رج می‌نهاد و از فال بد استفاده می‌کرد و می‌گفت: بعد از مرگ خبری از زنده شدن دوباره نیست؛ اما پس از آن که اسلام آورد، به همه‌ی این باورهای پوشالی پشت پا زد و به خدای یگانه که هیچ شریک و فرزند و همتایی ندارد، ایمان آورد(5)  و ایمان به خدا را با اعتقاد به روز واپسین گره زد، که انسان‌ها در آن به سزای اعمال خود می‌رسند. او از زندگی جاهلانه‌ی مبتنی بر عدم اعتقاد بر آخرت، خسته شده و به کلی در دین و عقیده جدید خود ذوب گردیده بود و خدا و رسولش را از همه کس و همه چیز بیشتر دوست داشت. او خدا را طوری بندگی می‌کرد که گویا او را می‌دید(6)  عمر(رض) در پرتو قرآن پرورش می‌یافت و با آیات آن می‌زیست و از تشریع، آداب، تاریخ و حکمتهای آن استفاده می‌نمود. زندگی در کنار قرآن، در قلب و خرد و وجود و روح او تأثیر شگرفی نهاده بود که نتیجه‌اش، در عملکرد وی نمایان گشت. عمر(رض) در همه‌ی این‌ها بعد از توفیق خدا مرهون رهنمودهای رسول خدا(ص) بود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السيرة النبوية: صلاَّبي (1/145).
2) منهج الرسول في غرس الروح الجهادية ص10 إلى 16 .
3) الرقة والبكاء، عبد الله بن أحمد المقدسي ص166 .
4) أصول التربية للخلاوي ص31 .
5) عمربن الخطاب، علي الخطيب ص51 .
6) عمربن الخطاب، حياته، علمه، أدبه ص51 .شکایت زنی را نزد عمر(رض) آوردند که پس از ازدواج، نوزاد شش ماهه‌ای به دنیا آورده بود. عمر(رض) تصمیم به سنگسار نمودن او گرفت. خواهرش با چشمانی گریان خود را نزد علی رسانید وگفت: برای خواهرم کاری بکنید. علی گفت: راهی وجود دارد. زن با صدای بلند تکبیری گفت و نزد عمر(رض) آمد و گفت: علی می‌گوید: راهی برای رهایی خواهرم وجود دارد. عمر(رض) کسی را فرستاد و علی را طلبید. علی آمد و گفت: خداوند می‌گوید: 
(وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ کَامِلَيْنِ) البقرة: ٢٣٣ 
«مادران (اعم از مطلّقه و غيرمطلّقه) دو سال تمام فرزندان خود را شير مي‌دهند»
و بعد می‌فرماید:(وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا) الأحقاف: ١٥
 «و دوران حمل و از شير بازگرفتن او سي ماه طول مي‌كشد».
پس حداقل مدت حمل شش ماه و مدت شیرخوارگی بیست و چهار ماه است. عمر(رض) با شنیدن این سخنان علی (رض) از سنگسارکردن زن منصرف شد و او را آزاد کرد.
همچنین ممکن است جنین بیش از 9 ماه در شکم مادر بماند. چنان که زن حامله‌ای را نزد عمر(رض) آوردند که شوهرش دو سال پیش غایب شده بود. عمر(رض) خواست آن زن را سنگسار کند. آن‌گاه معاذ بن جبل(رض) پا در میانی کرد و گفت: ای امیرالمؤمنین! او فرزندی در شکم دارد و باید وضع حمل کند و سپس رجم شود. عمر(رض) پذیرفت و به آن زن فرصت داد تا وضع حمل کند. دیری نگذشت که آن زن نوزادی به دنیا آورد که دندان داشت و شوهر آن زن از سفر برگشته بود به خاطر شباهت زیادی که نوزاد با او داشت، پذیرفت که نوزاد فرزند خودش می‌باشد. آن‌گاه عمر(رض) عملکرد معاذ را مورد تحسین قرار داد و گفت: هیچ مادری فرزندی چون معاذ به دنیا نخواهد آورد و افزود که اگر معاذ نبود، عمر هلاک می‌شد.(1) 
می‌گویند عمر(رض) حداکثر مدت حمل را چهارسال می‌دانست. زیرا در مورد عده زنی که شوهرش مفقود شده بود، دستور داد تا چهار سال منتظر بماند، سپس عده وفات بگذراند. چنان که ابن قدامه مذهب عمر(رض) را در این باره چنین بیان می‌کند: زنی که شوهرش مفقود گردیده است چهار سال یعنی مدت حمل را منتظر بماند آن‌گاه عده وفات بگذراند و پس از آن می‌تواند ازدواج بکند.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عمربن الخطاب ص371.
2) همان: ص371.یکی دیگر از اجتهادات عمر(رض) ترجیح دادن منافع عمومی بر منافع شخصی افراد بود. از این رهگذر حتی به افراد اجازه‌ی مستبدانه از املاک شخصی خودشان را نمی‌داد. چنان که مالک در موطأ از عمرو بن یحیی مازنی به نقل از پدرش آورده که ضحاک بن خلیفه می‌خواست جویباری از میان زمینهای محمد بن مسلمه برای آبیاری زمینهای خود حفر نماید. ولی محمد بن مسلمه راضی نمی‌شد. سرانجام از او به عمر(رض) شکایت کرد. عمر(رض) محمد بن مسلمه را طلبید و گفت: چه اشکالی دارد که برادرت با کشیدن جدولی از میان زمینهای تو، بتواند زمینهای خود را آبیاری کند ودر عوض تو نیز از آن آب استفاده نمایی. به هر حال محمد بن مسلمه زیربار نرفت و سرانجام عمر(رض) خشمگین شد و گفت: به خدا اگر از روی شکمت هم که شده به او اجازه‌ی عبور خواهم داد، آن‌گاه رو به ضحاک کرد و گفت: برو و جدولت را بکش. (1) 
عمر(رض) حدیث ابی هریره را در این مورد بیان داشت که رسول خدا فرمود: 
((لا يمنع أحدكم جاره خشبة يغرزها في جداره)).
«هیچ همسایه‌ای، همسایه خود را از این که میخی به دیوارش بکوبد مانع نشود».
ابوهریره این حدیث را بیان می‌کرد و می‌گفت: چرا شما از آن گریزان هستید. به خدا سوگند که من آن‌را بارها در میانتان بازگو خواهم کرد.(2) 
بنابراین می‌فهمیم که‌ عمل عمر(رض) به‌ عنوان قیاسی شایسته‌ محسوب می‌گرد، زیرا پیامبر(ص) همسایگان را از ایجاد ممانعت در راستای کوبیدن میخی به‌ دیوار منزلشان‌ نهی نمود، با توجه‌ به‌ اینکه‌ کوبیدن میخی به‌ دیوار نه‌ باعث ضرر می‌شود و نه‌ سودی عاید وی می‌شود، در حالی که‌ جریان آبی از میان باغ کسی حاوی هر دو امر می‌باشد، یعنی صاحب باغ از آن ضررمند نمی‌شود و توسط آن سودی عاید همسایه‌ می‌گردد. از این رو عمل عمربه‌ عنوان قیاس اولی (شایسته‌) محسوب می‌گردد. 
گفتنی است اگر احمد ابراهیم این عمل عمررا به‌ اصطلاح امروزی قواعد عدالت نام داده‌ است، اینک عبدالسلام سلیمانی اعلام داشته‌ که‌ این نظریه‌ی عمر(رض) در بینش غربی به‌ عنوان دخالت در اموری قلمداد می‌شود که‌ استبداد بدان راه یافته‌ است.
آری این نظریه‌ای که‌ مسلمانان قبل از چندین قرن بدان عمل نموده‌ و آن‌را در میان خود به‌ اجرا گذاشته‌اند، نظریه‌ای که‌ از حدیث ابوهریره‌ برگرفته‌ می‌شود و عمرآن را تعمیم می‌دهد. لازم به‌ ذکر است که‌ برخی از علما معتقد هستند جز به‌ اجازه‌ی همسایه‌، دخالت در اموال ایشان جایز نمی‌باشد.(3)  
از این عملکرد عمر(رض) چند نکته به دست می‌آید که عبارت‌اند از: 
1ـ یکی از اجتهادات قضایی عمر(رض) به شمار می‌رود که بنابر شکایت ضحاک و امتناع محمد بن مسلمه اتفاق افتاد. 
2ـ عمر(رض) در این قضیه کورکورانه فتوا صادر نکرد، بلکه ایشان پس از احضار طرف مقابل و گوش دادن به سخنان و دلایل طرفین و در نظر گرفتن منافع و ضررهایی که از این قضیه متوجه طرفین بود، به ضحاک دستور کشیدن جدول را داد. چرا که ایشان متوجه این قضیه بود که از تصرف مستبدانه‌ی املاک شخصی ضررهایی به منافع عمومی وارد می‌شود و باید جلوی این استبداد و ضرر را گرفت.
3ـ عمر(رض) در ابتدا با محمد بن مسلمه به نرمی‌ گفتگو کرد و از او خواهش نمود که به برادر مسلمانش امکان آبیاری زمینهایش را بدهد. اما وقتی متوجه شد که التماس و خواهش کار به جا