ت و دین براساس امیال و خواهش‌های نفس شما استوار باشد یک روز هم نمی‌تواند دوام بیاورد، اما خداوند(عزوجل) امور دین و حکومت اسلام را براساس خواست خویش استوار گردانیده است؛ بنابراین شما نیز خود را به امور خیر و نیک عادت دهید و تنها سخنان شایسته و بایسته یک مسلمان را بر زبان آورید. ایشان گفتند: ما مطمئن هستیم که تو لیاقت این مقام را نداری. معاویه نیز به آنان هشدار داد که مبادا از وسوسه‌های شیطان تبعیت کنند و به عصیان پروردگار بپردازند که عذاب و ذلت این کار در دنیا و آخرت، دامنگیر آنان خواهد بود. ایشان به معاویه حمله کردند و ریش و موی سر او را گرفتند اما او به آنان گفت: اینجا سرزمین کوفه نیست، به خداوند سوگند اگر مردم شام با خبر شوند که با من چه رفتاری داشته‌اید شما را خواهند کشت و در آن صورت نیز من نخواهم توانست مانع آنان شوم. سپس بلند شد و گفت که هرگز نزد آنان نخواهد رفت(6) . می‌بینیم که معاویه تمام توان و نیروی خود را به کار بست تا بتواند این قوم آشوب طلب را از آن راه نادرست خود باز گرداند و به تقوا و اطاعت خداوند و حفظ وحدت امت اسلام فرا خواند اما آنان در مقابل پاسخ دادند که هرگز در عصیان و گناهان معاویه از او اطاعت نخواهیم کرد(7) . معاویه با وجودی که می‌دانست ایشان تنها قصد سفسطه و مجادله دارند و نمی‌خواهند از راه باطل خویش باز گردند باز صبر پیشه کرد و با آرامش و متانت به آنان اعلام نمود که اگر ادعای آنان در مورد عصیان و تمرد او از دستورات خدا و رسول(ص) درست باشد که نیست، باز او توبه می‌کند و خود آنان را به تقوا و اطاعت خدا و رسول(ص) و اجتناب از تفرقه و آشوب در میان امت بر حذر می‌دارد تا شاید بتواند به قلب چون سنگ او نفوذ کند و آنان را تحت تاثیر قرار دهد و اما آنان در مقابل روش نرم و ملایم معاویه و سخنان زیبا و خیرخواهانه او چنان جسور شدند که صراحتاً راز درون را هویدا کردند و اعلام کردند که از معاویه می‌خواهند تا از مقام خود کنار برود. تا فردی لایق‌تر جای او را بگیرد. معاویه نیز که نیت و قصد آنان را شناخته بود اصرار داشت تا آنان این فرد لایق را به او نیز بشناسانند اما می‌بینیم که این فتنه‌انگیزان منافق، هرگز نام این فرد را آشکار نکردند و تنها به یک مشت شعار دهن پرکن اکتفا کردند. آنان ادعا می‌کردند که اگر معاویه کنار برود فردی جایگزین او خواهد شد که هم خود او و هم پدرش در اسلام از سوابق بیشتر و درخشان‌تری نسبت به معاویه و پدر او برخوردار است. معاویه با وجود جسارت و رفتارها و سخنان ناشایست ایشان باز در قبال آنان آرامش و صبر خود را حفظ نمود و با دلایل محکم به ادعاهای آنان پاسخ می‌گفت. پاسخ‌های معاویه به ادعاهای بی‌پایه و اساس آن آشوب طلبان را می‌توان در چند مورد زیر خلاصه و جمع‌بندی نمود: 
1-	معاویه به آن افراد بیان نمود که او را نیز سابقه‌ای در خور توجه در اسلام است و هموست که از زمان وفات بردارش، یزید بن ابی سفیان، در برابر رومیان از مرزهای قلمرو اسلامی دفاع مي‌كند. 
2-	بدون شک هستند افرادی که در اسلام از سابقه بیشتر و درخشان‌تری نسبت به معاویه برخوردارند اما با این وجود معاویه معتقد بود او تواناترین فردی است که می‌تواند از مرزهای شام حفاظت به عمل آورد. او از بدو به قدرت رسیدن در شام، چنان اوضاع آن دیار را سروسامان بخشید که مردمان آن سرزمین را دوست و حامی خود ساخته بود. 
3-	بیقین روش عمر بن خطاب(رض) در تعیین والیان و کارگزاران دولت خویش بسیار سختگیرانه و دقیق بود. حال اگر او در معاویه انحراف و ضعفی می‌دید هرگز یک روز نیز او را به ولایت شام منصوب نمی‌کرد. اما با وجود آن سیاست موشکافانه و ریزبینانه عمر در امر حکومت، معاویه توانست در دوران خلافت او، والی شام بماند. هر چند پیشتر و در دوران رسول خدا(ص) و ابوبکر(رض) نیز مشاغل را بر عهده داشت و این بیانگر میزان اعتماد رسول خدا(ص) و ابوبکر صدیق(رض) به او بود تا آن‌جا که رسول الله(ص) او را کاتب خویش نمود. 
4-	عزل و برکناری از هر سمت و منصبی، بايد بنا به عواملی صورت پذیرد که بر کناری یک نفر از مقام خود را عادلانه و درست جلوه دهد. حال عاملی که فتنه‌انگیزان را بر آن داشت تا خواستار استعفا و کناره‌گیری معاویه شدند چه بود؟! 
5-	تنها فردی که حق عزل و نصب واليان و امرای دولت را داشت امیر المؤمنین عثمان(رض) بود و هیچ کس دیگر، از جمله آن آشوب طلبان، را حق دخالت در این مسأله نبود. 
6-	در صورتی‌که امیر المؤمنین عثمان(رض) تصمیم بگیرد که معاویه را عزل نماید، بدون شک باید پذیرفت که این تصمیم کاملاً به صلاح اسلام و مسلمین است و معاویه نیز به عنوان امیری فرمانبردار باید به این خواست خلیفه گردن نهد.(8) 
نتیجه این جلسات و گفتگوها میان معاویه و آشوب طلبان بسیار تأسف برانگیز بود. معاویه که بارها و بارها آنان را از خشم و عقاب پروردگار بیم داد و به آنان هشدار نمود تا مبادا از وسوسه‌های شیطان تبعیت کنند و موجبات تفرقه و آشوب میان صفوف مسلمانان را فراهم آورند، باز این قوم لجوج و خودسر، در مقابل این نصایح دلسوزانه به او حمله بردند و ریش و موی سر او را کشیدند و ازآن پس بود که معاویه آنان را از خود می‌راند و با خشونت و تهدید با این قبیل افرادی که جز زبان زور هیچ زبان دیگری را نمی‌فهمند برخورد می‌کند. معاویه پس از چند جلسه گفتگو و مجادله با این بد طینتان دانست که آنان را با حق کاری نیست و هرگز در راه حق گام نخواهد نهاد. پس برخود لازم دید تا حقیقت وجودی این نابکاران و خطری را که از جانب ایشان کیان وحدت مسلمانان را تهدید می‌کند به امیر المؤمنین عثمان(رض) اطلاع دهد.(9) 
- نامه معاویه به عثمان(رض) در رابطه با آشوب طلبان کوفه
بسم الله الرحمن الرحیم: از معاویه بن ابی سفیان به امیر المومنین عثمان بن عفان: ای امیر المومنین! شما قومی را نزد من فرستادید که با زبان شیطان سخن می‌گویند. آنان به زعم خود با زبان قرآن با مردم صحبت می‌کنند اما در واقع، مردم را دچار شبهات می‌سازند. متأسفانه همه‌ي مردم نیز به کنه سخنان آنان پی نمی‌برند و ادعاهای ایشان را باور می‌کنند. آنان تنها قصد دارند امت را دچار تفرقه کنند و می‌خواهند اسلام و مسلمین را به محاق ضعف و ذلت بفرستند. آنان بسیاری از مردم کوفه را چنان خود از راه بدر برده‌اند و حال از آن بیم دارم که مردم شام را نیز بدان راه ضلالت بکشانند، پس از شما می‌خواهم که آنان را به سرزمینشان باز گردانید.(10) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/324). 
2) معاویة بن أبی سفیان، منیر غضبان، ص101. 
3) تاریخ طبری (5/324). 
4) تاریخ طبری (5/326). 
5) معاویة بن ابی سفیان، منیر غضبان، ص111. 
6) تاریخ طبری (5/330). 
7) تاریخ طبری (5/330). 
8) معاویة بن ابی سفیان، صحابی کبیرو ملک مجاهد، ص114-117. 
9) معاویة بن ابی سفیان، منیر غضبان، ص117-118. 
10) تاریخ طبری (5/331). <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:426.txt">مقدمه</a>