ه گناهان را مي‌آمرزد . چرا كه او بسيار آمرزگار و بس مهربان است و به سوي پروردگار خود برگرديد (و با ترك سيّئات و انجام حسنات به سوي آفريدگارتان تغيير مسير دهيد) و تسليم او شويد (و خاضعانه و خاشعانه از اوامرش فرمانبرداري كنيد) پيش از اين كه عذاب (خانه برانداز و ريشه‌كن كننده دنيوي و سخت و دردناك و سرمدي اخروي) ناگهان به سوي شما تاخت آرد و ديگر كمك و ياري نشويد (و كسي نتواند شما را از عذاب خدا برهاند) و از زيباترين و بهترين چيزي كه از سوي پروردگارتان براي شما فرو فرستاده شده است (كه قرآن است) پيروي كنيد پيش از اين كه عذاب (دنيوي يا اخروي) ناگهان به سوي شما تاخت آرد، در حالي كه شما بي‌خبر باشيد‏».
عمربن خطاب (رض) می‌گوید: من این آیه را با دستان خود در نامه‌ای نوشتم و آن‌را برای هشام بن عاص فرستادم. هشام می‌گوید: وقتی این نامه به دست من رسید آن‌را در «ذی‌طوی»(6)  می‌خواندم و آه می‌کشیدم؛ من آن‌را به دقت خواندم، اما نمی‌فهمیدم تا این که گفتم: بار خدایا! آن‌را به ما بفهمان. پس خداوند در قلب من القا کرد که این آیه درباره‌ی ما و در مورد آن‌چه‌ ما در مورد خود می‌گفتیم و دیگران درباره‌ی ما می‌پنداشتند، نازل شده است. می‌گوید: پس به سوی شترم رفتم و بر آن نشستم و به پیامبر(ص) که در مدینه بود، پیوستم.(7) 
این واقعه برای ما روشن می‌کند که عمر(رض) برنامه‌ی هجرت خود و دو همراهش عیاش بن ربیعه و هشام بن عاص بن وائل سهمی را چگونه تنظیم کرده بود. این سه تن، از سه قبیله بودند و جایی که با هم قرار گذاشته بودند، دور از مکه و خارج از محدوده‌ی حرم در راه مدینه بود؛ زمان و مکان به طور دقیق مشخص شده و قرار بر آن بود که اگر یکی از آن‌ها در زمان و مکان مقرر حاضر نشد، دو نفر دیگر، حرکت کنند و منتظر او نباشند و عدم حضورش را به دستگیر شدن تعبیر نمایند. همان طور که انتظار داشتند، هشام بن عاص دستگیر شد و عمر و عیاش موفق به هجرت شدند و برنامه‌ی هجرتشان کاملاً موفقیت آمیز انجام گرفت و آن‌ها سالم به مدینه رسیدند.(8) 
اما قریشیان تصمیم گرفتند مهاجران را تعقیب کنند، بنابراین نقشه‌ی دقیقی کشیدند و از آن‌جا که ابوجهل، از مهر و علاقه وافر عیاش نسبت به مادرش اطلاع داشت، به دروغ سوگند مادرش را به میان آورد.
چنان که از تصمیم عیاش برای بازگشت، میزان مهرورزی و محبتش به مادرش آشکار می‌شود. این داستان به فراست و چاره اندیشی عمر(رض) نیز دلالت می‌کند که احتمال می‌داد، آنان نسبت به عیاش نیرنگ کنند.(9) 
همچنین به میزان برادری و اخوتی پی می‌بریم. که اسلام ریشه‌ی آن‌را در وجود این افراد دوانیده‌ بود؛ چنان که عمر(رض) به خاطر در امان ماندن برادر مسلمانش از فتنه، حاضر می‌شود نصف دارایی‌اش را به او ببخشد. اما عاطفه و محبت عیاش نسبت به مادرش بر او چیره شد و او را بر آن داشت به مکه برود و سوگند مادرش را ادا کند و مالی را که آن جا دارد، با خود بیاورد. ولی عمر(رض) به افقی دورتر نگاه می‌کرد و گویا با چشم خود سرنوشت نامبارک و شومی را می‌دید که در انتظار عیاش بود. چنان که وقتی نتوانست او را قانع کند، شتر خود را به او داد. بالآخره آن‌چه‌ که عمر(رض) انتظارش را داشت، برای عیاش پیش آمد و مشرکان در اثنای راه به او خیانت کردند.(10)  
مسلمانان اعم از مهاجران و آنانی که در مکه بودند، فکر می‌کردند که خداوند متعال، هیچ یک از نیکی‌های کسانی را که دچار فتنه شده‌اند و در جامعه‌ی جاهلی زندگی می‌کنند، نمی‌پذیرد تا این که خداوند این آیه را نازل کرد: 
(قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ) الزمر: ٥٣
 «بگو: ای بندگانم! اي آنان که در معاصی زیاده روی کرده اید! از لطف و مرحمت خدا مأیوس نگردید».
بلافاصله پس از نزول این آیات، عمرفاروق (رض) آن‌ها را در صحیفه‌ای نوشت و برای برادران صمیمی‌خود، عیاش و هشام فرستاد تا آنان دوباره برای ترک کردن اردوگاه کفر تلاش نمایند. به راستی عمر(رض) چه شخصیت والا و بزرگی بود که به برادرش عیاش گفت: نصف دارایی مرا بگیر، ولی مدینه را ترک نکن. سپس شترش را به او داد تا در صورت احساس خیانت از سوی ابوجهل و حارث، با آن فرار کند. با این حال هر چند عیاش به حرف عمر(رض) نکرد، باز هم عمر(رض) عیاش را شماتت نکرد و نگفت که چون با من مخالفت نمود، حقش بود که چنین شود. بلکه احساس محبت و وفاداری نسبت به برادرش همچنان بر عمر(رض) غالب بود؛ از این رو پس از نزول آیه‌ی فوق، بلافاصله آن‌را برای برادرانش و دیگر مسلمانان مستضعف مکه، فرستاد تا تلاشهای تازه‌ای را برای پیوستن به اردوگاه اسلام انجام دهند.
عمر(رض) زمانی این کار را کرد که ساکن مدینه بود و یکی از مشاوران رســول خدا(ص) به شمار می‌رفت وآن حضرت(ص) میان او و عویم بن ساعده(11)  و طبق روایتی عتبان بن مالک(12)  و یا معاذ بن عفراء(13)  پیوند اخوت و برادری برقرار نموده بود. ابن عبدالهادی در تعلیق این پیوند اخوت میان عمر و آن سه‌ نفر صحابی دیگر چنین نوشته‌ است: هیچ گونه‌ تعارضی میان آن سه‌ روایت دیده‌ نمی‌شود، زیرا احتمال می‌رود با هر سه نفر در زمآن‌های مختلف پیمان اخوت بسته باشد.(14) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح التوثیق فی سیره الفاروق، ص30
2) فتح الباري (7/261) به‌ نقل از: صحيح التوثيق ص31 .
3) نام درختی است.
4) الهجرة النبوية المباركة، عبد الرحمن عبد البر ص129 .
5) السیره النبویه الصحیحه (1/205)
6) ذی طوی یکی از دروازه های مکه است.
7) المجمع هیثمی 6/16 الهجره النبویه المبارکه، ص131
8) التربیه القیادیه 2/159
9) السیره النبویه ص512
10) التربیه القیادیه 2/160
11) مناقب امیر المؤمنین عمربن خطاب، از ابن جوزی، 31
12) طبقات ابن سعد (3/272)
13) مناقب امیر المؤمنین عمربن خطابً، ابن جوزی، 31
14) محض الصواب فی فضائل امیر المؤمنین عمربن الخطاب (1/184).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:211.txt">ويژگي‌ها</a><a class="text" href="w:text:212.txt">آن‌چه‌ که قاضی باید مراعات کند</a></body></html>از خلال زندگانی عمرفاروق، علما برخی از ویژگیهای قاضیان زمان ایشان را استنباط نموده، و آن‌را به شرح زیر ذکر کرده‌اند: 
1ـ داشتن علم به‌ احکام شرعی
چرا که بدون داشتن چنین عملی قادر به تطبیق احکام بر حوادث نخواهند بود.
2ـ داشتن تقوا
چنان که عمر(رض) به معاذ بن جبل و ابوعبیده بن جراح نوشت که مردان نیکی را برای احراز این پست در نظر بگیرید.(1) 
3ـ بی نیازی از آن‌چه‌ در دست مردم است
عمر(رض) در این باره می‌گوید: فرمان خدا را اجرا نمی‌کند، مگر کسی که سازشکار و ریاکار و آزمند نباشد.(2) 
4ـ فراست و زیرکی
قاضی باید اهل فراست و تیز بین باشد و به نکات ریز و مبهم پی ببرد. چنان که شعبی می‌گوید: روزی کعب بن سوار نزد عمر(رض) نشسته بود که ناگهان زنی وارد شد و گفت: ای امیرالمؤمنین! من هیچ‌گاه مرد با فضیلتی مانند شوهرم ندیده‌ام. به خدا سوگند او شبها تا صبح در قیام می‌گذراند و روزها را رو