ه آنان جهت تأمین منافع نامشروع خود، بی‌وقفه غیر عرب‌ها را به دلایل مختلف، علیه خلافت، تحریک می‌کردند.(3) 
ج: اعراب بادیه‌نشین نیز چون دیگر مردمان شامل دو دسته انسان می‌باشند: مسلمانان خدا ترس و کافران و منافقان از خدا بی‌خبر، با این تفاوت که خداوند متعال در مورد آنان چنین فرموده است: 
(الأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ) التوبة: ٩٧ 
(باديه‌نشينان عرب، كفر و نفاقشان شديدتر است از (كفر و نفاق شهرنشينان عرب. زيرا سنگدل‌تر و جفاپيشه‌ترند و با اهل خير و صلاح نشست و برخاست كمتري دارند) و آنان بيشتر سزاوارند كه از مقرّرات و قوانين چيزي بي‌خبر باشند كه خداوند بر پيغمبرش نازل كرده است. خداوند آگاه (از احوال بندگان، اعم از مؤمنان و كافران و منافقان، و) حكيم (در كار خود، از جمله تعيين سزا و جزاي مردمان) است). 
در واقع، این قبیل افراد، به دلیل سکونت در بیابان‌های خشک و طبیعت بی‌رحم، انسان‌هایی هستند قسی القلب، خشن و بد دهن و به همین دلیل، لایق و بلکه قادر به آن نیستند که از شریعت و دستورات خداوند(عزوجل) درک درستی داشته باشند(4) . از همین رو، این افراد، به سرعت در فتنه‌ها گرفتار می‌آیند. مهمترین عواملی که زمینه این وضعیت را برای اعراب فراهم می‌آورد عبارتند از: 
* درک و فهم ناقص و نادرست از دین. 
* هرگاه یکی از ایشان، چیزی از قرآن را فرا می‌گرفت، به خود غرّه می‌شد و گمان می‌برد که با آن علم ناچیز، عالمی بزرگ شده است. 
* با علما به خشونت رفتار می‌کردند و حاضر نبودند نزد آنان شاگردی نمايند و از ایشان پیروی کنند.
* تعصبات قبیله‌ای، همچنان سر تا پای وجودشان را فراگرفته بود. 
* اینان افراد ساده لوح و نادانی بودند که انسان‌های جاه‌طلب و فرصت‌طلب، براحتی ایشان را فریب داده و در جهت منافع خود از ایشان سوء استفاده می‌کردند. 
* اعراب، افرادی تندخو و خشن بوده و از تمدن و برقراری روابط حسنه با دیگران پرهیز می‌کردند. علاوه بر این، آنان نسبت به بیگانگان و آنان که شناختی از ایشان نداشتند کاملاً بدبین بودند. 
* تعصّب شدید و جاهلانه آنان نسبت به دین، تا آن‌جا سرکشید که بیشتر خوارج از میان ایشان بودند(5) 
از طرف دیگر، در میان اعراب، مردانی ظهور کردند که به «قراء» موسوم بودند. البته باید متذکر شد که مفهوم این قراء با منطوق و لفظ آن تفاوت دارد. در لفظ و منطوق، قراء، اصطلاحی است که به جماعتی از مسلمانان اطلاق می‌شود که در امر قرائت قرآن متخصص می‌باشند، اما مفهوم این کلمه بر مصادیق متعددی دلالت می‌کند. به عنوان مثال، در میان اعراب، جماعتی بودند که فهم و درک خاصی از قرآن داشتند. اینان بعدها از جمله خوارج شدند. دسته‌ای از اعراب نیز بدون درک صحیح قرآن، راه زهدی شدید را در پیش گرفتند به نحوی‌که هرگز نتوانستند خود را با محیط اطراف وفق دهند(6) . در واقع این قراء نادان، بنا به دلایل زیر، به سرعت جذب فتنه‌ها و آشوب‌ها می‌شدند و قرآن را در خدمت آن بلواها به کار می‌بستند: 
* به دلیل شناخت ناچیز و ناقص از دین، این افراد، نسبت به آن دچار غیرتی جاهلانه و بدور از بصیرت می‌شدند. در واقع، این افراد، احساسات و عواطف خود را غیرت نسبت به دین می‌نامیدند و بدون فکر کردن به عواقب و نتایج کارهایشان و بدون درک قواعدي شرعی چون دفع فساد و حفظ منافع اسلام و مسلمین، مرتکب اقدامات ناروا و نابجایی می‌شدند. 
* ایشان خود را برتر از علما و پیشوایان دین می‌پنداشتند و بر این گمان باطل بودند که دیگر نیازی به علم و معرفت آنان ندارند و شعار سر می‌دادند که آن بزرگان، انسان‌هایی چون آنان هستند. 
* آنان، رهبران خویش را از میان افراد نادان و کم خرد انتخاب می‌کردند. 
* دنیاطلبان و منافقان، از تعصب و غیرت دینی این افراد سوء استفاده کرده و این به اصطلاح، قراء را با نیرنگ و فریب، در راستای اهداف منحوس خویش به کار می‌گرفتند. 
* این قراء، نسبت به قواعد استدلال و استنتاج و احکام و مسايل فتنه‌ها و بدعت‌ها بی‌خبر و ناآگاه بودند.(7) 
د: حضور فعال مرتدین سابق در جامعه
این گروه از افراد که در دوران خود حضرت رسول(ص) و خلافت ابوبکر(رض) از اسلام بر گشته و علیه کیان آن سلاح برداشته بودند هرگز نتوانستند حلاوت این دین را بچشند و با وجودی‌که به ظاهر مسلمان بودند اما همچنان به آن تفکرات و رفتارهای قبیله‌ای و جاهلانه پیش از اسلام پایبند ماندند. در واقع این دسته از قبایل یا هرگز دین را به معنای درست آن نشناختند و همیشه در برابر آن موضع می‌گرفتند و یا شناخت آنان از دین چنان بود که گمان می‌بردند آن باورها و رفتارهای قبیله‌ای هیچ تضادی با شریعت اسلام ندارد. اگر چه در میان این افراد، بودند کسانی که جزو فضلا و صلحای امت شدند اما با این وجود، فرهنگ غالب بر این قبایل، تطابق با اسلام نداشت.(8) 
در عهد عثمان، دسته‌هایی از مرتدین پیشین توانستند نقش بسزایی در جریان وقایع و اتفاق فتنه ایفا کنند و این به دلیل نوع سیاست بازی بود که عثمان برخلاف ابوبکر و عمر در قبال آنان در پیش گرفت. ابوبکر چنان عرصه را بر مرتدین سابق تنگ کرده بود که به هیچ یک از فرماندهان و کارگزاران خود اجازه نمی‌داد که از توان آن مرتدین در جهاد با دشمنان بهره برند. او خطاب به خالد بن ولید و عیاض بن غنم، صراحتاً اعلام نمود که آنان حق ندارند احدی از مرتدین را در سپاه خود راه دهند تا خود ابوبکر اجازه چنین کاری را ندهد و به این ترتیب، هیچ یک از مرتدین، در جنگ‌های عهد ابوبکر حضور نداشتند(9) . شعبی نیز در تأیید همین قول چنین گفته است: ابوبکر تا زمان وفاتش، در جنگ‌هایش از هیچ یک از مرتدین کمک نگرفت(10) . از همین رو تا زمان مرگ ابوبکر دسته‌ای از مرتدین که اسلامشان نیکو شده بود از روبه‌رو شدن با او شرم داشتند. به عنوان نمونه، طلیحه بن خولید، که ادعای نبوت نموده بود، چون برای ادای مناسک حج به مکه می‌آمد، هرگز فرصت نیافت که با ابوبکر رویارو شود(11) . در عهد عمر نیز اگر چه از میزان این محدودیت‌ها کاسته شد اما عمر همچنان با احتیاط شدیدی، با ایشان برخورد می‌کرد. نقل می‌کنند که در مسیر حرکت سپاهیان سعد بن ابی و قاص، قیس بن مکشوح مرادی و عمرو بن معدیکرب، مردم را با سخنان غرای خویش به جنگ تشویق می‌کردند، اما همان‌طور که بیان شد، عمر با احتیاط شدیدی، از محدودیت‌هایی که ابوبکر در قبال مرتدین ایجاد کرده بود، کاست. به عنوان مثال، او دستور داده بود که مرتدین می‌توانند فرماندهی تنها یکصد تن را به عهده گیرند و به همین خاطر، سعد مجبور شد قیس بن مکشوح را تنها با هفتاد نفر به تعقیب ایرانیانی که در نبرد «لیله الهریر» به سپاه اسلام شبیخون زده بودند بفرستد(12) . عثمان پس از به خلافت رسیدن، سیاست ابوبکر و عمر در قبال مرتدین را تغییر داده و آن محدودیت‌ها را حذف نمود. او معتقد بود ک