 را کوچک می‌کنی؟! فرمود: وای بر تو؛ لحظاتی قبل در دلم خطور کرد که چه کسی از من بهتر است؟ من، اینک امیر مؤمنان هستم! از این‌رو خواستم خودم را به خویشتن معرفی کنم تا بدین‌سان به یاد داشته باشم که کیستم و چه بوده‌ام، و هچ گاه افکار شیطانی به‌ من راه پیدا نکند.(5) 
بدون تردید چوپانی، صفات و ویژگیهای نیکی را در عمربن خطاب(رض) شکوفا نمود که از آن جمله می‌توان به تاب و تحمل وافر، شهامت و سخت کوشی اشاره نمود. البته لازم به یادآوری است که شغل عمر(رض) برای همیشه چوپانی نبود، بلکه عمر(رض) پیش از اسلام، در کُشتی، اسب سواری، شعر و تجارت نیز مهارتهایی کسب کرده بود. وی، همچنین به دانستن تاریخ قومش نیز اهمیت می‌داد و در جلسات شاعران و سران عرب در بازارهای عکاظ، ذی المجاز و مجنه حضور می‌یافت و بدین ترتیب ضمن فراگیری رموز بازرگانی، از سرگذشت اقوام و قبایل مختلف عرب و نیز از ادبیات آنان اطلاعات مفیدی به دست می‌آورد. گفتنی است گرد همایی‌ها و مجالس مشاعره و ذکر مفاخر قومی و قبیلگی توسط ادیبان بزرگ، از یک سو پویایی و حیات و حرکت تاریخ عرب و ماندگاری آن در خاطره‌ها را به دنبال داشت و از سوی دیگر در پاره‌ای از موارد به درگیریهای خونینی منجر می‌گردید؛ چنان که بازار عکاظ، سبب اصلی جنگهای چهارگآن‌های بود که به سلسله جنگهای فجار شهرت یافت.(6)  
عمر(رض) به تجارت و بازرگانی پرداخت و دیری نگذشت که یکی از ثروتمندان مکه گردید و از طریق مسافرتهای تجاری به تجربه‌های متعدد و ارزنده‌ای دست یافت، ایشان در تابستان به‌ شام و در زمستان به‌ یمن مسافرت می‌نمود(7) ، و بدین‌سان بازرگانی بلند آوازه گردید و به جایگاهی والا در جامعه‌ی جاهلی مکه رسید و از این حیث جزو سرآمدان مکه به شمار می‌رفت. چنانکه پیشتر گفتیم پدر بزرگ عمر، یعنی نفیل، از سرداران مکه بود و پیش از او، کعب بن لؤی نیز که از اجداد عمر بود، جایگاه ویژه‌ای نزد عربها داشت؛ تا جایی که تاریخ وفات او را تا سال عام الفیل به عنوان تاریخ رسمی معاملات و قراردادهای خود می‌نوشتند.(8) 
به هر حال این جایگاه موروثی از یک سو و هوش و ذکاوت شخص عمر(رض) از سوی دیگر، از او شخصیتی سرآمد ساخته بود که به گفته ابن سعد، مردم برای حل اختلافات و مشاجرات خود به او مراجعه می‌کردند.(9) 
عمر(رض) شخصی فرزانه، بردبار، بزرگوار و توانا بود که استدلالهای قوی و محکمی داشت؛ بنابراین قریشیان برای رفع اختلافات یا بیان مفاخر قبیله‌ای یا دفاع از آن، عمر(رض) را به عنوان نماینده نزد سایر قبایل می‌فرستادند.(10)  ابن جوزی می‌گوید: در دوران جاهلیت وظیفه‌ی سفارت را به‌ عهده‌ی عمربن خطاب سپرده‌ بودند، پس هرگاه میان قریش و سایر قبیله‌ها جنگی رخ می‌داد او را به‌ عنوان سفیر می‌فرستادند تا به‌ نیابت از آن‌ها سخن براند، و اگر دفع کننده‌ای آن‌ها را بیزار می‌کرد و یا به‌ وسیله‌ی مفاخری بر آن‌ها افتخار می‌کردند، عمر را به‌ عنوان دفع کننده‌ و افتخار خود نمایان می‌کردند. عمر(رض) نیز به خوبی از عهده‌ی این مسئولیت بر می‌آمد و از منافع و مفاخر قریش دفاع می‌کرد. وی، در دفاع از آن‌چه‌ بدان باور داشت، به قدری از خود مایه می‌گذاشت که به همین سبب در برابر اسلام، مواضع خصمآن‌های اتخاذ نمود؛ چرا که دین جدید را با آیین بت‌پرستی قریش مخالف می‌دید و آن‌را به ضرر جایگاه ویژه‌ی قریش می‌دانست که به خاطر وجود کعبه، بدان دست یافته بود، زیرا کعبه‌‌ از ثروتی روحی و مادی برخوردار بود که‌ باعث شکوفایی مکه‌ شده‌ بود، به این جهت، سران قریش و از جمله عمر، مسلمانان مستضعف را به شدت شکنجه می‌کردند(11) . چنانچه عمر(رض) یک بار کنیزی را که مسلمان شده بود، به قدری کتک زد که شلاق از دستش افتاد و خسته شد. در این بحبوحه ابوبکر(رض) از آن‌جا گذشت و چون این صحنه را دید، کنیز را از عمر(رض) خرید و او را آزاد نمود.(12) 
خلاصه این که عمر(رض) بخشی از عمرش را در جاهلیت سپری کرد و از این‌رو نسبت به آداب و رسوم دوره جاهلی و مشخصه‌های آن، شناخت بسیاری داشت؛ وی، پیش از آن که مسلمان شود، با تمام وجود، از آداب و رسوم جاهلی دفاع می‌کرد، اما پس از آن که اسلام آورد، به فاصله‌ی واقعی حق و باطل و ایمان و کفر از یکدیگر پی برد و این سخن مشهور را بیان نمود که: 
(إنما تنقض عرى الإسلام عروة عروة إذا نشأ في الإسلام من لا يعرف الجاهلية)(13) .
«بنیان اسلام، به دست کسی خراب می‌شود که در اسلام نشأت یافته و جاهلیت را نشناخته است».
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الاداره الاسلامیه فی عهد عمربن الخطاب، فاروق مجدلاوی، ص90
2) گفته می‌شود: این کوه در 25 کیلومتری مکه قرار دارد.
3) تاریخ ابن عساکر (52/268)؛ طبقات ابن سعد (3/226)
4) الفاروق مع النبي د. عاطف لماضه ص5 نقله عن ابن عساكر (52/269).
5) طبقات ابن سعد (3/293).
6) عمربن خطاب، دکتر علی احمد الخطیب، ص153
7) عمربن الخطاب، د. محمد أحمد أبو النصر ص17 .
8) تاریخ خلیفه بن خیاط (1/7)
9) الخلیفه الفاروق، دکتر العانی ص16
10) مناقب عمرً، ص11
11) الفاروق عمر، عبد الرحمن الشرقاوي ص8 .
12) الفاروق عمر، نوشته عبدالرحمن شرقاوی، ص8
13) الفتاوی (15/36) فرائد الکلام للخلفاء الکرام، ص144از ابن عباس (رض) روایت است که عیینه بن حصن بن حذيفه نزد برادزاده‌اش حر بن قیس آمد. حر از کسانی بود که‌ عمر(رض) آنان را به خود نزديك مي‌كرد. چرا که بیشتر قاریان قرآن جزو همنشینان عمر(رض) بودند. عیینه به برادرزاده‌اش گفت: برای من از خلیفه‌ی وقت ملاقات بگیرد. حر نیز از عمر(رض) برای عمویش وقت ملاقات گرفت. او پذیرفت و وقت ملاقات داد. وقتی عیینه وارد مجلس عمر(رض) شد گفت: ای عمر! به خدا سوگند! تو به ما عطایای بزرگی نمی‌دهی و به عدالت با ما رفتار نمی‌نمایی؟ عمر(رض) عصبانی شد و نزدیک بود عیینه را تنبیه بکند. اما حر پا در میانی کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین! خداوند می‌فرماید: 
(خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ) الأعراف: ١٩٩ 
«‏گذشت داشته باش و آسانگيري كن و به كار نيك دستور بده و از نادانان چشم‌پوشي كن».‏ و او از جاهلین است پس شما گذشت بکنید.
راوی می‌گوید: به خدا سوگند که عمر(رض) با شنیدن آیه‌ی فوق فورا اعصاب خود را کنترل نمود و چیزی نگفت. زیرا او کاملا به دستورات قرآن پای‌بند بود.(1) 
بنابراین با شنیدن کلام الهی، آرامش خود را حفظ کرد و از مردی که او را متهم به بخل و بی عدالتی کرده بود، گذشت نمود. اکنون ما بیندیشیم که آیا می‌توانیم با شنیدن کلام الهی، خشم خود را فرو بریم و بر اعصاب خود مسلط شویم؟ آیا نباید این آیه‌ها زینت بخش رفتار و کردار و اخلاق ما بشوند؟(2) 
همچنین روزی عمر(رض) در جابیه شام سخنرانی می‌کرد و در مورد اموال بیت المال و کیفیت تقسیم عادلانه‌ی آن‌ها و در مورد برکناری خالد بن ولید و روی کار آمدن ابوعبیده بن جراح سخن می‌گفت و علت آن‌را اینگونه‌ توضیح داد که‌ به‌ خالد دستور داد تا ا