ر نه رسول خدا کسی نبود که از اظهار حق به خاطر مخالفت عمر و امثال او خودداری نماید.(5) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابوداود، 466 با سند صحیح.
2) بخاری کتاب العلم 114
3) صحيح السيرة النبوية ص750 به‌ نقل از شرح مسلم (11/ 90).
4) شرح النووي (11/ 90)، فصل الخطاب في مواقف الأصحاب: غرسي ص41.
5) أخبار عمرص46.خبر وفات رسول خدا(ص) همچون صاعقه‌ای در مدینه پیچید و مردم را مصیبت زده کرد. وفات آن حضرت برای بسیاری از مسلمانان از جمله برای عمربن خطاب غیر قابل قبول و غیر قابل تحمل بود. چنان که ابوهریره (رض) می‌گوید: هنگامی که رسول خدا از دنیا رفت، عمربن خطاب برخاست و گفت: بعضی از منافقین فکر می‌کنند که رسول خدا(ص) وفات نموده است در حالی که رسول خدا(ص) نمرده، بلکه مانند موسی(ع) به ملاقات پروردگار خود رفته است و همان طور که موسی بعد از چهل روز برگشت، رسول خدا نیز برخواهد گشت و دست و پای کسانی را قطع خواهد کرد که می‌گویند مرده است(1) .
ولی ابوبکر با شنیدن خبر وفات رسول خدا بدون این که با کسی سخنی بگوید وارد حجره عائشه شد و لحاف را از چهره‌ی رسول خدا برداشت و بوسه‌ای به صورتش زد و گریست و گفت: پدر و مادرم فدایت باد، دو بار نخواهی مرد. مرگی که خدا در سرنوشت شما نوشته بود همین است. سپس چهره‌ی رسول خدا را پوشانید و از حجره بیرون آمد، دید که عمر با مردم سخن می‌گوید. ابوبکر به ایشان گفت: عمر! بنشین. اما او همچنین به سخنانش ادامه داد. ابوبکر ناچار شروع به سخنرانی نمود. مردم عمر را رها نموده گرد او جمع شدند. ابوبکر پس از حمد و ثنای خدا، گفت: ای مردم! هر کس از شما محمد را پرستش می‌کرده، او اکنون وفات نموده و از دنیا رفته است و هر کس خدا را پرستش می‌کرده، خدا زنده و پاینده است و مرگ به سراغش نخواهد رفت. و این آیه را تلاوت نمود: 
(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکِرِينَ) آل عمران: ١٤٤ 
«محمد جز پیغمبری نیست و پیش از او پیغمبرانی بوده و رفته اند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به عقب بر می‌گردید (و اسلام را رها می‌کنید) و هر کس به عقب بازگردد هرگز کوچکترین زیانی به خدا نمی‌رساند و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد».
ابوهریره می‌گوید: به خدا سوگند گویا مردم تا آن لحظه از وجود چنین آیه‌ای در قرآن بی اطلاع بودند. عمر(رض) می‌گوید: وقتی ابوبکر این آیه را تلاوت نمود پاهایم بی اختیار گردید و نقش زمین شدم و تازه یقین نمودم که رسول خدا وفات نموده است.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) السيرة النبوية: ابن أبي شهبة (2/594).
2) البخاري، ك الجنائز، ش 1242.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:74.txt">نخست: نقش عمر(رض) در سقیفه‌ی بنی ساعده و بیعت با ابوبکر</a><a class="text" href="w:text:75.txt">دوم: گفتگوی عمر(رض) با ابوبکر در مورد قتال با مانعین زکات و اعزام لشکر اسامه</a><a class="folder" href="w:html:76.xml">سوم: عمر(رض) و بازگشت معاذ از یمن و فراست وی در مورد ابومسلم خولانی و پیشنهاد وی در مورد امارت سعید بن ابان بر بحرین</a><a class="folder" href="w:html:80.xml">چهارم: مخالفت با ابوبکر</a><a class="text" href="w:text:83.txt">پنجم: گردآوری و تدوین قرآن کریم</a></body></html>بعد از وفات رسول خدا، انصار در محلی به نام سقیفه‌ی بنی ساعده نزد سعد بن عباده جمع شدند و گفتند: باید امیری از ما (انصار) و امیری از شما (مهاجرین) تعیین شود. ابوبکر، عمر و ابوعبیده بن جراح با شنیدن این خبر، راهی سقیفه شدند. عمر(رض) تصمیم گرفت سخن براند، اما ابوبکر او را ساکت گرداند، او می‌گوید: من سخنان خوبی برای گفتن فراهم کرده بودم اما ابوبکر به من مجال نداد و با بهترین وجه سخن گفت. او به انصار گفت: ما امیر و شما وزیر و معاون هستید. حباب بن منذر گفت: به خدا سوگند! ما این را نمی‌پذیریم. حتما باید امیری از ما و امیری از شما باشد. ابوبکر گفت: خیر بلکه ما امیر و شما وزیر و معاون هستید. و افزود که قریش از میان همه‌ی عربها دارای معیشتی متوسط و نسبی والا هستند. پس با یکی از این دو نفر (عمر(رض) و ابوعبیده) بیعت کنید. عمر(رض) بلافاصله گفت: ما با تو بیعت می‌کنیم و بهترین ما هستی و محبوبترین ما نزد رسول خدا بودی. این را گفت و دست او را گرفت و بیعت کرد و بقیه نیز بیعت کردند.(1) 
خداوند از عمر(رض) راضی باد که توانست شراره‌های اختلاف را که به فتنه‌ی بزرگی منجر می‌شد در همان نطفه خفه نماید، چرا که اگر او مبادرت به چنین کاری نمی‌کرد، احتمال آن می‌رفت که انصار فردی از میان خود به عنوان خلیفه تعیین بکنند، آن‌گاه یقینا همه‌ی مسلمانان او را نمی‌پذیرفتند و جنجال بزرگی رخ می‌داد. بنابراین عمر(رض) سریع آشوب را خاموش گرداند(2)  و خطاب به انصار گفت: ای گروه انصار! مگر نمی‌دانید که رسول خدا(ص) ابوبکر را دستور داد تا با ما نماز گزارد؟ پس چه کسی می‌خواهد که ابوبکر پشت سر او باشد؟ همه گفتند: پنا بر خدا از اینکه‌ ابوبکر پشت سر ما نماز بگذارد(3) . آن‌گاه به ابوبکر گفت: دستت را دراز کن. و نخست خودش بیعت کرد، سپس همه‌ی انصار و مهاجرین بیعت کردند.(4) 
روز سه شنبه، ابوبکر بر منبر نشست و (رض) قبل از این که ابوبکر چیزی بگوید، عمر برخاست و پس از حمد و ثنای خدا، گفت: من دیروز سخنی در میان شما گفتم که نه آن‌را خدا در کتابش گفته و نه رسول خدا به من آن‌را توصیه نموده است. بلکه به نظرم رسید که رسول خدا(ص) می‌خواست ما را در این مسأله راهنمایی بکند. و اکنون کتاب خدا در میان شما است که رسول خدا نیز توسط آن هدایت پیدا نمود. و اگر به آن چنگ بزنید راهیاب می‌شوید. و افزود که خداوند کار شما را به دست بهترین شما که یار غار رسول خدا است سپرده، پس برخیزید و با او بیعت کنید. آن‌گاه بیعت عمومی بعد از بیعت سقیفه شروع شد.(5) 
بدین صورت عمر(رض) مردم را به بیعت با ابوبکر تشویق نمود و متقاعد ساخت. تا این که همه به خلافت ایشان راضی شدند و خدا امت اسلام را از فتنه و اختلافی که در شرف بروز بود نجات داد. و حقا شایسته است که نقش عمر(رض) و موضع گیری ایشان در این زمینه، با آب طلا در پیشانی تاریخ اسلام نگاشته شود.(6) 
عمر(رض) از این واهمه‌ داشت که‌ مسلمانان پراکنده‌ شوند و آتش فتنه‌ به‌ میان آنان رخنه‌ کند، از این‌رو در راستای بیعت با ابوبکر برآمد و مردم را برای بیعت عمومی با ابوبکر تحریک نمود، این عمل عمر بعد از یاری خداوند، باعث شد که‌ مسلمانان از بزرگترین بلای خانمانسوزی نجات یابند که‌ بدآن‌ها نزدیک شده‌ بود .(7)
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند أحمد (1/213) أحمد شاكر آن‌را صحیح قلمداد کرده‌ است.
2) الحكمة في الدعوة إلى الله، سعيد القحطاني ص226 .
3) محض الصواب في فضائل أمير المؤمنين عمربن الخطاب (1/280).
4) البخاري، ك فضائل الصحابة. رقم 