به شکایات و اعتراضات آنان گوش داد که در غیر این‌صورت روابط میان افراد جامعه دچار انحراف و لغزش می‌شود. 
ه‍: تبعیت از حق و تلاش در جهت تحقق آن در جامعه که اقامه آن ضروری است که باید در میان مردم محقق شود. 
و – اقامه عدل و پرهیز از ظلم و ستم به هر نوع و صورتی که باشد، به ویژه با غیر مسلمانان اهل ذمّه؛ زیرا عدالت، امریست که همه خواهان تحقق آن می‌باشند. از دیگر سو، با اجرای عدالت، طعم شیرین اسلام را همه خواهند چشید. 
ز: اهتمام به بادیه‌نشینان و رعایت شرایط و اوضاع خاص آنان.(1) 
ح: همچنین از وصایای عمر به خلیفه بعد از خود می‌توان به این وصیت اشاره کرد که خلیفه بعد از من، عاملان و والیان خود را تنها یک سال بر مسند قدرت نگه دارد جز ابوموسی أشعری که می‌تواند او را چهار سال در سمت خود حفظ کند.(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة، 102. 
2) صادق عرجون، عثمان بن عفّان، 62 – 63. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:84.txt">1- تشکیل جلسات شوری</a><a class="text" href="w:text:85.txt">2- عبدالرحمن، اعضای شوری را دعوت به استعفا به نفع افضل آنان می‌کند</a><a class="text" href="w:text:86.txt">3- تفویض اداره شوری به عبدالرحمن بن عوف</a><a class="text" href="w:text:87.txt">4- اتفاق‌نظر در مورد خلافت عثمان</a><a class="text" href="w:text:88.txt">5- تدبیر و مدیریت عبدالرحمن در اجرای روند شورا</a></body></html>با به خاک سپردن عمر، اعضای شوری در خانه أم‌المؤمنین عائشه(رض) و یا خانة فاطمه دختر قیس و خواهر ضحاک بن قیس، جلسات خود را آغاز نمودند تا به وظیفه مهمی که به آنان محوّل شده بود، بپردازند و بعد از بحث و گفتگوهای متعدد به نتیجه‌ای رسیدند که همه مسلمانان از آن استقبال نمودند.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، کتاب فضائل أصحاب النبی (3700). پس از آغاز فعالیت شورا، عبدالرحمن بن عوف از همه اعضای شوری خواست تا امر تعیین خلیفه را به فرد افضل و أصلح واگذار نمایند که در این میان زبیر به نفع علی، طلحه به نفع عثمان و سعد به نفع عبدالرحمن استعفا دادند؛ سپس عبدالرحمن رو به علی و عثمان نمود و از آنان پرسید: کدام یک از شما دو نفر از این امر خطیر خود را کنار می‌کشد تا آن‌را به دیگری بسپاریم و او نیز فرد افضل و اصلح را تعیین نماید، آن دو ساکت ماندند، عبدالرحمن به آنان گفت: اگر امر تعیین خلیفه را به من بسپارید، من در این امر، نسبت به فرد افضل و اصلحتان قصوری به خرج نخواهم داد و آن‌دو نیز این امر را پذیرفتند.عبدالرحمن، به محض پایان جلسه اعضای شوری، از صبح روز یکشنبه شروع به مشورت با مردم و بزرگان شهر نمود و تا روز چهارشنبه که در آن مهلت شوری تمام می‌شد این کار را ادامه داد. عبدالرحمن ابتدا نزد علی رفت و به او گفت: اگر من با تو بیعت نکنم، تو چه کسی را به خلافت برمی‌گزینی، او نیز عثمان بن عفّان را پیشنهاد کرد. سپس نزد عثمان رفت و از او نیز همین پرسش را نمود و عثمان جواب داد که او علی را برمی‌گزیند. عبدالرحمن بعد از آن نزد دیگر صحابه رفت و همین سؤال را از آنان پرسید، او همچنین نزد دیگر ساکنان مدینه، اعم از ثروتمند و فقیر، زن و مرد، بزرگ و کوچک و حتی بردگان می‌رفت و در این رابطه با آنان سخن می‌گفت. در پایان این پرس‌وجو، عبدالرحمن به این نتیجه رسید که بیشتر مردم، عثمان را برای خلافت بهتر می‌دانند هر چند بودند کسانی که علی را برای خلافت لایق‌تر می‌دانستند، عبدالرحمن در شب روز موعود به خانه پسر خواهرش، مسوربن مخرمه، رفت، هنگامی که به در خانه او رسید، دید که مسور در خواب است، در را زد تا مسور بیدار شود و چون بیدار شد به او گفت: مسور می‌بینم که به خواب رفته‌ای(1)  اما من امشب اصلاً نتوانستم بخوابم، حالا بلند شو و برو زبیر و سعد را به این‌جا بیاور؛ چون زبیر وسعد نزد عبدالرحمن آمدند با آن‌دو مشورت نمود؛ سپس مسور را به دنبال علی فرستاد و چون علی آمد تا نیم شب با او گفتگو کرد، آن‌گاه مسور را پس عثمان فرستاد و هنگامی که عثمان بر او وارد شد تا اذان صبح مشغول بحث شدند.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخالدی، الخلفاء الراشدون، 156 –107. 
2) صحیح البخاری، کتاب الأحکام (7207).بعد از نماز صبح روز بیعت (آخرین روز از ماه ذی‌الحجّه سال23ه‍ / 644 م) عبدالرحمن در حالی که عمامه رسول خدا(ص) را به سر داشت به مسجد آمد، پیش از آمدن او اعضای شورا در کنار منبر گرد هم آمده و منتظر او بودند، عبدالرحمن افرادی را به دنبال مهاجرین و انصار و فرماندهان والیان حاضر در مدینه فرستاد؛ در آن موقع معاویه، امیر شام، عمیر بن سعد، امیر حمص و عمرو بن عاص، امیر مصر، چون به حج آمده بودند در مدینه حضور داشتند.(1) 
در روایت بخاری، در این رابطه چنین آمده است: «چون مردم نماز صبح گزاردند و اعضای شورا کنار منبر گردهم آمدند، عبدالرحمن افرادی را به دنبال مهاجرین و انصار و فرماندهان و والیان حاضر در مدینه که به حج آمده بودند فرستاد. چون همه جمع شدند، عبدالرحمن بلند شد و بعد از گفتن شهادتین گفت: ای علی! من در این مورد با مردم صحبت کردم، دیدم که بیشتر آنان با خلافت عثمان موافق هستند پس از من ناراحت مشو. سپس رو به عثمان نمود و گفت: من با تو بیعت می‌کنم به این شرط که پایبند به قرآن، سنّت رسول خدا(ص) و روش دو خلیفه پیشین باشی، بعد از عبدالرحمن، مهاجرین، انصار، فرماندهان و والیان و دیگر مسلمانان با عثمان بیعت کردند(2) . در روایت کتاب التمهید و البیان آمده‌ که‌ علی بعد از عبدالرحمن اولین فردی بود كه با عثمان بیعت نمود.(3) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) شهیدالدار، ص37. 
2) صحیح البخاری، کتاب الأحکام (7207). 
3) التمهید و البیان، 26. تدبیر و مدیریتی که عبدالرحمن بن عوف در اجرای روند شورا از خود نشان داد خبر از درایت و ایمان و ایثار او نسبت به مصالح امت می‌دهد؛ او برای حفظ وحدت کلمه از خواهش نفس گذشت و به این ترتیب اول اصل از اصول شورای انتخاب خلیفه را به منصه ظهور رسانید. او با صبر، آرامش، دوراندیشی و حسن تدبیری که از خود بروز داد توانست در آن امر مهم و خطیر به موفقیت دست یابد. در این‌جا ما به مراحلی که او در این فرایند طی نمود، می‌پردازیم: 
الف: ارائه روش کار شورا در اولین جلسه آن، همچنین شنیدن دیدگاه و آرای همه اعضا و شناخت اهداف هر یک از آنان اولین گام بود تا او بتواند با علم و بصیرت در این راه حرکت کند. 
ب: استعفا و کنار کشیدن خود از نامزدی مقام خلافت تا هر نوع شکی در زمینه را از میان برد. 
ج: توانست تا موضوع مورد قبول هر یک از اعضا را بشناسد و در اثنای مذاکرات و با گرایش سعد و زبیر به عثمان تقریباً خلیفه را شناخت. 
د: نظر عثمان و علی را که نامزد مقام خلافت بودند در مورد یکدیگر جویا شد و دانست که هر کدام از آنان، در صورتی که خود به آن مقام نرسند، هیچ کس را سزاوارتر از رقیب خود نمی‌داند. 
ه‍: او غ