ا مورد تأیید قرار گرفته‌اند، بنابراین نمی‌توان آن را از مصالح مرسله دانست که عثمان از آن جهت منافع و مصالح امّت سود برده باشد. در واقع باید دانست که مصالح مرسله هیچ‌گاه در تضاد با نص صریح شریعت نمی‌باشد. 
در این‌جا آنچه واضح می‌باشد آن است که عثمان در این قضیه براساس حفظ مصالح عامّه، آن اجتهاد را نمود؛ این قضیه و امثال آن قابل اجتهاد می‌باشند که موضع حکومت در قبال آن‌ها براساس شرایط و احوال مختلف و نیز حفظ منافع و مصالح افراد ذی‌نفع دچار تغییرات می‌گردد. اگر عثمان آن شتران را مانند عهد رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر به حال خود رها می‌ساخت، به دلیل تغییر اخلاق و رفتار مردمان، آنان این شتران را تصاحب می‌کردند و در این میان صاحبان آنان دچار ضرر و زیان می‌شدند. بر همین اساس و برای حفظ آنان تصمیم گرفت آن شتران را تحت حفاظت خود قرار دهد و دست مردم را از آن‌ها کوتاه نماید، تا خود آن‌ها و یا قیمتشان را به صاحبانشان تحویل دهد. بدون شک این اجتهاد، تصمیمی بود بی‌نقص و براساس شریعت که عثمان آن‌را جهت حفظ مصالح عامّه اجرا نمود.(4)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفکر السامی (1/245). 
2) الإجتهاد فی الفقه الإسلامی، 143 و144. 
3) محمد خضری، تاریخ التشریع الإسلامی، 118 و محمد السایس، نشأة الفقه الإجتهادی، 27 و الاجتهاد فی الفقه الإسلامی
4) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، 28. چون عبدالرحمن بن عوف در بستر مرگ افتاد همسر خویش را طلاق داد. پس از مرگ او، عثمان همسر مطلقه‌اش را که دوران عدّه را نیز گذرانده بود از ارث سهیم نمود. نقل است که در دوران خلافت عمر(رض)و شریح نامه‌ای به عمر نوشت و از او در مورد ارث بردن زنی که شوهرش او را در بستر مرگ طلاق داده بود، سؤال کرد، عمر در جواب نامه به او نوشت که اگر دوران عدّه او است از مال شوهرش ارث و سهم می‌برد و در غیر این‌صورت حقی در آن ندارد. 
در واقع هم عمر و هم عثمان اتفاق نظر داشتند که عقد زوجیت و به تبع آن حق ارث بردن زنی که شوهرش او را در بستر مرگ خویش طلاق داده است، زائل نمی‌شود، با این تفاوت که عمر معتقد بود اگر زن در دوران عدّه باشد از ارث سهم می‌برد و در غیر اینآصورت، حقّی در آن ندارد اما عثمان، برخلاف عمر، بر این باور بود که آن زن در هر صورت و بدون در نظر گرفتن دوران عدّه از شوهر متوّفی خود ارث می‌برد. در شریعت نیز نص صریحی در این رابطه وجود ندارد که براساس آن حکم صادر شود. باید دانست شوهری که در دم مرگ، همسرش را طلاق می‌دهد، قصد دارد او را از ارث محروم نماید اما این احکام، غرض و نیّت را نقض و باطل می‌کند.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، 29 و سنن البیهقی (7/419). عثمان بن عفّان در این رابطه چنین گفته است: اگر قبل از سپری شدن حیض سوم زن مطلقه که حیض آخر دوران عدّه¬اش است یکی¬از زوجین فوت کند، طرف مقابل از او ارث می‌برد(1) ، در ضمن باید دانست اگر مدّت عدّه به هر دلیل به درازا کشید مثل اين‌كه زن مطلّقه پس از حیض دوم، دچار حیض سوم نشود این امر خللی در ارث بردن آن دو از هم ایجاد نمی‌کند. نقل است که حبّان منقذ، همسرش را که به دخترش شیر می‌داد، طلاق داد. پس از گذشت هفده یا هجده ماه حبّان که در صحت و سلامت بود مریض شده و در بستر مرگ افتاد، زن مطلقه او نیز یک سال و نیم با وجودی‌که از زمان طلاقش می‌گذشت چون به فرزندش شیر می‌داد دچار حیض نشده بود. به حبّان گفتند: که زن او از ارث سهم خواهد برد؛ چون ماجرا را نزد عثمان بردند، او در این رابطه نظر علی بن ابی طالب و زید بن ثابت که کنار او نشسته بودند، جویا شد، آنان اعلام کردند: که آن زن مطلّقه در صورت مرگ حبّان از او ارث می‌برد، زیرا آن زن نه یائسه است و نه دختری نابالغ که دچار حیض نشده است، او هنوز دوران عدّه خود را به سر نبرده است، حال فرقی نمی‌کند که این دوران کوتاه مدّت باشد یا طولانی مدّت، حبّان پس از این حکم، فرزندش را از همسرش گرفت؛ چون آن زن دیگر شیر نمی‌داد، عادت ماهیانه او شروع شد اما قبل از سپری کردن حیض سوم، حبّان فوت کرد و آن زن از او ارث برد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، 28. هر گاه زنی کافر به همراه کودک خود اسیر شود و ادعا کند آن طفل که در شرع بدان «حمیل» اطلاق می‌شود فرزند او است، تنها آن‌گاه ادّعایش مورد قبول قرار می‌گیرد که دلیلی بر ادعایش بیاورد، در غیر این‌صورت آن دو از هم ارث نخواهند برد. عثمان بن عفّان نیز در همین رابطه با صحابه رسول خدا(ص) به مشورت پرداخت و آنان در جواب اعلام کردند: تنها در صورت ارائه دلایل روشن و قاطع، از بیت‌المال می‌توان ارث برد. او نیز اعلام کرد هیچ کس نمی‌تواند از «حمیل» ارث برد جز آن‌که او اثبات کند او با آن طفل نسبتی دارد. 
این موارد، شمه‌ای بود از اجتهادات و فتاوای ذی النورین که در زمینه‌های قصاص، حدود، تعزیرات، جنایات، عبادات و معاملات به منصّه ظهور رسیدند و تاثیرات مهمی در تکامل مکاتب فقهی بر جای گذاشت. این اجتهادات، خود، دلیلی واضح است بر وسعت آگاهی، علم فراوان، درک عمیق و شناخت جامع عثمان نسبت به اهداف و مقاصد شریعت درخشان اسلام. او خلیفه هدایت یافته بود که امت می‌تواند با تبعیت از گفتار و کردار او و دیگر خلفای راشدین(رض) راه درست را تشخیص دهند و در مسیر نشر و اعلای دین خداوند متعال گام بر دارد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:259.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:260.xml">گفتار اول: فتوحات عثمان(رض) در فلات ایران و ماوراءالنهر</a><a class="folder" href="w:html:283.xml">گفتار دوم: فتوحات شام</a><a class="folder" href="w:html:292.xml">گفتار سوم: فتوحات جبهه مصر و آفریقا</a><a class="folder" href="w:html:314.xml">گفتار چهارم: تدوین یک مصحف واحد، بزرگترین افتخار عثمان بن عفان است</a></body></html>با شهادت عمر بن خطّاب(رض)، دشمنان اسلام جان تازه‌ای گرفتند و بر آن شدند شکست‌های پیشین را بگیرند. از یک سو، یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانیان، در شهر فرغانه واقع در ماوراءالنهر، تدارک حملات جدیدی را می‌دید تا بار دیگر قلمرو خویش را پس گیرد و آن حکومت ستمکار و مستبد را بر ایرانیان تحمیل کند و از دیگر سو، رومیان بودند که پس از دست دادن شامات و مصر، در صدد برآمدند تا مجدداً سیطره شوم خود را بر آن سرزمین‌ها احیا کنند. در این میان، بهترین پایگاه آنان برای تدارک حملات بر جبهه مسلمانان در مصر واسکندریه بود که با شهادت عمر، مسلمانان فرصت فتح آن را نیافته بودند و به همین دلیل، همچنان تحت نفوذ رومیان قرار داشت. آنان نیز شهادت عمر را غنیمت شمردند و این شهر و بندر بزرگ و مستحکم را مملو از سرباز و تجهیزات و سلاح‌‌های متعدد کردند و خود را مهیای حمله‌ای شدید و همه جانبه به جبهه‌ي مسلمانان نمودند. نقل است که هراکلیوس، امپراتورم روم، خود، به این بندر آمد تا بر روند کار، نظارت مستقیم د