ت</a><a class="text" href="w:text:233.txt">18ـ حکم قاتل فرزند و حکم مسلمانی که ذمیای را به قتل برساند</a><a class="text" href="w:text:234.txt">19ـ جمع بین خون بها و سوگند</a><a class="text" href="w:text:235.txt">20ـ بارالها! نه حضور داشته‌ام و نه بدان راضی بوده‌ام</a><a class="text" href="w:text:236.txt">21ـ مجازات شراب را هشتاد تازیانه اعلام کرد</a><a class="text" href="w:text:237.txt">22ـ سوزاندن مغازه‌های شراب فروشی</a><a class="text" href="w:text:238.txt">23ـ او را به عنوان زنی مسلمان و پاکدامن به نکاح کسی دربیاور</a><a class="text" href="w:text:239.txt">24ـ حکم کسی که زنش را به خاطر محروم کردن از میراث طلاق می‌دهد</a><a class="text" href="w:text:240.txt">25ـ حداقل مدت حمل و حداکثر آن</a></body></html>در زمان عمربن خطاب حادثه‌ی ناگواری اتفاق افتاد که تا آن زمان بی سابقه بود. بدین صورت که فردی به نام «معن بن زائده» مهر رسمی دولت را جعل کرد و توانست به وسیله‌ی آن مال هنگفتی از بیت المال تحویل بگیرد و سرانجام دستگیر و به عمر تحویل داده شد. ایشان او را یکصد ضربه تازیانه زدند و سپس او را به‌ زندان انداخت. آن‌گاه عده‌ای در مورد او سفارش کردند، عمر(رض) خشمگین شد و او را دوباره یک‌صد ضربه تازیانه زد و باری دیگر نیز در حق او سفارش کردند، این‌بار نیز او را یک‌صد تازیانه زد و در نهایت وی را تبعید کرد.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) أولويات الفاروق ص453 .عمر(رض) هیچ گاه به خاطـر دزدی از بیـت المال دست کسی را قطع نکرد. چنـان که بـاری ابن مسعود نظر وی را در مورد مردی جویا شد که از بیت المال کوفه دزدی کرده بود. عمر(رض) در جواب گفت: او را تازیانه بزن و رهایش کن، (1)  زیرا هر کسی به نوعی در این مال سهمی ‌دارد. (2)
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص148 .
2) المغني (12/386) في الإرواء (2422) إسناده ضعيف.تنی چند از غلامان حاطب بن ابی بلتعه در خشکسالی «عام الرماده» شتر مردی از طايفه‌ی مزنی را ذبح کردند و خوردند. مرد مزنی نزد عمر شکایت برد. عمر(رض) غلامان را فراخواند و از آنان در این‌باره پرس‌و‌جو کرد. سرانجام همه به دزدیدن شتر اعتراف کردند. عمر(رض)، کثیر بن صلت را دستور داد تا دستان آن‌ها را قطع کند. آن‌گاه به یاد آورد که در «عام الرماده» به سر می‌برند. بنابراین به صاحبشان گفت: شاید تو به آن‌ها رسیدگی نمی‌کنی و از گرسنگی مجبور به این کار شده‌اند. این را گفت و از قطع کردن دستان آن‌ها منصرف شد(1)  و دو برابر قیمت شتر را به مرد مزنی برگردانید.(2)
----------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص148 .
2) المنتقى شرح الموطأ للباجي (6/63).باری زن دیوانه‌ای را نزد عمر(رض) آوردند که مرتکب زنا شده بود. عمر(رض) دستور داد او را سنگسار کنند. دیری نگذشت علی (رض) آمد و گفت: مگر تو نمی‌دانی که دیوانه اهل تکلیف نیست و حدیثی را در این مورد بیان نمود. عمر(رض) با شنیدن سخنان علی (رض) زن دیوانه را رها کرد(1)  و از خوشحالی تکبیر گفت.(2)
----------------------------------------------------------------------------------
1) الخلافة الراشدة د. يحيى اليحيى ص351، عصر الخلافة الراشدة ص148 .
2) عصر الخلافة ص148 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:23.xml">مبحث اول: زندگانی عمرفاروق(رض) در پرتو قرآن	</a><a class="folder" href="w:html:34.xml">مبحث دوم: عمر(رض) در رکاب رسول خدا(ص)</a><a class="folder" href="w:html:73.xml">مبحث سوم: عمر(رض) در خلافت صدیق</a></body></html>چنین حادثه‌ای در زمان عمربن خطاب اتفاق افتاد. ایشان مرد ذمی را به خاطر شکستن عهدی که بسته بود، محکوم به اعدام کرد. (1)
-----------------------------------------------------------------------------------
1) الموطأ (2/827)، المغني (12/217)، البخاري رقم 2548 .نزد عمر(رض) تنی چند از کنیزان را آوردند که توسط عده‌ای از غلامان مجبور به زنا شده بودند. عمر(رض) غلامان را حد زد، اما کنیزان را آزاد کرد بدون این که آنان را حد بزند.(1) 
همچنین زنی نزد عمر(رض) آمد و گفت: من در خواب به سر می‌بردم که ناگهان مردی خود را روی من انداخت و با من همبستر شد. عمر(رض) او را آزاد کرد و کاری به کارش نداشت.(2)  چرا که حدود با این گونه عذرها و شبهه‌ها برطرف می‌شود. فرق نمی‌کند که طرف غافلگیر شود و یا تهدید به قتل گردد. چنان که باری زنی نزد عمر(رض) آمد و گفت: من از چوپانی آب خواستم. او مرا وادار به انجام کار زشت کرد و من ناچار به خواسته او تن دادم. عمر(رض) در این باره نظر علی را جویا شد. علی (رض) گفت: او چاره‌ای جز این کار را نداشته است، پس عمر(رض) چیزی را به‌ او داد و رهایش نمود.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السنن الكبرى للبيهقي (8/35)، المغني (12/217).
2) السنن الكبرى (8/236)، المغني (12/218).سعید بن مسیب می‌گوید: یکی از کارگزاران دولت اسلامی در زمان عمربن خطاب طی نامه‌ای به ایشان نوشت که در این‌جا مردی به زنا اعتراف کرده است. عمر(رض) در جواب نوشت که از او سؤال کن آیا می‌دانسته که این کار در اسلام حرام است؟ اگر می‌دانسته پس حد شــرعی را بر او اجرا کن و اگر متوجه حرمت این عمل نبوده است، او را از عواقب آن بترسان، پس اگر دوباره‌ مرتکب شد، حد شرعی را بر وی اجرا کن.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) المحلى (12/107) رقم 2198 .زن و شوهری در زمان عمربن خطاب(رض) در ایام عده زن، با هم ازدواج کردند و از حرمت این عمل بی اطلاع بودند. عمر(رض) آن‌ها را فراخواند و در میان آنان جدایی انداخت(1)  و مرد را تنبیه کرد.(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) المحلى (12/192) شماره‌: 2215 .
2) عصر الخلافة الراشدة ص149 .عمر(رض) او را سنگسار کرد و شوهرش را یک‌صد تازیانه زد و به‌ خاطر عدم آگاهی ایشان از ازدواج آن زن، او را رجم ننمود.(1)
--------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة ص149 .چهار نفر به زنا کردن مغیرة بن شعبه گواهی دادند ولی قبل از تکمیل شدن مراحل محاکمه، یکی از آن چهار نفر از گواهی دادن منصرف شد. عمر(رض) گفت: خدا را شکر می‌کنم که شیطان را در مورد اصحاب محمد خشنود نساخت.(1)  آن‌گاه بر آن سه نفر مجازات تهمت اجرا نمود. چرا که برای زنا گواهی کمتر از چهار نفر پذیرفته نمی‌شود.(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) المغني (12/245).
2) عصر الخلافة الراشدة ص149 .زنی با غلام خود همبستر شد. وقتی مردم اعتراض کردند گفت: مگر خدا نمی‌گوید: 
(وَمَا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ) النساء: ٣٦ 
 «کسانی که در ملک یمین شما هستند برای شما حلال می‌باشند».
و جریان به عمر(رض) رسید. عمر(رض) به او گفت: که برده‌ی تو برایت حلال نیست.(1)  و بنا به‌ روایتی عمر او را یکصد ضربه تازیانه زد و در میان آنان جدایی انداخت. البته به خاطر عدم آگاهی آن زن از حکم شرعی او را سنگسار نکرد.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) المحلى (12/194) رقم 2216 .
2) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص203 .زنی نزد عمر(رض) آمد و شوهرش را متهم به زنا با کنیز خود کرد. دیری نگذشت که برگشت و اعتراف نمود که خودش کنیز را به شوهرش اهد