را چنین کردی»؟ عمر(رض) گفت: ای رسول خدا! آیا شما، او را با کفش‌هایتان فرستادید تا هر کس را که با یقین قلبی به یگانگی «الله» گواهی داده، به بهشت مژده دهد؟ رسول اکرم(ص) فرمود: «آری». عمر(رض) گفت: به نظر من چنین نکنید؛ زیرا من، نگران این مسأله هستم که مردم به همین بسنده نمایند و در اعمال نیک و شایسته کوتاهی نمایند. رسول خدا(ص) نظر عمر(رض) را پذیرفت.(1) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، کتاب الایمان، شماره 31خالد بن ولید که فرماندار سابق شام بود خبر یافت که عمر(رض) او را از کار برکنار و ابوعبیده را تعیین کرده است. بنابراین نزد ابوعبیده آمد و گفت: خدا تو را ببخشاید نامه‌ی امیرالمؤمنین یا پیام عزل من و روی کار آوردن تو به دستت رسیده و به من اطلاع نمی‌دهی و همچنان پشت سر من نماز می‌گزاری در حالی که ما باید از تو فرمان ببریم؟ ابوعبیده گفت: خدا تو را ببخشاید من می‌خواستم که تو از زبان کسی دیگر مطلع شوی و از طرفی نمی‌خواستم قبل از به پایان رساندن جنگی که آغاز کرده‌ای، خبرت کنم. می‌خواستم بعد از آن به اطلاعت برسانم و من شیفته‌ی قدرت دنیا نیستم و برای آن تلاش نمی‌کنم، چرا که دنیا و سلطنت آن رو به نابودی و زوال است و همه‌ی ما برادران یکدیگر و اجرا کنندگان دستورات خدا هستیم. پس انسان از این که برادرش فرمانده‌ی او باشد ضرر نخواهد کرد. بلکه کسی که مسئولیتی به عهده می‌گیرد باید بداند که بیش از دیگران در معرض فتنه و آسیب قرار دارد، مگر کسی که خدا او را در پناه خویش محفوظ بدارد، براستی که‌ چنین افرادی اندکند. آن‌گاه نامه‌ی امیرالمؤمنین را به خالد تحویل داد.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ دمشق (2/126).پس از این که نامه‌ی ابوعبیده و معاذ توسط شداد بن اوس بن ثابت، برادر زاده‌ی حسان بن ثابت انصاری، به دست خلیفه رسید و قرائت گردید، ایشان در جواب نامه‌ی آن‌ها چنین نوشت: حمد و ستایش بر خدایی را که معبود به حقی جز او نیست. اما بعد: من شما را به رعایت تقوای الهی توصیه می‌کنم که رضایت پروردگار و توشه‌ی شما و انسان‌های آگاه در آن است و افراد ناتوان از آن بی‌بهره‌ هستند. نامه‌ی شما به دستم رسید. شما در آن به گذشته‌ی من اشاره کرده و بیان داشته‌اید که‌ شما مرا از آن زمان می‌شناسید که‌ برای خود ‌اندیشیده‌ام و به‌ فکر خود افتاده‌ام، چه‌ چیزی را دریافته‌اید؟ و این نوعی تزکیه‌ برای من از جانب شما می‌باشد. و همچنین متذکر شده‌اید که اکنون ولی امر مسلمین شده‌ام ودر مقابل من انسان‌های گوناگون از قبیل نیک و بد و قوی و ضعیف قرار دارند و باید عدالت را در مورد همه رعایت بکنم و جویا شده‌اید که من چگونه عمل خواهم کرد. باید گفت: هیچ کاری از دست کسی ساخته نیست مگر به توفیق خداوند. و مرا به فرا رسیدن روز قیامت یادآور شده بودید؛ باید گفت که جریان شب و روز یادآور این قضیه می‌باشند، آن‌ها هر چیز جدید را فرسوده و هر دوری را نزدیک می‌نمایند و هر موعودی را پدید می‌آورند تا این‌که قیامت را فراهم می‌سازند. روزی را که همه‌ی رازهای پنهان و چیزهای پوشیده آشکار می‌گردد و چهره‌ها در مقابل پادشاه قهار فروتن می‌شوند. و مردم با زبونی و ترس از عذاب و امید به رحمتهایش منتظر قضای او می‌باشند. و اما در مورد این که شما نوشته‌اید که در این امت مردانی خواهند بود که به ظاهر دوست و در باطن دشمن هستند، باید گفت که مربوط به زمان شما نیست بلکه این پدیده در آخر الزمان اتفاق خواهد افتاد؛ زمانی که ترسها و امیدها وابسته به مردم باشند.
و افزود که خداوند مرا ولی امر شما قرار داده و من از او می‌خواهم که مرا در این زمینه کمک و حفاظت نماید و من مردی مسلمان و بنده‌ای ضعیف هستم، مگر این که خدا کمک بکند و اگر خدا نخواهد خلافت در اخلاق و رفتار من تغییری ایجاد نخواهد کرد. 
و بزرگی از آن خدا است و بندگان را در آن سهمی نیست. پس کسی نگوید که عمر(رض) از روزی که بر کرسی خلافت نشسته تغییر کرده است. و من حق را قبل از دیگران در مورد خویشتن اجرا می‌کنم و واقعیت امر را درمورد خود به شما بازگو خواهم نمود. من با هیچ کس از گفتن حق، ابا ندارم. پس هر کس حاجتی داشت یا بر او ظلمی‌ رفته بود، به من مراجعه بکند. من درستکاری شما را می‌پسندم و تنبیه و سرزنش شما برایم، ناگوار است. ضمناً آن‌چه‌ در دست من امانت است و من شخصاً مسئول آن هستم و در دایره‌ی توان من می‌باشد، شخصاً به انجام آن مبادرت می‌ورزم و به کسی دیگر نمی‌سپارم و آن‌چه‌ از این محدوده خارج باشد به کسانی می‌سپارم که اهل امانت بوده و دلسوز مردم باشند.
و اما در مورد پادشاهی دنیا و امارت آن باید عرض کنم که هر آن‌چه‌ می‌بینید، نابودشدنی است و همه‌ی ما برادران یکدیگریم و هر کدام از ما که امیر و سرپرست دیگران تعیین شد، هیچ گونه ضرر دینی ودنیوی برای آنان نخواهد داشت. بلکه او خود بیشتر در معرض فتنه و آسیب قرار می‌گیرد، مگر کسی که خدا او را در پناه خویش جای دهد، و آن‌ها اندک هستند.(1) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح الشام ص99-102.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:453.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:454.txt">1ـ نیروهای طرفین</a><a class="text" href="w:text:455.txt">2ـ توصیف شهر دمشق</a><a class="text" href="w:text:456.txt">3ـ روند معرکه</a><a class="text" href="w:text:457.txt">مهمترین فواید، درسها و نکات عبرت آموز</a><a class="text" href="w:text:458.txt">شعرهایی که‌ در مورد فتح دمشق سروده‌ شدند</a><a class="text" href="w:text:459.txt">تحرکات نظامی مسلمانان بعد از فتح دمشق</a></body></html>فتوحاتی که در دیار شام و در زمان عمربن خطاب نصیب مسلمانان شد، در واقع امتداد فتوحاتی بود که در زمان ابوبکرصدیق آغاز شده بود. چنان که پس از معرکه‌ی یرموک و شکست رومیها ابوعبیده بن جراح، بشیر بن کعب حمیری را به عنوان جانشین خود در یرموک تعیین کرد و به او خبر رسید که نیروهای شکست خورده‌ی رومی در شهر فحل جمع شده‌اند واز حمص برای اهل دمشق، نیروی کمکی آمده است. بنابراین ابوعبیده نتوانست تصمیم بگیرد که به سوی دمشق رهسپار شود یا برای فتح فحل در دیار اردن و ناچار به عمرفاروق نامه‌ای نوشت و از او در این مورد نظرخواهی کرد. عمر(رض) در پاسخ نوشت: با شتاب به سوی دمشق بروید، چرا که دمشق پایگاه اصلی شام و مرکز حکومت آن‌ها است و ضمناً با گروهی از سواران خود، ساکنان فحل، حمص و فلسطین را سرگرم کنید واگر احیاناً این‌ها فتح شدند که چه بهتر و اگر نه پس از فتح دمشق گروهی که قادر به کنترل شهر دمشق باشند در آن بمانند و تو و سایر فرماندهانت به سوی فحل حرکت کنید و اگر آن‌را فتح کردید تو و خالد به سوی حمص بروید. ضمناً حق فرماندهی بر لشکر با امیر آن ناحیه است تا این که از محدوده‌ی استحفاظی او بیرون شوند.(1) 
از این دستورات عمر چنین نتیجه می‌گیریم که ایشان نقشه‌ی فرماندهی عملیات را مشخص نمود و با این کار نوعی توازن نظامی به نی