زه با ما تدارک دیده شده، رستم است. دشمن قصد دارد بر ما یورش برد و ما نیز می‌خواهیم آن‌ها به سوی ما بیایند و هر چه خدا بخواهد، اتفاق خواهد افتاد. پس از او می‌خواهیم که در مورد ما قضاوت نیکی بنماید و عافیت نصیبمان کند.(1) 
عمر(رض) در جواب سعد نوشت: نامه‌ات بدستم رسید و موقعیت شما را درک کردم. در همان جا که هستی باش تا خدا دشمن را به سوی تو بیاورد. و اگر موفق به شکست دشمن شدید به تعقیب آنان تا شهر مداين ادامه دهید که ان شاء الله سقوط خواهد کرد.(2) 
از نامه‌ی عمر(رض) به سعد نکات زیر به دست می‌آید: 
ـ سعد باید با سپاه خود در مکانی بماند که در آن اردو زده است.
ـ مبادرت به حمله بر دشمن نورزد، بلکه این فرصت را به دشمن بدهد.
ـ به تعقیب دشمن تا مداين ادامه دهد و آن‌را فتح نماید.(3) 
در کنار این رهنمودهای مادی، عمربن خطاب از توصیه‌ی افراد سپاه اسلام به رعایت موازین اخلاقی و معنوی نیز غافل نشد و به سعد نوشت: به احتمال زیاد شما پیروز خواهید شد. و بدانید که آن‌ها برخی از سخنان و اشاره‌های شما را به منزله‌ی صلح و امان می‌پندارند پس به این گونه افراد پناه بدهید چرا که اشتباه کردن در امان دادن، بهتر از اشتباه کردن در عهد شکنی است، که عهد شکنی باعث تضعیف شما و تقویت دشمن می‌شود.(4) 
بدین صورت عمربن خطاب با همه‌ی وجود سپاه اسلام را همراهی می‌کرد و هر لحظه به آن فکر می‌نمود و تا از آن خبری دریافت نمی‌کرد، آرام نمی‌گرفت. و با الهامی که بدان اشاره شد، این بار گران، سبک‌تر گردید و سپاه اسلام روحیه گرفت و تقویت شد. و عمربن خطاب آن‌ها را به عوامل معنوی پیروزی که از جمله صداقت در گفتار و کردار و رعایت تعهدات می‌باشد، متذکر شد تا جایی که فرمود: اگر کسی به اشتباه از گفتار و اشاره‌ی شما، احساس امن کرد، به او امان بدهید.(5) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایه والنهایه (7/38)
2) البدایه والنهایه (7/38)
3) الفن العسكري الإسلامي ص253.
4) إتمام الوفاء في سيرة الخلفاء ص73.
5) التاريخ الإسلامي (10/ 381).عمرفاروق ضمن نامه‌ای به سعد چنین نوشت: آن‌چه‌ از طرف آن‌ها به‌ شما می‌رسد باعث ناراحتی شما نشود و از خداوند طلب یاری نما و بر او توکل داشته‌ باش و گروهی از خبرگان را برای مذاکره با پادشاه ایران و دعوت او به اسلام انتخاب و اعزام کن؛ زیرا خداوند دعوت شما را مایه‌ی ننگی آنان قرار می‌دهد و آنان را با شکست مواجهه‌ می‌سازد. و عمر از سعد خواست که‌ هر روز او را در جریان بگذارد.(1) 
سعد حسب دستور خلیفه، افراد زیر را که اهل فراست ورأی و اندیشه بودند، برای این منظور انتخاب نمود: 
1ـ نعمان بن مقرن مزنی		2ـ بسر بن ابی رهم جهنی
3ـ حمله بن جویه کنانی		4ـ حنظله بن ربیع تمیمی
5ـ فرات بن حیان عجلی		6ـ عدی بن سهیل
7ـ مغیره بن زراره.(2) 
و در کنار آن‌ها هفت نفر دیگر را که علاوه بر داشتن فراست و خبرگی از نظر جسمی و ظاهری تنومند و مناسب بودند، نیز انتخاب نمود که عبارت بودند از: 
1ـ عطارد بن حاجب تمیمی		2ـ اشعث بن قیس کندی
3ـ حارث بن حسان ذهلی		4ـ عاصم بن عمرو تمیمی
5ـ عمرو بن معدی کرب		6ـ مغیره بن شعبه ثقفی
7ـ معنی بن حارثه شیبانی(3) 
این وفد چهارده نفره که از میان سران قوم انتخاب شده بودند، به سوی پادشاه ایران (یزدگرد) رهسپار شدند تا او را طبق سفارش قرآن با حکمت و موعظه حسنه، به اسلام فرا خوانند. شاید خداوند او را هدایت کرد و زیردستانش نیز مسلمان شدند و بدین صورت قطره خونی از طرفین به زمین نریزد.
گفتنی است که چون در انتخاب افراد این وفد از حساسیتهای بالايی کار گرفته شد و تک تک افراد از نظر علم و اندیشه و تجربه و ظاهر و باطن مورد بررسی قرار گرفتند، در نتیجه وفدی با کفایت علمی، تجربی و سیاسی فوق العاده تشکیل شد که هم دارای قیافه‌های تنومند و مناسب بودند و هم از تجارب خوبی در مورد ایرانیان بهره‌مند بودند. چرا که اکثر آنان بارها با سپاه ایران درگیر شده، حتی زبان فارسی را نیز می‌دانستند و برخی نیز در زمان جاهلیت نزد پادشاهان ایران آمد و شد داشتند.
به‌ هرحال سعد آن‌ها را از این‌رو برگزید که‌ هرکدامشان از نظر کفائت و بینش دارای فنی ویژه‌ و از نظر قوت و ضعف دارای بنیه‌ای طبی و از نظر شایستگی و نیرومندی دارای هیکلی استوار بودند.(4)  باید گفت که‌ امتیازات این وفد در‌ دو ویژگی رغبت و رهبتی خلاصه‌ می‌شد که‌ در شکل و قیافه‌ و ذکاوتشان نمودار بود(5) .
به هر حال وفد مذکور به سرپرستی نعمان بن مقرن وارد شهر مداين شد و با یزدگرد وارد مذاکره شدند. یزدگرد به مترجم خود گفت: از آنان بپرس که چرا به سرزمین ما آمده‌اند و با ما می‌جنگند؟ آیا از این‌رو جرأت پیدا کرده‌اند که‌ ما را سرگرم و مشغول یافته‌اند؟
نعمان بن مقرن این گونه پاسخ داد: خداوند بر ما ترحم نمود و پیامبری نزد ما فرستاد که ما را به کارهای نیک وا می‌داشت و از کارهای زشت منع می‌کرد و به ما در صورت پیروی از ایشان مژده‌ی خیر دنیا و عاقبت را می‌داد و هیچ طایفه‌ی دور و نزدیکی را نگذاشت، مگر این که او را به پذیرش آیین خود فرا خواند. و به ما دستور داد تا مخالفین وی از اعراب را چه با رضایت و چه بدون رضایت به پیروی از او وادار سازیم. و بدین صورت همه‌ی ما با مقایسه‌ی وضعیت سابق خود با وضعیت فعلی به بزرگواری او پی بردیم. سپس به ما دستور داد تا ملتهای مجاور را به رعایت عدل و انصاف فرا خوانیم. بنابراین شما را به سوی آيین خود فرا می‌خوانیم که همه‌ی نیکی‌ها را ارج می‌نهد و همه‌ی بدیها را زشت می‌پندارد. و اگر نپذیرید، ناچار باید به یکی از این دو امر ناگوار تن در دهید. یا جزیه پرداخت کنید و یا با شما خواهیم جنگید. اگر دین ما را بپذیرید، کتاب خدا را در میان شما خواهیم گذاشت و به مدتی که احکام آن‌را اجرا نمایید در میان شما می‌مانیم، سپس ما بر می‌گردیم و شما و سرزمینتان را به حال خود می‌گذاریم.
پادشاه ایران گفت: من هیچ ملتی را سراغ ندارم که از شما بدبخت‌تر و ضعیف‌تر و بیش از شما درگیر جنگهای داخلی باشد. قبلاً ما امورات شما را به عهده‌ی برخی از زیردستان خود در شهرهای دیگر می‌گذاشتیم و شما کسانی نبودید که تسخیر ایران را در سر بپرورانید. اکنون نیز اگر غروری به شما دست داده است، بهتر است در مورد ما چنین به خود مغرور نشوید. و اگر تنگدستی و فقر شما را به اینجا آورده است ما برای شما تا بهبودی وضعیت‌تان چیزی در نظر می‌گیریم و سران شما را گرامی می‌داریم و امورات شما را به کسی واگذار می‌کنیم که بر شما ستم روا ندارد.
آنگاه مغیره بن زراره برخاست و گفت: سخنان شما در مورد وضعیت ما قبل از اسلام کاملاً درست است، ما شدیداً در وضعیتی بدتر از آن‌چه‌ شما توصیف کردید، به سر می‌بردیم، ولی فضل الهی شامل حال ما شد و پیامبری نزد ما فرستاد و ... سخنانی شبیه سخنان نعمان تکرار کرد و در پایان گفت: 
((اختر إما الجزية عن يدٍ وأنت صاغر، أو السيف، وإلا فنج نفسك بالإسلام))
«اینک برای شما راهی