ه بودند که هاشم با هفتصد نفر از نیروهای شام رسید. و با تأسی از نقشه‌ی قعقاع، نـیروهـایش را به دسته‌های هفــتاد نفری تقسیم کرد و آن‌ها را یکی بعد از دیگری به دنبال نیروهای قعقاع فرستاد.(8) 
در اینجا برای یک پژوهشگر قبل از هر چیزی تواضع هاشم بن عتبه جلب توجه می‌کند او که فرمانده‌ی نیروهای اعزامی از شام بود از این که نقشه و تاکتیک یکی از زیر دستانش را اجرا نماید، ابا نورزید. بلکه از تاکتیک موفقیت‌آمیز قعقاع پیروی کرد. آری! او یکی از تربیت یافتگان مکتب نبوی بود. آن‌ها جان‌های خود و منافع شخصی خویش را فدای منافع اسلام و مسلمین کردند. و همین بود مهم‌ترین راز موفقیت آن‌ها که توانستند دولت پهناور اسلامی را بنا کنند و قدرتهای جهانی آن زمان را در هم بریزند.(9) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/367)
2) تاریخ اسلامی (10/455)
3) تاریخ طبری (4/370)
4) القادسية ص154 أحمد عادل كمال.
5) الخنساء أم الشهداء، عبد المنعم الهاشمي ص98 .
6) التاريخ الإسلامي (10/46).
7) تاریخ طبری (4/374)
8) تاریخ طبری (4/375)
9) التاریخ اسلامی (10/466)در روز سوم جنگ، ایرانیان در صدد تلافی روز قبل بر آمدند و با نقشه‌ی جدیدی وارد میدان شدند. آن‌ها فیلها را در صف مقدم قرار دادند و هر کدام از آن‌ها را با دسته‌ای از سواران حمایت می‌کردند. مسلمانان، ناچار به مصاف فیل سواران رفتند و با مشکل بزرگی روبرو شدند. وقتی سعد متوجه این مشکل شد از مسلمانان ایرانی‌ای که همراه سپاه اسلام بودند در مورد مواضع حساس فیلها پرسید. آن‌ها گفتند: اگر چشم‌ها و خرطوم فیل آسیب ببیند از کارایی خواهد افتاد. سعد، قعقاع و عاصم بن عمرو را طلبید و گفت: فیل سفید را از پای در آورید و به حمال بن مالک و ربیل بن عمرو اسدی گفت: فیل خاکستری را از پای در آورید. این دو فیل، سر دسته‌ی فیلها بودند و پیشاپیش همه قرار داشتند و بقیه‌ی فیلها به پیروی از آن‌ها در میدان به سر می‌بردند. قعقاع و عاصم با دسته‌ای از سواران به محاصره‌ی فیل سفید پرداختند. آن‌ها در یک حمله‌ی غافلگیرانه نیزه‌های خود را در چشمان فیل سفید فرو بردند. فیل، سرش را بشدت تکان داد و فیلبان را به زمین انداخت و خرطومش را آویزان کرد. قعقاع با ضربه‌ی شمشیر خود، خرطوم فیل را قطع کرد، فیل نقش زمین شد و فیل سواران به زمین سقوط کردند و به دست همراهان قعقاع کشته شدند.
حمال و ربیل نیز به فیل خاکستری حمله نمودند و خرطوم آن‌را قطع کردند و چشمانش را بیرون آوردند. این هر دو فیل مانند خوک فریاد کشیدند و دیوانه‌وار به سوی سپاه ایران برگشتند و ساير فیلها به دنبال آن‌ها دویدند و فیل سواران از پشت آن‌ها افتادند و نظم سپاه ایران به هم ریخت و بسیاری از جنگجویانشان زیر دست و پای فیلها له شدند. فیلها از نهر عقیق گذشتند و راه مداين را در پیش گرفتند. با خالی شدن میدان، از فیلها، جنگجویان طرفین به جان هم ریختند و جنگ سختی در گرفت. ضمناً ایرانیان، در پشت جبهه، نیروهای کمکی داشتند که در صورت نیاز، به دستور یزدگرد وارد میدان می‌شدند.
به هر حال روز سوم جنگ، در حالی پایان یافت که هر دو سپاه برابر جنگیده بودند و هیچ کدام بر دیگری برتری‌ای نداشت.(1) 
أـ حماسه آفرینی عمرو بن معدی کرب
عمرو بن معدی کرب به همراهانش گفت: من به فیل و کسانی که اطراف آن هستند، حمله می‌کنم. اگر بیش از اندازه‌ی ذبح شتری درنگ نمودم، به کمک من بشتابید، چرا که از دست دادن من ضرر جبران ناپذیری برای شما خواهد بود. این را گفت و حمله کرد و به زد و خورد پرداخت و در میان غبار ناپدید گردید. همراهانش به یکدیگر گفتند: منتظر چه هستید؟ مگر نه این که با از دست دادن او، مسلمانان، سوارکار با تجربه‌ی خود را از دست خواهند داد. آن‌گاه به کمک او شتافتند. و در حالی که مشرکین او را به زمین انداخته بودند و هنوز شمشیر به دستش بود او را یافتند. اسبش نیز زخمی‌شده بود. در همان حال او با دست به پای یکی از اسب‌سوران ایرانیان چسبید و او را مجبور به پیاده شدن از اسب کرد. سوار ایرانی پا به فرار گذاشت و عمرو به کمک همراهان سوار بر اسب شد.(2) 
ب ـ طلیحه بن خویلد اسدی
سعد بن ابی وقاص، طلیحه اسدی را با دسته‌ای از مسلمانان جهت مراقبت از مکانی فرستاد که احتمال خطر از آن‌جا می‌رفت. طلیحه با همراهانش از محل مأموریت خود فراتر رفت و با صدای بلند از آن سوی سپاه دشمن سه بار تکبیر گفت. ایرانیان با شنیدن صدای تکبیر او نگران شدند و مسلمانان نیز متعجب گردیدند.(3)  و تا لحظاتی جنگ متوقف گردید و مسلمانان در این فرصت به تجدید قوای خویش پرداختند.
ج ـ قیس بن مکشوح
قیس، خطاب به جنگجویان مسلمان گفت: ای گروه عرب! خداوند با فرستادن اسلام بر شما منت گذاشت و با محمد(ص) شما را گرامی داشت و به لطف نعمت الهی پس از آن که دشمن یکدیگر بودید، برادر یکدیگر شدید. پس به یاری خدا بشتابید تا او شما را یاری دهد و از خدا بخواهید تا فتح ایران را به دست شما متحقق سازد. همان طور که فتح شام را به دست برادرانتان متحقق ساخت و قصرها و دژهای سرخ نصیب آنان گردید.(4) 
دـ شعرهای سروده‌ شده‌ی آن روز
قعقاع بن عمرو چنین سرود: 
حضَّض قومي مَضْرَحيُّ بن يعمر
وما خام عنها يوم سارت جموعُنا
فإن كنتُ قاتلتُ العدوَّ فَلَلْته
فيولاً أراها كالبُيوت مُغيرة
		فلله قومي حين هزُّوا العواليا
لأهل قُديس يمنعون المواليا
فإني لألقى في الحروب الدّواهيا
أُسَمِّلُ أعياناً لها ومآقيا(5) 

و دیگری چنین سرود: 
أنا ابن حرب ومعي مخراقي
إذ كره الموت أبو إسحاق
		أضربهم بصارم رقراق
وجاشت النفس على التراقي

س ـ شب زمزمه‌ها
شب چهارمین روز جنگ فرا رسید. رستم دریافته بود که جنگجویانش درمقابل سواران سپاه اسلام و جنگ تن به تن کم می‌آورند. بنابراین دستور داد همه با هم حمله کنند و روحیه‌ی شکست خورده‌ی لشکرش را بازخرید نمایند، از این‌رو هیچ یک از فارسها برای مبارزه‌ی تن به‌ تن بیرون نیامدند، آن‌گاه که‌ پهلونان مسلمان سینه‌ را جلو انداختند؛ رستم سپاه خود را به سیزده صف تقسیم کرد. و قعقاع بن عمرو و همراهانش جنگ را آغاز نمودند و همه‌ی قهرمانان و جان باختگان به‌ او پیوستند. سعد که هنوز تکبیر نگفته و فرمان آغاز جنگ صادر نکرده بود، کار آنان را تأیید کرد و برای آنان از خداوند طلب آمرزش نمود. سپس سه بار تکبیر گفت و دستور جنگ داد. فرماندهان مسلمان و سایر جنگجویان که متشکل از سه صف تیراندازان، سواران و پیاده نظامها بودند، وارد میدان نبرد شدند. در آن شب طرفین جنگ سختی را پشت سر گذاشتند. و تا سپیده دم، بدون هیچ سختی می‌جنگیدند. و فقط صدای زمزمه و نفس‌های تندشان به گوش می‌رسید، به خاطر همین آن شب را شب زمزمه نامیدند. البته توصیه‌ی برخی از مسلمانان به برخی دیگر برای ادامه‌ی جنگ، روایت شده(6)  است که به شرح زیر است: 
ـ درید بن کعب نخعی، خطاب به افراد طایفه‌ی خود گفت: امشب از همه‌ی مسلمانان در به دست آوردن رضایت خدا و جهاد سبقت بگیرید، چرا 