق(رض) همت و توان دروني قيس را برانگيخت و طوري با او سخن گفت كه تمام توانش را در خدمت به اسلام و جهاد درراه خدا به‌كار گرفت. بنابراين بيان فضايل و قابليت‌هاي افراد، عواطف و نيروهاي درونيشان را برمي‌انگيزد و آن‌ها را براي جان‌فشاني آماده مي‌سازد.(14) 

لشكر عمرو بن عاص(رض) 
ابوبكر صديق(رض)، عمرو بن عاص(رض) را در رأس لشكري، به سوي فلسطين اعزام نمود. ابوبكر صديق(رض) به عمرو(رض) اجازه‌ي انتخاب داد كه يا همان مسؤوليتي را كه رسول‌خدا(ص) به او واگذار كرده بودند، ادامه دهد و يا به انتخاب خود، كاري بكند كه براي دنيا و آخرتش بهتر مي‌باشد.(15)  عمرو بن عاص(رض) در پاسخ ابوبكر صديق(رض) چنين نوشت: «من، تيري از تيرهاي اسلام هستم و تو، كسي هستي كه پس از خداوند، مي‌تواني آن را به هر جا كه بخواهي پرتاب كني. بنابراين، اين تير را به جايي بينداز كه بهتر و برتر است.»(16)  زماني كه عمرو(رض) به مدينه رسيد، از سوي ابوبكر صديق(رض) مأموريت يافت كه بيرون مدينه اردو بزند تا مردم به او بپيوندند. برخي از بزرگان قريش از قبيل حارث بن هشام، سهيل بن عمرو و عكرمه بن ابوجهل با او همراه شدند. ابوبكر صديق(رض) هنگام بدرقه‌ي عمرو(رض) چنين فرمود: «اي عمرو! تو، در اداره‌ي امور، صاحب‌نظر و در جنگ، مجرب و كار‌آزموده هستي. با تو بزرگان قومت و مسلمانان شايسته‌اي هستند و اينك كه تو فرمانده هستي، در نصيحتشان كوتاهي نكن و مشورت‌هاي خوب را از آنان دريغ منما كه چه بسا نظر خوبي درباره‌ي جنگ داشته باشي كه در پايان كار، خجسته و فرخنده واقع شود.» عمرو(رض) گفت: «منش خوبي براي اثبات درستي گمانتان در پيش خواهم گرفت و نشان خواهم داد كه نظر شما درباره‌ي من، درست بوده است.»(17)  عمرو(رض) به همراه لشكري كه شش تا هفت‌هزار نفر نيرو داشت، به قصد فلسطين حركت كرد و كرانه‌هاي درياي سرخ را پيمود تا به و