 به مردم گفت: از آن‌چه‌ به شما پوشانیدم خرسند نیستم. مردم گفتند: رعیتت را پوشانده‌ای پس کار خوبی کرده‌ای. گفت: به خاطر این که نتوانستم از این لباس‌ها به این دو پسر بپوشانم. زیرا لباس‌ها گشاد بود و برازنده‌ی تن آن‌ها نبود. سپس به استاندار خود در یمن نوشت که دو لباس از همین نوع برای حسن و حسین بفرستد. او نیز دو لباس مناسب را برای آن‌ها فرستاد.(2) 
همچنین از ابوجعفر روایت است که بعد از گسترش دامنه‌ی فتوحات و فراخی نعمت، عمر(رض) خواست برای مردم حقوق تعیین کند. عبدالرحمان بن عوف گفت: نخست از خودتان آغاز کنید. عمر(رض) گفت: خیر بلکه از نزدیکان رسول خدا و از بنی هاشم آغاز خواهم کرد. آن‌گاه از عباس و علی شروع کرد تا این که حقوق همه‌ی خویشاوندان رسول خدا را تعیین نمود و از بدری‌های آنان آغاز کرد و برای حسن و حسین نیز به خاطر جایگاهی که نزد رسول خدا(ص) داشتند حقوقی را در نظر گرفت .(3)
علامه شبلی نعمانی در کتاب خود «الفاروق» می‌گوید: عمر(رض) در امور مهم بدون این که از علی(رض) مشورت بگیرد تصمیم قطعی را نمی‌گرفت. و علی هم با اخلاص و دلسوزی به او مشورت می‌داد. و هنگامی که عازم بیت المقدس شد، علی را به عنوان جانشین خود در مدینه گذاشت ورابطه‌ی دوستانه آن‌ها با وصلتی که انجام گرفت و علی (رض) ام کلثوم دختر فاطمه را به عقد عمر(رض) در آورد، به اوج خود رسید.(4) 
همچنین علی سه تن از فرزندانش را به نامهای عمر، ابوبکر و عثمان نامگذاری کرد(5)  و این واقعیتی انکار ناپذیر است که‌ هر انساني محبوبترین نامها را برای فرزندانش برمی‌گزیند.(6) گفتنی است که علی (رض) مشاور درجه یک عمربن خطاب محسوب می‌شد. او در همه‌ی کارهای ریز و بزرگ از او مشورت می‌گرفت. چنان که در مورد فتح بیت المقدس و مداين و درباره‌ی جنگ با فارس و روم و اعزام نیرو به نهاوند و جنگ با روم و در مورد تقویم هجری با او مشورت نمود.(7)  و در طول دوران خلافت ایشان این همدلی، همفکری، همکاری و محبت بین خلیفه‌ی وقت و علی بن ابی طالب ادامه داشت. با این حال بعضی‌ها می‌کوشند تا بر اساس روایات ساختگی، تاریخ را تحریف کنند و روابط حسنه‌ی آن‌ها را تیره جلوه دهند و طوری وانمود کنند که روابط آن‌ها ظاهری و غیر واقعی بوده و در واقع کینه‌ی یکدیگر را در دل داشته‌اند.(8) 
دکتر بوطی می‌گوید: بارزترین مسأله‌ای که در دوران خلافت عمر(رض) به چشم می‌خورد رابطه‌ی حسنه و همکاری علی با خلیفه است. او مشاور اول خلیفه و کسی بود که عمر(رض) هیچ تصمیمی بدون مشورت او نمی‌گرفت. تا جایی که مقوله‌ی معروف خود را بر زبان آورد و گفت: اگر علی نبود عمرهلاک می‌شد. و علی با کمال دلسوزی و خیرخواهی به خلیفه مشورت می‌داد. چنان که وقتی عمر(رض) خواست شخصا جنگ با ایران را فرماندهی بکند، علی (رض) از او خواست که چنین نکند و گفت کسی دیگر را به جای خود بفرست، چرا که با رفتن شما در دارالخلافه خلأي ایجاد می‌شود که پیامدهای آن خطرناک‌تر از پیامدهای یک جنگ تمام عیار است.
سؤال ما این است اگر چنان که رسول خدا(ص) اعلام می‌کرد که بعد از او علی (رض) زمام امت را به دست گیرد، آیا علی به راحتی از کنار این مسأله می‌گذشت و غاصبین حقش را تأیید می‌کرد و با آن‌ها همکاری می‌نمود؟ و آیا همه‌ی صحابه از این قضیه مهم چشم پوشی می‌کردند؟ آیا ممکن است همه‌ی آن‌ها و در رأسشان علی (رض) بر خلافت غاصبآن‌های اجماع بکنند؟ دکتر بوطی در ادامه می‌نویسد: آن‌چه‌ مسلم است این که مسلمانان قرن نخست تا پایان دوران عمر(رض) کاملا یکپارچه بودند و حتی تا دوران خلافت علی در قضیه‌ی خلافت هیچ گونه اشکالی در ذهن کسی بروز ننمود.(9) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضی: ندوي؛ 118 به‌ نقل از: الاصابة (1/133). 
2) همان: 118 به نقل از الاصابه(1/106)
3) المرتضي: ندوي ص 119
4) منبع سابق.
5) البداية و النهاية (7/331)
6) المرتضي: ندوي ص 119
7) علی ابن ابی طالب مستشار امین للخلفاء الراشدین؛ محمد الحاجی ص 99.
8) منبع سابق.ص138
9) فقه السیرة النبویة ؛ ص 529مالک بن اوس می‌گوید: من وقت ظهر در خانه‌ایم نشسته بودم که ناگهان پیک عمر(رض) رسید و گفت: امیرالمؤمنین منتظر تو می‌باشد. من به راه افتادم و نزد او رفتم، دیدم که بر حصیری نشسته و به بالشتی پوستین تکیه زده است. به او سلام کردم و نشستم. عمر(رض) به من گفت: ای مالک! بعضی از خویشاوندانت نزد من آمده و درخواست کمک کرده‌اند. اکنون چیزی برای آن‌ها در نظر گرفته‌ام و می‌خواهم آن‌ها را در اختیار تو قرار دهم تا در میان آنان تقسیم کنی. مالک می‌گوید: این مأموریت را به کسی دیگر واگذار کن. گفت: خیر تو باید این کار را انجام دهی. من هنوز آن‌جا نشسته بودم که دربان آمد و گفت: عثمان، عبدالرحمان بن عوف، زبیر، و سعد بن ابی وقاص می‌خواهند با شما ملاقات کنند. عمر(رض) گفت: بگو تا بیایند. آن‌ها آمدند و سلام کردند و نشستند. سپس علی و عباس (رض) اجازه‌ی ورود خواستند به آن‌ها نیز اجازه داده شد. آن‌ها آمدند و سلام کردند و نشستند. سپس عباس گفت: ای امیرالمؤمنین! در میان ما قضاوت کن. (اختلاف آن‌ها به خاطر زمینهایی بود که رسول خدا(ص) از بنی نظیر به غنیمت گرفته بود). حاضرین گفتند: ای امیرالمؤمنین! در میان آنان قضاوت کن تا از دست یکدیگر خلاص شوند. عمر(رض) گفت: حوصله کنید. سپس گفت: شما را به خدا سوگند! آیا به یاد دارید که رسول خدا(ص) فرمود: کسی از ما میراث نمی‌برد، هر چه بعد از ما بماند صدقه و متعلق به همه‌ی مسلمانان است؟ حاضرین گفتند: بلی. آن‌گاه رو به علی و عباس کرد و آن‌ها را سوگند داد و گفت: این حدیث را به یاد می‌آورید؟ گفتند: بلی. عمر(رض) گفت: قضیه از این قرار است که اموال به دست آمده از بنی نظیر به نص قرآن به رسول خدا اختصاص یافت، چرا که در به دست آوردن آن‌ها هیچ گونه جنگ و جهادی رخ نداد. چنان که قرآن می‌گوید: 
(وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) الحشر: ٦ 
«چیزهایی را که خدا از دارایی آن‌ها (یهودیان) به پیغمبر خود ارمغان داشته است شما اسبان و شترانی برای به دست آوردن آن به تاخت در نیاورده‌اید و بلکه خداوند پیغمبران خود را بر هر کس که بخواهد چیره می‌گرداند و خدا بر هر کاری توانا است».
بنابراین، این‌ها جزو اموال شخصی رسول خدا محسوب شدند و آن حضرت آن‌ها را در اختیار شما قرار داد و برای شما انفاق کرد و هزینه‌های سالانه‌ی همسرانش را نیز از آن می‌پرداخت و باقیمانده‌ی آن‌را به بیت المال می‌داد. شما را به خدا سوگند! آیا رسول خدا چنین عمل نمی‌کرد؟ آن‌ها تأیید کردند. سپس ادامه داد که بعد از وفات رسول خدا(ص) ابوبکر نیز بر اساس عملکرد رسول خدا در آن عمل نمود و او در این مورد راست کردار و نیکو صفت و تابع حق بود. بعد از وفات ابوبکر، من جانشین او شدم و براساس عمل