صحیح و سالم و با دستانی پر از غنایم به شهر و دیار خود باز گردانیدند و اجر و پاداش این جهاد ایشان را نزد خود حفظ خواهد نمود، سپس بایست بر این لطف او حمد و سپاس بجای آورد. ای مردم! امیرالمؤمنین به من دستور داده است تا از میان شما افرادی شجاع و قدرتمند را انتخاب نمایم تا در نبرد با رومیان به کمک برادران مسلمان شام بشتابند که در این جهاد، اجری عظیم و افتخاری مهم نهفته است. من سلمان بن ربیعه باهلی را به عنوان فرمانده این سپاه تعیین کرده‌ام، شما نیز بشتابید و به او ملحق شوید. هنوز سه روز از این سخنان نگذشته بود که سپاهی قریب به هشت هزار سرباز از کوفه به جانب شامات رهسپار شد. این سپاه در شام و در کنار سپاهیان حبیب بن مسلمه بن خالد فهری رشادت‌های بسیاری از خود نشان داد و ضربات سنگینی بر رومیان وارد کردند و توانستند با فتح قلعه‌ها و دژهای مستحکمی، تلفات و خسارت‌های عظیمی بر آنان وارد آورند(2) . نقل است که چون شعبی در مجلسی با محمد بن عمرو بن ولید بن عقبه به صحبت نشست، محمد از نبردهای مسلمه بن عبدالملک بن مروان بن حکم تعریف نمود، شعیب به محمد گفت: تو حکومت ولید بن عقبه و نبردهای او را درک نکرده‌ای که این‌گونه از مسلمه بن عبدالملک تعریف می‌کنی، ولید در جنگ‌های خود به پیروزی‌های عظیم و بی‌شماری دست می‌یافت و هر کدام از کارگزارهایش را که در کار خود قصور و کوتاهی می‌کرد از کار برکنار می‌نمود.(3)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/247). 
2) تاریخ الطبری (5/247). 
3) عثمان به عفان، صادق عرجون، 201. در سال سی‌ام بعد از هجرت، سعید بن عاص، والی کوفه، همراه تعدادی از صحابه رسول خدا(ص) چون حذیفه بن یمان، حسن، حسین، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن عاص، عبدالله بن زبیر قصد فتح خراسان را نمود. همزمان با او نیز عبدالله بن عامر که امارت بصره را داشت به جانب خراسان حرکت کرد و پیش از سعید وارد شهر «ابر شهر» شد. چون به سعید خبر دادند عبدالله وارد ابر شهر شده است، او به جانب طبرستان رهسپار شده و در شهر «قومیس» که پیشتر و بعد از جنگ نهاوند، حذیفه با آنان مصالحه کرده بود، فرود آمد. او سپس عزم منطقه «طمیسه» نمود که در ساحل واقع بود، جنگ سختی میان سپاه او و مدافعان قلعه آن‌جا در گرفت؛ جنگ چنان سخت بود که سعید ناچار شد نماز خوف را ادا کند، به همین دلیل از حذیفه خواست تا به او نشان دهد که رسول خدا(ص)، نماز خوف را چگونه به جا می‌آورد. در اثنای جنگ، سعید با شمشیر خود چنان ضربه‌ای برگردن یکی از دشمنان وارد ساخت که شمشیر از کتف او خارج شد. هنگامی که محاصره‌ي قلعه تنگ‌تر شده، مدافعان آن، اعلام کردند حاضرند تسلیم شوند، سعید نیز به آنان قول داد که یک نفر از آنان را نکشد، چون آنان درهای قلعه را گشودند سعید دستور داد تنها یک نفرشان را زنده بگذارند و بقیه را به قتل رسانند! به سعید خبر دادند که مردی از بنی نهد صندوقی عجیب را به دست آورده که قفلی بر آن زده‌اند، سعید نیز آن مرد را احضار کرد چون درِ صندوق را باز کردند خرقه‌ای زرد رنگ و در کنار آن شراب و گل یافتند.(1)  
کعب بن جعیل، هنگام بازگشت سعید به کوفه، در مدح او چنین سرود:
 فَنِعَم الفتی إذجال جیلان دونه
تَعلَمُ سَعیدَ الخیرِ أنّ مَطِیَّتی
کَأَنَّکَ یومَ الشِّعبِ لَیثُ خَفِیُّةٍ
تَسُوس الذی ما ساس قَبلَک واحدٌ
		و اذ هبطوا من دستبی ثم ابهرا
إذا هَبَطَت أَشفَقَت من أن تُعقَّرا
تَحَرَّدَ من لیث العرین و أَصحَرَا
ثَمانینَ أَلقاً دارِعینَ و حُسَّرا(2) 

(سعید بن عاص مردی است بزرگ که گیلان را زیر پا گذاشت و آن‌گاه با سپاهیانش بر مناطق «دستبی» و «ابهر» وارد شدند و آن‌جا را به تصرف در آوردند. ای سعید! ای صاحب فضایل و خوبی‌ها! بدان که اگر مرکبم در رکاب تو می‌بود از شدّت جنگ‌های تو بیم آن داشت که هلاک شود. آن روز که به جنگ ‌شتافتی، بسان شیری شجاع بودی که از نسل شیران شبیه‌زاده شده است. سپاهی متشکل از هشتاد هزار زره به تن و سلاح به دست را فرماندهی کردی که قبل از تو هیچ کس چنان سپاهی را در دست نداشته است). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/270). 
2) تاریخ طبری (5/271). پس از فتح فارس در سال سی بعد از هجرت به دست عبدالله بن عامر، یزگرد از شهر «اردشیرخوره» فرار و به جانب کرمان رهسپار شد. عبدالله، مجاشع بن مسعود سلمی را به تعقیب او بدانجا اعزام نمود. چون مجاشع به سیرجان وارد شد، یزگرد ناچار شد که به خراسان بگریزد.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/288). مؤرّخان در علت مرگ یزگرد، روایات مختلفی نقل کرده‌اند. ابن اسحاق در این رابطه چنین روایت کرده است: یزگرد همراه افرادی چند به مرو گریخت اما ثروتمندان آن‌جا از کمک به او امتناع ورزیدند، آنان در عین حال ترکان را تشویق کردند تا یزگرد را به قتل رسانند، آنان نیز به او و همراهانش حمله کردند، خود یزگرد توانست از جنگ آنان بگریزد، پس از آن یزگرد به آسیابی پناه برد و صاحب آن به یزگرد جا و غذا داد، چون شب فرا رسید و یزگرد بخفت، آسیابان او را به قتل رسانید(1) . اما طبری روایتی دیگر نقل می‌کند: پیش از ورود اعراب به کرمان یزگرد همراه چهار هزار نفر، از طریق راه طبس و قهستان عازم مرو شد تا بتواند در خراسان به گردآوری و تجهیز سپاهی عظیم جهت ضربه زدن به اعراب بپردازد. در مرو دو امیر به نام‌های براز و سنجان حضور داشتند، که دشمن یکدیگر بودند. چون یزگرد به مرو رسید آن دو با او بیعت نمودند. در طول اقامت یزگرد در مرو، براز توانست خود را به یزگرد نزدیک کند و این امر نزد سنجان ناخوشایند بود، براز تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا یزگرد را بر علیه سنجان تحریک نماید که عاقبت نیز موفق به¬این کار شد. یزگرد که قصد کشتن سنجان را داشت این را نزد یکی ¬از کنیزان براز فاش نمود و او نیز این راز را به دیگر زنان حرمسرای براز منتقل کرد، چون خبر به گوش سنجان رسید، او سربازانی فراهم آورد و به قصر یزگرد حمله نمود. براز نتوانست جلوی افراد سنجان را بگیرد و در مقابل او فرار کرد. چون یزگرد از ما وقع خبردار شد، به صورت ناشناس از شهر گریخت تا به آسیابی رسید، آسیابان به او جا و مکان داد و آب و غذا در اختیار او نهاد، چون یزگرد بیاسود، آسیابان از او خواست که مبلغی را در ازای آن کمک‌ها به او بدهد. یزگرد نیز کمربندی مرصّع جواهر نشان را به او داد اما آن مرد به او گفت: که او را چهار درهم کفایت می‌کند، یزگرد بدو گفت: که هیچ پولی همراه خود ندارد، آسیابان نیز در طول آن یک شبانه‌روز که یزگرد در آن‌جا بود نسبت به او اظهار ارادت و خشوع می‌کرد تا عاقبت توانست یزگرد را که خفته بود به قتل برساند، سپس سر او را از بدن جدا نمود و شکم او را با شاخه و برگ‌های درخت گز که در رودخانه کنار آسیاب روییده بودند پر کرد و در آخر جسد او را به آب انداخ