 همچنین در مقابل جنگ روانی و تهدید‌هایشان ساکت نمی‌نشیند، بلکه بدون پرداختن به تهدید و ارعاب لفظی، واقعیت امر و آمادگی مسلمانان را بیان می‌دارد و بر می‌گردد.(4) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاکتفاء (کلاعی) 3/194
2) منبع سابق. 
3) منبع سابق. 
4) الأنصار في العصر الراشدي ص207 .عباده بن صامت (رض) در محاصره‌ی قیساریه فرمانده‌ی طرف راست لشکر مسلمانان بود. روزی به ایراد وعظ پرداخت و نیروهای خود را به محاسبه نفس و توبه و استغفار فرا خواند و آن‌گاه به دشمن حمله نمود و تعداد زیادی از رومیان را کشت، ولی نتوانست کاملاً به هدف خود برسد. بنابراین به مقر خود برگشت و مجدداً نیروهای خود را تشویق به مبارزه کرد و از این که نتوانسته بودند در این حمله به هدف خود برسند، سخت اظهار تعجب کرد و گفت: ای اهل اسلام! من از دیرباز در جنگهای اسلام بوده‌ام و اجل به من فرصت داد تا با شما در این جنگ شرکت بکنم... به خدا سوگند! هیچ‌گاه ما بر گروهی از مشرکین حمله نکرده‌ایم مگر اینکه بر آنان پیروز شده‌ایم. پس شما را چه شده که نمی‌توانید بر این‌ها پیروز شوید؟ و افزود که من از پدید آمدن دو خصلت در میان شما می‌ترسم یکی خیانت در مال غنیمت و دیگری کم رنگ بودن اخلاص در عمل. سپس آن‌ها را به طلب کردن صادقانه‌ی شهادت تشویق نمود و خاطرنشان ساخت که خودش در جنگ پیشاپیش آن‌ها خواهد بود و تا رسیدن به پیروزی و یا شهادت خواهد جنگید و این بار بر نخواهد گشت(1).  
و هنگامی که دو لشکر روبرو شدند و آتش جنگ شعله‌ور گردید، عباده از اسب خود پايین آمد و پیاده به مبارزه ادامه داد و چون چشم عمیر بن انصاری به او افتاد، با فریاد این مطلب را به گوش مسلمانان رسانید و آن‌ها را به پیروی از او فرا خواند. مسلمانان نیز با حماسه‌ی بیشتر به جنگ با رومیان ادامه دادند تا این که سرانجام، دشمن شکست خورد.(2) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الانصار فی العصر الراشدی.
2) منبع سابق. ام حکیم، همسر عکرمه بن ابی جهل است. شوهرش در یکی از جنگهای مسلمانان در دیار شام کشته شد. پس از این که عده‌اش پایان یافت. یزید بن ابی سفیان و سپس خالد بن سعید به او پیشنهاد ازدواج دادند. سرانجام ام حکیم به عقد خالد در آمد و هنگامی که مسلمانان به «مرج صفر» رسیدند، خالد می‌خواست ام‌حکیم را به خانه بخت ببرد. اما ام حکیم گفت: بگذار تا جنگ به پایان برسد. خالد گفت: من به احتمال قوی در همین جنگ کشته می‌شوم. سرانجام ام حکیم موافقت نمود. و خالد نزدیک پلی که بعداً به پل ام حکیم شهرت یافت به حجله‌ی عروس رفت و ولیمه‌ای ترتیب داد و همراهانش را به صرف غذا دعوت کرد. آن‌ها هنوز از سفره‌ی غذا فارغ نشده بودند که رومیان برای جنگ صف بستند. در آن اثنا خالد از خانه‌ی عروس بیرون شد و جنگید تا کشته شد. ام حکیم نیز درحالی که آثار مواد خوشبو بر لباسهایش مشهود بود، لباسهایش را به خود پیچید و با ستون خیمه‌ای که در آن عروسی کرده بودند به دشمن حمله‌ور گردید و تعدادی را به قتل رسانید. و چکاچک شمشیرها در کنار نهر به گوش می‌رسید و جنگ سختی میان طرفین در گرفت.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاستيعاب (4/486) دور المرأة السياسي، أسماء محمد ص313 .در سال 15 و یا 16 هجری پادشاه روم و سرابازانش عقب نشینی کردند و دیار شام را به قصد روم ترک نمودند.(1)  بعد از آن هرگاه‌ هرقل برای حج به بیت المقدس می‌آمد، هنگام برگشتن می‌گفت: سلام بر تو ای سوریه! سلام کسی که از تو سیر نشده و بر خواهد گشت. اما این بار وقتی شام را ترک کرد و به منطقه «رها» رسید، از اهالی آن‌جا خواست تا به دنبال او به راه بیفتند، آن‌ها گفتند: ماندن ما در اینجا بهتر از همراهی با تو است و هنگامی که به شهر شمشاط و بر مکان بلندی رسید، رو به عقب نگاه کرد و گفت: سلام بر تو ای سوریه! سلام کسی که دوباره به سوی تو نخواهد آمد. سپس به راه خود ادامه داد تا این که به قسطنطنیه رسید و حکومت خود را در آن‌جا مستقر کرد. آن‌گاه از یکی از سرابازنش که چند روزی در دست مسلمانان اسیر بود، پرسید: آن‌ها چگونه انسان‌هایی هستند؟ او گفت: آن‌ها راهبان شب و سواران روز هستند. از هم پیمانان خود چیزی نمی‌خوردند، مگر قیمت آن‌را می‌پردازند. وارد مجلسی نمی‌شوند، مگر سلام می‌کنند و دشمن خود را رها نمی‌سازند تا کار او را یکسره نکرده‌اند. هرقل گفت: اگر واقعاً چنین است پس آن‌ها جایی را که من اکنون نشسته‌ام به تصرف خود در خواهند آورد.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (4/428)
2) تاريخ الطبري (4/429).عمر(رض) درحالی وارد سرزمین شام شد که سوار بر الاغی بود و پاهایش از دو طرف آن آویزان بودند، ابوعبیده (رض) با دیدن او گفت: ای امیرالمؤمنین! اکنون بزرگان قوم به ملاقات شما می‌آیند. عمر(رض) گفت: خدا شما را به وسیله‌ی اسلام عزت و سربلندی داده و اگر شما عزت را در چیز دیگری بجویید خدا شما را خوار و ذلیل خواهد کرد.(1)
------------------------------------------------------------------------------
1) محض الصواب (2/590)عبدالله بن عمر(رض) می‌گوید: عمربن خطاب(رض) گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: 
(إن الله عز وجل ينهاكم أن تحلفوا بآبائكم).
«خداوند متعال، شما را از سوگند خوردن به پدرانتان منع نموده است». 
عمر(رض) می‌گوید: از روزی که این حدیث را شنیدم، نه به عمد و نه به اختیار سوگند نامشروعی نخوردم.(1)  و همچنین روایت می‌کند که‌ پیامبر(ص) فرمود: 
(لو أنكم توكَّلون على الله حق توكله، لرزقكم كما يرزق الطير، تغدو خماصاً وتروح بطاناً)(2) 
«اگر شما به‌ نحوی شایسته‌ و بایسته‌ بر خداوند توکل نمایید، همانند پرندگان روزی شما را ضمانت می‌کند، آنان که‌ با شکم گرسنه‌ صبح را شروع کرده‌ و با شکم سیر به‌ شامگاه می‌پیوندند».
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، شماره 6156، کتاب الایمان والنذور؛ مسند احمد، شماره 122.
2) إسناده قوي، مسند أحمد رقم 205 الموسوعة الحديثية.عمر(رض) در جابیه خطبه‌ای ایراد نمود و گفت: رسول خدا(ص) در جایگاه مشابهی که اکنون من ایستاده‌ام، ایستاد و فرمود: 
(أحسنوا إلى أصحابي ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم، ثم يجئُ قوم يحلف أحدهم على اليمين قبل أن يُسْتَحْلَف عليها، ويشهد على الشهادة قبل أن يُستشهد، فمن أحب منكم أن ينال بُحْبُوحة الجنة، فليلزم الجماعة، فإن الشيطان مع الواحد وهو من الاثنين أبعد، ولا يخلون رجل بامرأة فإن ثالثهما الشيطان، ومن كان منكم تسرُّه حسنته وتسوؤه سيئته فهو مؤمن).(1) 
«با یاران من و کسانی که بعد از آن‌ها می ایند و کسانی که بعد از آن‌ها می‌آیند به نیکی رفتار کنید. سپس ملتی خواهد آمد که قبل از این که از آن‌ها خواسته شود، سوگند می‌خورند و قبل از این‌که از آن‌ها گواهی طلب شود، گواهی می‌دهند. پس هر کس از شما دوست دارد، وارد بهشت شود، جماعت (مسلمانان) را تر