یا برویم و به آن مرد گفت: فردا نزد ما بیا تا به تو چیزی بدهیم. روز بعد وقتی آن مرد به محضر امیرالمومنین رسید به او عطایايی داد و برای نوزادش حقوقی تعیین کرد.(14) 
ـ داستان مادری که به دخترش می‌گوید در شیر، آب اضافه کن
اسلم می‌گوید: شبی همراه امیرالمومنین در کوچه پس کوچه‌های شهر مدینه مشغول گشت و گذار بودیم که زمزمه‌ای شنیدیم. نزدیک رفتیم، متوجه شدیم که مادری به دخترش می‌گوید: در شیر، آب اضافه کن. دختر گفت: مگر نشنیده‌ای که امیر المومنین از این کار بازداشته است؟ مادر گفت: امیرالمومنین اینجا نیست تا ببنید که ما چه کار می‌کنیم. دختر گفت: به خدا سوگند! من دوست ندارم که در حضور ایشان از وی حرف شنوی داشته باشم و در غیابش با او مخالفت کنم. عمر(رض) که گفتگوی آن دو را می‌شنید به اسلم گفت: این خانه را نشانی کن. صبح روز بعد به اسلم گفت: برو و در مورد آن‌ها تحقیق کن. اسلم پس از تحقیق برگشت و گفت: او زن بیوه‌ای است که فقط همین دختر را دارد و سرپرست دیگری ندارند. آن‌گاه عمر(رض)، پسران خود را خواست و به آن‌ها گفت: کدام یک از شما تمایل به ازدواج دارید و افزود که اگر من توانایی ازدواج داشتم کسی دیگری را در ازدواج با چنین دختری شایسته‌ای بر خود ترجیح نمی‌دادم. عبدالله و عبدالرحمان گفتند: ما زن داریم. عاصم که هنوز ازدواج نکرده بود، گفت: پدرم! او را به ازدواج من در بیاور. خلاصه این که عمر(رض) آن دختر را به ازدواج پسرش در آورد و عاصم از وی صاحب دختری شد که بعدها از دختر آن دختر، عمربن عبدالعزیز به دنیا آمد.(15) 
و برخی گفته‌اند: دختر عاصم، عمربن عبدالعزیز را به دنیا آورد.(16) 
آری عمرفاروق بدین صورت مواظب رعیت خود بود و شبها به جستجوی احوال آنان می‌پرداخت و این مسأله فقط به پایتخت اسلام یعنی مدینه‌ی منوره اختصاص نداشت، بلکه همه شهرهای اسلامی را در بر می‌گرفت چنان که در صفحات آینده به این موضوع خواهیم پرداخت.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) عبقریة الاسلام فی اصول الحکم ص 322
2) فن الحکم ص 264
3) البدایه والنهایه (7/140)
4) محض الصواب (1/388)
5) مناقب امیرالمومنین (ابن جوزی).
6) مناقب امیر المومنین ص 89. اولیات الفاروق.ص 289
7) اولیات الفاروق.ص 289
8) مناقب امیرالمومنین (ابن جوزی) ص 91
9) مناقب امیرالمومنین.ص 92
10) الشیخان به‌ روایت بلاذری. ص 211، 212
11) اولیات الفاروق ص 83
12) الکامل 2/214 و طبری 5/200
13) العشره المبشره بالخجسته(عفیفی)
14) البدایه والنهایه (7/140)
15) مناقب امیرالمومنین (ابن جوزی) ص 89
16) محض الصواب (1/391)رأفت و مهربانی عمرفاروق نسبت به حیوانات از ایمان عمیق ایشان سرچشمه می‌گرفت که در وجود انسان رحمت، رأفت و احسان را می‌آفریند. قلب ایشان با ذکر خدا رئوف شده بود، بنابراین نسبت به خلق خدا مهربان بود، و در روشنی آموزه‌های اسلام دریافته بود که خدمت به هر موجود زنده‌ای باعث اجر و پاداش است و شرعا جایز نیست که از هیچ حیوانی اضافه بر تحمل و توانش کار گرفت و به آن بی رحمی‌کرد(1) . تا جایی که ایشان می‌گفت: اگر حیوانی در عراق بر اثرخرابی راه بمیرد، عمر(رض) روز قیامت مسئول مرگ آن خواهد بود. و اکنون به مواردی از رفتار او در این مورد که در صفحات زرین تاریخ به یادگار مانده است اشاره می‌کنیم: 
ـ بار اضافی روی شتر
مسیب بن دارم می‌گوید: عمربن خطاب را دیدم، مردی را به خاطر این تنبیه می‌کرد که روی شترش بار اضافی گذاشته بود.(2) 
ـ نمی‌دانید که حیوانات نیز بر شما حقوقی دارند؟
احنف بن قیس می‌گوید: ما در حالی که به فتح بزرگی دست یافته بودیم نزد عمر(رض) آمدیم. ایشان از ما پرسید: کجا فرود آمده‌اید؟ گفتیم: در فلان مکان. او با من تا آن‌جا آمد و چون نگاهش به چارپایان افتاد، گفت: در مورد این حیوانات از خدا نمی‌ترسید؟ مگر نمی‌دانید که آن‌ها نیز بر شما حقوقی دارند، چرا آن‌ها را آزاد نگذاشته‌اید. تا از چراگاه‌های زمین، استفاده کنند.(3) 
ـ مداوای شتران بیت المال
احنف بن قیس با هیئتي از مردم عراق در یکی از روزهای گرم، نزد عمر(رض) رسید. او در حال روغن مالی شتران بیت المال بود. وقتی نگاهش به احنف افتاد گفت: ای احنف! لباسهایت را در بیاور و امیرالمومنین را کمک کن. چرا که این‌ها از آن ایتام، بیوه‌ها و مساکین هستند. فردی گفت: ای امیرالمومنین! خدا شما را بیامرزد چرا به برده‌ای از بردگان دستور ندادید این کار را بکند؟ عمر(رض) گفت: چه کسی از من و احنف برده‌تر است؟ و افزود که ولی امر مسلمین باید در مقابل رعیت خود همانند برده در مقابل آقای خود، انجام وظیفه نماید.(4) 
ـ حیوانی به خاطر اشتهای عمر تاخته شده
همچنین روزی عمر(رض) اشتهای خوردن ماهی تازه نمود. غلامش، یرفا سوار بر مرکب خویش، قصد نزدیکترین بندر را جهت فراهم نمودن ماهی کرد. و سرانجام پس از دو شبانه روز (رفت و برگشت) ماهی مورد نظر را تهیه کرد و به مدینه آورد. و مشغول شستشو و عرق‌گیری مرکب خود شد. وقتی چشم عمر(رض) به آن افتاد، گفت: حیوانی به خاطر اشتهای عمر تاخته شده و به زحمت انداخته شده است. به خدا سوگند که عمر، لب به این غذا نخواهد زد. (5) 
ـ می‌ترسم که فردای قیامت در مورد تو از من بازخواست به عمل آید
همچنین باری چشمش به شتری افتاد که خسته و رنجور به نظر می‌رسید، عمر نزدیک رفت و دست بر کوهان او کشید و گفت: می‌ترسم که فردای قیامت در مورد تو از من بازخواست به عمل آید.(6) 
اینها پاره‌ای از عملکرد عمر است که بیانگر میزان رأفت و رحمت او نسبت به حیوانات می‌باشد و ای کاش جوانان مسلمان همت به خرج داده، تاریخ و سرگذشت این رادمرد اسلام را می‌خواندند و اسلام را به خوبی مطالعه می‌کردند تا متوجه می‌شدند که هیچ قانون منصفانه و بشر دوستآن‌های نیست که برای جامعه مفید باشد مگر این که در اسلام دارای ریشه و سابقه است.
بنابراین نباید مبهوت سازمآن‌ها و مؤسسات مختلف غربی بشویم که تحت عناوینی از قبیل حمایت از حیوانات اهلی و وحشی و یا پرندگان و غیره گوش جهانیان را کر نموده‌اند. و باید جوانان مسلمان بدانند که ما مسلمان‌ها در این مورد و هر مورد انسانی دیگری اساتید آن‌ها هستیم.(7) 
آری ناظر دانستن خدا در همه حال، راز هدایت و اوج نیکی و مغز عبادت است. و از این رهگذر بود که عمراز دیدن شتر خسته و رنجور، می‌ترسید که فردای قیامت در مورد او بازخواست شود. این است حقیقت اسلام و خوف و خشیتی که قلب را فرا می‌گیرد. و هیچ حاکمی بدون این ترس و خشیت راه نجات را نخواهد پیمود، چرا که خداوند او را بر بندگان خود حاکم قرار داده است.(8) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) شهید المحراب ص 226
2) محض الصواب. 2/ 469
3) نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ 2/605
4) اخبار عمر. ص 343
5) الریاض النضره. ص 408
6) الطبقات (3/215)
7) شهید المحراب. ص 228
8) همان: 229در زمان عمربن خطاب، زمین لرزه‌ای رخ داد. عمر(رض) به مردم گفت: این زمین لرزه به خاطر معصیتهایی است که شما مرتکب می‌شوید، به خدا سوگند که اگر یکبار دیگر رخ دهد شما را ا