زات خواهد کرد و حاکمانی را بر شما مسلط می‌گرداند که با وجود صبر شما در برابر ظلم و جورشان باز هم شما را سرکوب می‌کنند و آن وقت است که شما نیز با این صبر نابجا در ظلم و ستم آنان نسبت به مردم شریک هستید. یک نفر از آن جمع به معاویه گفت: اما قریش که جمعیت اندکی دارد و در دوران جاهلیت نیز چندان قدرتمند نبود. حال بر ما حاکم شده است؟ حال اگر ما این -به قول تو- سپر خود را از هم بدریم می‌توانیم حکومت را به دست آوریم، معاویه به او پاسخ داد: حال می‌دانم که شما تنها از روی جهالت و نادانی دست به چنین کارهایی زده‌اید، تو که سخنگوی قومت هستی این گونه می‌اندیشی چه برسد به دیگر افراد قبیله‌ات؛ دوران جاهلیت را به یاد آورید و ببینید اسلام شما را به کجا رسانیده است، من از عزت و مکنتی که اسلام به شما داده است صحبت می‌کنم، اما شما دوران جاهلیت را به روي من می‌کشید. فکر می‌کنید اگر سپر حکومت از هم دریده شود آنگاه شما می‌توانید صاحب آن شوید اما سپری شکسته باشد دیگر به کار نمی‌آید. بدانید که خداوند مردمانی را که دنباله‌رو شما باشند و علیه خلیفه خود قیام کنند خوار و ذلیل می‌گرداند(3) .
معاویه می‌دانست که این سخنان نمی‌تواند آن افراد را قانع کند پس در ادامه چنین فرمود: بفهمید که قریش در جاهلیت و اسلام تنها و تنها به خاطر الطاف خداوند(عزوجل) عزت یافت. قریش قوی‌ترین اعراب نبود اما با اصل و نسب‌ترین، نجیب‌ترین، مهمترین، جوانمردترین قبایل بود؛ تنها و تنها به خاطر عنایت خداوند توانست در دورانی که قبایل عرب، یکدیگر را قتل و غارت می‌کردند در امان بماند که خداوند(عزوجل) هر که را عزیز گرداند، او هرگز ذلتی نبیند و به هر که رفعت و منزلت والا دهد، هرگز حقیر نشود. تمامی ملل عرب و عجم، هر یک به بلا و مصیبتی بزرگ گرفتار آمده‌اند و سرزمین و حکومتشان را از دست داده‌اند اما به خاطر فضل خداوند، هر که چنین قصدی را در مورد قریش نماید خوار و ذلیل گردد و چون خداوند چنین اراده نمود که ایشان را از ذلت دنیا و عذاب آخرت برهاند محمد را که بهترین خلق اوست از میان ایشان برگزید و یارانی را گرد او جمع آورد که بهترین ایشان، از قریش بودند. این حکومت نیز به خاطر درایت ایشان استوار است و به همین خاطر، خلافت در میان قریشیان قرار دارد. خداوند آنان را در جاهلیت از شر سلاطینی که به دین شما بودند حفظ نمود و امروز نیز که بر دین حق هستند. مطمئناً از ایشان حمایت و حفاظت خواهد نمود. از شما و دار و دستتان بیزارم. تو ای صعصعه! قبیله تو بدترین قبیله عرب است. بدترین نوع گیاهان در سرزمینتان می‌روید، در دورترین نقطه ساکن هستید، شرورترین قبایلید، بدترین رفتار را با قبایل همجوارتان دارید، هر که را که نزدیک شما باشد خوار کنید و دشنام دهید، پست‌ترین اصالت را دارید و چون در مرز مملکت فارس قرار دارید همیشه ذلیل و خوار ایشان بوده‌اید اما چون دعوت رسول الله(ص) به قبیله‌ات رسید، شما را رفیع گردانید و بر دیگر ملت‌ها فضیلت داد. هر چند که تو ای صعصعه! بعد از قبیله‌ات و آن هم از روی ناچاری ایمان آورده‌ای حال قصد دارید این دین عزیز را منحرف سازید و خود را بار دیگر به ذلت افکنید. بدانید که هرگز نمی‌توایند قریش را ذلیل گردانید و به او آسیبی رسانید. شیطان بر شما مسلط است و راه شر و فتنه را به شما نشان داده و توانسته است شما را بفریبد. اما او باعث مرگ و هلاکت شما خواهد شد. او نمی‌تواند شما را از خواست خداوند برهاند پس اگر شری ایجاد کردید بدانید که خداوند نیز در مقابل شری بدتر را نصیب شما خواهد نمود و شما را خوار می‌گرداند و آنگاه شیطان شما را رها می‌کند تا در ضعف و ذلت نتوانید کاری از پیش ببرید.(4) 
به این ترتیب، معاویه تمام تلاش خود را نمود تا این افراد آشوب طلب را سر عقل آورد: 
-	نخست در مورد وضعیت قریش در جاهلیت و اسلام سخن گفت. 
-	سپس در مورد وضعیت خفت‌بار قبایل آنان در دوران جاهلیت و نیز شرایط محل سکونت آن قبایل و ذلت و حقارت ایشان در برابر ایرانیان صحبت کرد و آن اوضاع را با عزت و کرامتی که اسلام به آنان عطا نمود، مقایسه کرد. 
-	او صعصعه بن صوحان را که سخنگوی دوستانش بود مورد خطاب قرار داد و به او یاد‌‌آور شد که چون قبیله‌اش ایمان آوردند، او امتناع کرد تا اين‌كه به میان قبیله خود بازگشت و به ناچار اسلام آورد. 
-	معاویه نقشه‌های شوم صعصعه و همدستانش را که قصد ایجاد آشوب در میان امت و منحرف کردن ایشان از دین داشتند بر ملا ساخت، به آنان گوشزد نمود که سر منشأ این فتنه‌ها شیطان است که آنان را فریب داده و تحریک می‌کند همه‌ي آنان را رسوا نمود که قصد دارند با این دروغ‌ها و افتراها مردم را از دین خدا منحرف ساخته و به همان عقاید و باورهای باطل جاهلیت باز گردانند.(5) 
جلسه‌ای دیگر میان معاویه و آشوب طلبان
بار دیگر معاویه نزد آن آشوب طلبان رفت و به آنان چنین گفت: یا پاسخی درست به من بدهید و یا ساکت باشید و بیشتر بیاندیشید. بنگرید که خیر و صلاح خود و خانواده و قبیله¬تان و همه امت اسلام در چه چیزی است، پس به دبنال به دست آوردن آن باشید تا بتوانیم در صلح و صفا در کنار هم زندگی کنیم. 
صعصعه جواب داد که: هرگز در عصیان و گناه از تو اطاعت نخواهیم کرد. معاویه پاسخ گفت: من که شما را به اطاعت از خدا و رسولش(ص) و تقوای او و حفظ وحدت میان امت فرا می‌خوانم. اما صعصعه جواب داد که: تو بر خلاف ادعایت ما را به تفرقه و عدم اطاعت از خدا و رسولش(ص) دعوت کرده‌ای. معاویه در پاسخ به او گفت: بر فرض که ادعای تو درست باشد، حال من از آن حرف‌هایم توبه می‌کنم و شما را به اطاعت از خدا و رسولش(ص) و تقوای او، حفظ وحدت و اجتناب از تفرقه، اطاعت و احترام نسبت به رهبران خویش، مساعدت ایشان و ارشاد آنان فرا می‌خوانم. صعصعه جواب داد: حال ما نیز از تو می‌خواهیم از مقام کنار رفته تا فردی لایق‌تر از تو به این منصب برسد. معاویه گفت: موافقم اما آن فرد لایق کیست؟ ایشان گفتند: او مردی است که سابقه هم خود و هم پدرش در اسلام از سابقه تو و پدرت بیشتر و درخشان‌تر است. معاویه‌ گفت: سوگند به‌ خداوند که‌ من پیشینه‌ای در اسلام دارم و دیگران نیز پیشنه‌ای بهتر از من دارند، اما مطمئن هستم در این دوران، هیچ کس چون من نمی‌تواند بر این اوضاع مسلط شود. عمر بن خطاب نیز همین دیدگاه را نسبت به من داشت و اگر فردی تواناتر از مرا سراغ داشت او را بر من ترجیح می‌داد که عمر را در امر دین و حکومت با هیچ کس سرسازش و مسامحه نداشت. از طرف دیگر، من هیچ خطایی نکرده‌ام که مستحق عزل و بر کناری باشم و اگر امیر المؤمنین و شورای امت چنین اشتباهی بزرگ را از من می‌دید بیقین مرا از این منصب عزل می‌کرد. از خداوند نیز می‌خواهم که اگر امیر المؤمنین روزی بخواهد مرا عزل نماید این کار کاملاً به صلاح اسلام و مسلمین باشد، اما می‌دانم که این سخنان، براساس وسوسه‌های شیطان و هوا و هوس خودتان است و اگر قرار بود امور حکوم