این کار، آنان او را خواهند کشت(1) . اما عثمان به آنان پاسخ داد که او هرگز لباسی را که خداوند بر تن او کرده است از تن بیرون نخواهد آورد(2) . این کلام، یادآور همان سفارش رسول خدا(ص) به اوست که سال‌ها پیش او را به صبر و مقاومت در برابر آن فتنه فراخوانده بود. در این میان، عده‌ای از صحابه چون مغیره بن اخنس(رض) چنین دیدگاهی نداشتند و معتقد بودند که عثمان باید از مقام خود استعفا دهد تا جان او در امان بماند.(3)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (3/66). 
2) التمهید، ص46-47. 
3) فتنه مقتل عثمان (1/147). در جریان محاصره خانه‌ی عثمان، ابن عمر(رض) نزد او رفت تا با او ملاقاتی داشته باشد. چون عثمان او را دید به او گفت: ببین این مردمان چقدر گستاخ و بی‌شرم هستند که خلیفه منتخب امت را تهدید می‌کنند که یا استعفا دهد و یا خود را برای مرگ آماده کند. ابن عمر به عثمان گفت: اگر تو به درخواست نامشروع آنان تن داده و استعفا بدهی، آیا این شورشیان در به بهشت رفتن و یا به جهنم رفتن تو نقش دارند؟ عثمان هم پاسخ داد: خیر، آن‌گاه ابن عمر به عثمان گفت: پس این خلعتی را که خداوند بر تو پوشانیده است از تنت بیرون نیاور و با استعفای خود، سنتی ناپسند را در میان مردم رواج مده که چون از امام و خلیفه خود بیزار شدند، به ناحق او را بکشند.(1) 
خداوند از عبدالله بن عمر خشنود باشد که این قدر دور اندیش بود. او نمی‌خواست که عثمان(رض) پایه‌گذار سنتی شوم باشد. عثمان اگر در برابر خواست نامشروع شورشیان کوتاه می‌آمد که هرگز نیز چنین نمی‌کرد، در آن صورت، منزلت خلفا و برگزیدگان امت، پس از او چنان بی‌ارزش می‌شد که در حد بازیچه و ملعبه دست دنیا طلبان و بد طینتان، تنزل می‌یافتند و دیگر ایشان را نزد امت هیچ اعتبار و منزلتی نمی‌بود. اما عثمان راهی نیک را در پیش گرفت و با صبر و استقامت در برابر تهدیدات شورشیان، از مقام خلافت کناره نگرفت و در عین حال نگذاشت خون مسلمانی نیز بر زمین ریزد.(2) 
در واقع، اجابت خواسته نامشروع آن شورشیان که نه از جانب همه‌ي امت سخنی می‌گفتند و نه جزو شورای حل و عقد و از بزرگان و فرزانگان امت به حساب می‌آمدند، سرنوشت امت اسلام و خلافت برخاسته از خود آنان را با خطری بسیار بزرگ روبه‌رو می‌ساخت و تنها راه مقابله با این خطر، ریخته شدن خون خلیفه بود و او نیز با علم به این سرنوشت محتوم، مصالح اسلام و مسلمین را بر خود ترجیح می‌دهد و خود را فدای سعادت امت می‌کند. بیقین این تصمیم جسورانه از افرادی بر می‌آید که از قدرت اراده و شجاعت کم‌نظیری برخوردار باشند و این، خود، بهترین پاسخی است برای همه‌ي آن تهمت‌هایی که به آن راد مرد راه حقیقت می‌بستند و او را مردی ناتوان، ترسو وسست اراده می‌خواندند. بدون شک، او از چنان قدرتی برخوردار بود تا به یک اشاره، آن فتنه و گردانندگان آن را سرکوب نماید و اوضاع را تحت کنترل خویش در آورد، اما او خوب می‌دانست که اگر چنین کند ریشه آن فتنه در بطن جامعه مسلمانان رسوخ خواهد کرد و فتنه‌های دیگری از آن جوانه می‌زند و به همین دلیل از سرکوب آن اجتناب ورزید. با این توضیح، به برداشت نادرست عقاد از موضعگیری عثمان در قبال آن فتنه پی می‌بریم، آن‌جا که در کتاب خود، در توصیف این فتنه چنین گفته است: ماجرای قتل عثمان(رض) بیقین، فتنه‌ای بود عظیم که هیچ کس را یارای مهار آن نبود(3) . این تعبیر، خود، اهانتی است به ساحت پاک آن مرد راستین. هر چند آن ماجرا، فتنه عظیمی بود اما عدم سرکوب آن از افتخارات عثمان بن عفان(رض) است. او با وجودی که می‌توانست آن را مهار کند اما به خاطر حفظ مصالح امت و دور نگه داشتن آنان از اختلافات و آشوب و نیز عمل به سفارشات رسول خدا(ص) در این نوع مسايل از سرکوب آن بلوا اجتناب کرد.(4) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابه (1/473). سند این روایت صحیح می‌باشد. 
2) الخلفاء الراشدون، ص179. 
3) ذوالنورین عثمان بن عفان، ص122. 
4) فتنه مقتل عثمان (1/149). یک روز که عثمان وارد دالان خانه خود شده بود صدای تهدیدآمیز شورشیان را شنید که اورا تهدید به قتل می‌کردند، او با غم بسیار نزد ساکنان منزل رفت و ماجرا را برای ایشان تعریف نمود، آنان نیز به او گفتند: که خداوند(عزوجل) ما را در برابر این ستمکاران کفایت است؛ عثمان به آنان گفت: آنان چرا می‌خواهند مرا بکشند؟! من از خود رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود:
«لا يحل دم امرئ مسلم إلا في إحدى ثلاث: رجل كفر بعد إيمانه، أو زنى بعد إحصانه، أو قتل نفسا بغير نفس».
«نخستین خون فرد مسلمان تنها در صورتی جائز است که یا بعد از ایمان آوردن کافر شود یا بعد از ازدواجش، مرتکب زنا گردد و یا فرد دیگری را به ناحق به قتل رساند». 
سوگند به خداوند که من نه در دوران جاهلیت مرتکب زنا شده‌ام و نه در عهد اسلام، هرگز دینی به غیر از اسلام را آرزو نداشته‌ام و هیچ‌گاه دستم را به خون فردی بی‌گناه آغشته نکرده‌ام؛ پس به چه دلیل می‌خواهند مرا بکشند؟!(1) 
سپس عثمان(رض) به گفتگو با شورشیان پرداخت و تلاش نمود با مذکره با ایشان، آنان را آرام کند و حقایق را بر آن مردمان نادان روشن نماید، آن‌گاه از آنان خواست تا یک نفر از جانب ایشان نزد او بیاید تا با او گفتگو کند. آن مردمان نیز جوانی بنام صعصعه بن صوحان را نزد عثمان فرستادند. عثمان(رض) نیز از آن جوان خواست تا علل شورش و اعتراض این مردمان را به او بازگو کند.(2) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (1/63). 
2) فتنه مقتل عثمان (1/150). صعصعه به عثمان گفت: شما ما را تنها به این دلیل از سرزمین خود اخراج و تبعید کرده‌اید که سخن حق می‌گفتیم و خواستار اقامه شریعت ناب بودیم. آن‌گاه به این آیه استناد کرد: 
(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ)
اما عثمان(رض) دلیل او و همدستانش را رد نمود و اثبات كرد که مصداق این آیه او و دیگر مسلمانان راستین است که چنین به ناحق مورد افترا و ستم آن شورشیان قرار گرفته است، سپس به تبیین آیه پرداخت تا این دروغ صعصعه بر مردمان آشکار شود. او این آیه و آیات بعد از آن را که با هم در ارتباط بودند قرائت نمود: 
(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ(39) الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْکَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ(40) الَّذِينَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَ