 بالعَال معركة 
كتيبة أفزعت بوقعتها 
وشُجِّع المسلمون إذا حَذروا 
سَهَّل نهج السيل فاقتفروا 
   
		شاهدها من قبيلة بَشَرُ
كسرى وكاد الإيوان ينفطر 
وفي صروف التجارب العِبَرُ
آثاره والأمور تقتفر(6)

 از آن پس مثنی به تاخت و تاز در نواحی شمالی عراق تا جنوب آن پرداخت و به منطقه‌ی کباث و بنوتغلب یورش برد و به کشتار آنان پرداخت.(7)  
مثنی بن حارثه‌ بعد از نبرد بویب فرماندهی تمامی‌ این جنگها را بر عهده‌ گرفت، جنگی که‌ حذیفه‌ بن محصن غلفانی در جلوش و نعمان بن عوف بن نعمان و مطر شیبانی در دو طرف راست و چپ وی حرکت می‌کردند، گفتنی است که‌ در یکی از نبردهای مثنی لشکر اسلام با مجموعه‌هایی از دشمنان تکریت روبرو گشت که‌ خود را به‌ آب زدند و غنایم زیادی را برای مسلمانان جا گذاشتند، تا آن‌جا که‌ قسمت هر یک از مسلمانان پنج گوسفند، پنج برده‌ و یک پنجم کل ثروت آنان بود. مثنی تمام این غنایم را با خود به‌ شهر انابر برد و هنگامی که‌ به‌ انبار رسید، فرات بن حیان و عتبی بن نهاس را به‌ طرف صفین فرستاد و به‌ آن‌ها دستور داد که‌ به‌ بازماندگان عربهای تغلب و نمر حمله‌ کنند؛ سپس عمرو بن ابوسلمی هجمی را به‌ عنوان جانشین خود بر انبار گذاشت و خود نیز به‌ کمک فرات و عتبی شتافت، پس هنگامی که‌ از صفین نزدیک شدند، مثنی از فرات و عتبه‌ جدا شد و اهل صفین نیز پا به‌ فرار گذاشتند و از رود فرات به‌ طرف جزیره‌ حرکت کردند و در آن‌جا کمین گرفتند، گفتنی است که‌ آنان همان مردمان دو قبیله‌ی تغلب و نمر بودند که‌ به‌ آن‌جا پناه برده‌ بودند، از این رو فرأت و عتیبه‌ آن‌ها را دنبال کردند تا اینکه‌ طايفه‌ای از آن‌ها را به‌ آب زدند و فرأت و عتیبه‌ مردم را تشویق کرده‌ و می‌گفتند: (غرق در برابر آتش سوزی). یعنی می‌خواستند آن روز را به‌ یاد آن‌ها بیاورند که‌ در جاهلیت دسته‌ای از قبیله‌ی بکر بن وائل را در بیشه‌ای سوزاندند. سپس به‌ سوی مثنی برگشتند در حالی که‌ آن‌ها را در فرات غرق کرده‌ بودند، و این خبر به‌ اطلاع عمر(رض) رسید، زیرا عمر در میان هر لشکری افرادی را تعیین کرده‌ بود که‌ اخبار روز را به‌ او برسانند، پس عمر پیام داد که‌ فرأت و عتیبه‌ نزد وی بیایند که‌ می‌خواهد راجع به‌ سخنشان تحقیقی را به‌ عمل آورد، وقتی به‌ مدینه‌ رسیدند خطاب به‌ عمر گفتند: آنان از این‌رو به‌ آن سخن جاهلی استناد کرده‌اند که‌ خواسته‌اند مسلمانان را در راستای جنگ با دشمنانشان تشویق کنند و سوگند یاد کردند که‌ چیزی از انتقام‌گیری جاهلی در بینش آنان خطور نکرده‌ است، پس عمر به‌ آن‌ها باور کرد و همراه سعد بن ابی ‌وقاص آن‌ها را به‌ طرف عراق بازگرداند.(8)  لازم به‌ ذکر است که‌ فاروق در راستای حفاظت از اخلاق رعیت و سرایت فساد به‌ درون آن بسیار حریصانه‌ عمل می‌کرد.(9) 
به هر حال مثنی از پیروزی مسلمانان در بویب حداکثر استفاده را برد و شبیخونهای پیاپی و منظمی به بازارها و اماکن تجمع دشمنان در شمال عراق ترتیب داد. و با توفیق خدا و مهارت جنگی خود توانست حدود چهارصد کیلومتر در آن ناحیه پیشروی کند.و این علاوه بر پیشرویهایش در نواحی سه گانه دیگر بود. مثنی طی عملیات غافلگیرانه و تاکتیکهای پیشرفته توانست تخت نشینان مداين را در چشم ملتشان خوار و ناتوان نشان دهد که در مقابل ملت پا برهنه‌ی عرب که تا آن زمان ایرانیان آن‌ها را هیچ به حساب نمی‌آوردند، این‌گونه دست و پا گم کرده، نتوانند از مردم و سرزمینهای خود دفاع کنند.(10)  
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/296)
2) المراد من البيت أنهم شنوا الغارة على مهل.
3) الطريق إلى المداين ص255.
4) الطريق إلى المداين ص457.
5) حركة الفتح الإسلامي، شكري فيصل ص78، تاريخ الطبري (4/ 299).
6) الطريق إلى المداين ص457.
7) تاریخ طبری (4/299)
8) الطريق إلى المداين 458، تاريخ الطبري (4/ 300).
9) الخلفاء الراشدون للنجار ص132.
10) الطريق إلى المداين ص467.ایرانیان نیز غافل ننشستند بلکه بزرگان قوم نزد رستم و فیروزان گرد آمدند و گفتند: شما تا کی باید اختلاف کنید و دشمن بر ما بتازد؟ این همه مصیبت به خاطر اختلاف شما بر ما آمد و اینک پس از سقوط بغداد، ساباط و تكريت نوبت مداين است یا این که دست از اختلاف و دو دستگی بردارید و متحد شوید و یا این که قبل از این که دشمن دست به کار شود خود ما شما را از میان برخواهیم داشت.(1) 
آن‌گاه رستم و فیروزان نزد ملکه پوران رفتند و به او گفتند: همه‌ی زنان و کنیزکان کسرا و پسرانش را فراخوان و همه را سوگند و شکنجه ده تا اگر پسری در این نسل وجود دارد به ما معرفی کنند. چنان که یکی از آنان اعتراف کرد که از شهریار فرزند کسرا پسری به نام یزگرد باقی مانده که‌ مادرش از اهل بادوریا است. پس نزد مادرش فرستادند و فرزندش را از او گرفتند. جریان از این قرار بود که شیرویه همه‌ی پسران این نسل را کشته بود تا رقیبی نداشته باشد و به تنهایی فرمانروایی کند. مادر یزدگرد او را از ترس شیرویه، نزد برادرانش به اصطخر فرستاده بود. پدر یزدگرد نیز به دست برادرش شیرویه کشته شده بود. آن‌گاه مادر یزدگرد در اثر تهدیدهای این‌ها پسرش را که تنها باقیمانده‌ی نسل ساسانیها بود، معرفی کرد و ایرانیان او را که بیست و یکساله بود بر تخت پادشاهی نشاندند. و اختلافات را کنار گذاشتند. یزدگرد سوم به کمک رستم و فیروزان به ساماندهی نیروهایش پرداخت. مرزها را سر و سامان داد و در هر مرز گروه ویژه‌ای از مرزبانان را گماشت. چنان که می‌گفتند: نیروی دفاعی حیره و نیروی دفاعی ابله و انبار و ...(2)

سفارش‌های عمرفاروق به مثنی
مثنی مرتباً در جریان تحرکات سپاه یزدگرد و ساماندهی آن قرار می‌گرفت. او وضعیت را آن گونه که بود و انتظار می‌رفت طی نامه‌ای به عمر(رض) انعکاس داد. هنوز نامه‌اش به عمر(رض) نرسیده بود که حدس مثنی درست از آب در آمد. و ساکنان سرزمین سواد کفر ورزیدند و عهد شکنی نمودند و همه یکپارچه به سپاه ایران پیوستند. مثنی دریافت که پیشروی بی‌رویه‌ای داشته است و قادر به نگهداری همه‌ی مناطقی نیست که فتح کرده است. بنابراین سپاه خود را به عقب کشید و در منطقه‌ی ذی قار اردو زد. از آن طرف نامه‌ی عمر(رض) نیز رسید و آن‌ها را دستور داد تا سریعاً از مناطق عجم نشین فاصله بگیرند و به صورت متفرق در کنار آبهای مرزی مسلمانان و ایرانیان اردو بزنند و افزود که همه‌ی افراد طايفه ربیعه و مضر را چه با رضایت و چه بدون رضایت همراه خود کنید و همه‌ی عربها را گرد آورید و منتظر فرمان من باشید.(3) 
مثنی در ذی قار مستقر شد و نیروهای خود را از اول صحرای عراق تا انتهای آن منتشر ساخت و از سلسله کوه‌های مقابل بصره تا قطقطانه دسته‌های مسلحی به صورت آماده باش و در فاصله‌ی نزدیک به هم مستقر کرد، تا در مواقع اضطراری مراتب را سریعاً انعکاس دهند و به کمک یکدیگر بشتابند. از آن طرف دیدبان‌های مرزی کسرا نیز بازسازی شد و مرزهای ایران کنترل