ه پدران و برادرانشان را به شجاعت، ایمان، فصاحت و دیگر صفات پسندیده می‌شناسید. من در میان فرزندان ابوبکر هیچ‌کس را در شجاعت و فصاحت چون عبدالله همانند ابوبکر ندیدم».(11) 
لازم به ذکر است که عبدالله از اسماء بنت ابوبکر زاده شد و در بسیاری از خصايل همانند جدخویش بود.(12) 
*هر کس کاری بکند خداوند لباس نتایج آن کار را بر او خواهد پوشانید.(13) 
* مؤمن باید از پنج چیز هراس داشته باشد: نخست از آن بترسد که خداوند ایمان را از او بگیرد، دوم از فرشتگان نگهبان و کاتب اعمال او بیم داشته باشد که امر گناهی را در دفتر اعمال ثبت کنند و بدان در روز قیامت رسوا شود، سوم اين‌كه از شیطان باید بترسد تا مبادا با وسوسه‌های خود سبب از میان رفتن اعمال نیک او شود، چهارم از ملک الموت بترسد که او را در خواب غفلت نگیرد و پنجم اين‌كه از فریب دنیا و زرق و برق آن‌را خوردن بهراسد تا از آخرت غافل نشود.(14) 
* در چهار چیز، حلاوت و لذت عبادت را می‌توان چشید: اول در ادای فرایض و واجبات خداوند، دوم در اجتناب از محرّمات، سوم در امر به معروف که تنها برای رضای خدا انجام گیرد و چهارم در نهی از منکر که تنها برای مصون ماندن از خشم خدا صورت گیرد.(15) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح التوثیق فی سیرة و حیاة ذی‌النورین، 107. 
2) الموسوعه الحدیثیة فی مسند احمد، حدیث520. 
3) صحیح التوثیق، 107. 
4) جامع العلوم و الحکم، 363. 
5) فوائد الکلام للخلفاء الکرام، 269. 
6) الکالم فی اللغة و الأدب (1/157). 
7) الإستعداد لیوم المعاد، ص 9. 
8) مَجْمَع الأمثال (2/453). 
9) تاریخ خلیفة بن خیاط، ص171. 
10) مجمع الأمثال (2/453). 
11) البیان و التبیین (2/95). 
12) فوائد الکلام، ص271. 
13) الزهد، امام احمد، ص185. 
14) فوائد الکلام للخلفاء الکرام، ص278. 
15) همان.با وجودی‌که دوران خلافت او نسبتاً طولانی بوده است اما منابع معتبر جز مواردی اندک و محدود، مطالب خاصّی از رابطه او با شعر و شعرا را بیان نکرده‌اند، اما همین نکات اندک نیز اثبات می‌کنند که ذی‌النورین بر همان بینش وروشی بود که رسول خدا(ص) آن‌را ترسیم کرده و ابوبکر و عمر به آن پایبند بوده‌اند. بدون شک هر کدام از آن خلفا دارای شخصیت ادبی بارزی بودند، به عنوان نمونه ابوبکر به علم انساب آگاه و از مصارف زیادی برخوردار بود و به روایت شعر نیز می‌پرداخت. عمر نیز مردم را به فراگرفتن شعر تشویق می‌کرد و در هر قضیه‌ای به بیت شعری استشهاد می‌نمود. اما عثمان، برخلاف دو خلیفه قبل از خود، چندان در این وادی صاحب‌نظر نبود و رابطه چندانی با شعرو شعرا نداشت. از طرف دیگر باید به این نکته توجه داشت که در آن دوران شاعران بادیه به اقامت در مدینه ترجیح می‌دادند و از تجمع در دارالخلافه اجتناب می‌نمودند.(1) 
ابیات زیر را کتاب‌های ادبیات و تاریخ به ایشان نسبت داده‌اند که ما آن‌ها را در این‌جا می‌آوریم: 
*واعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَیْسَ کَصُنْعِه
* تفَنْی اللّذائِذُ ممَّن نالَ صَفْوَتَها
* یَلْقَی عَواقِبَ سُوْءٍ مِنْ مَغَبَّتِها
		صَنِیعٌ و لایَخْض عَلی مُلْحِدِ
مِنَ الحَرَامِ وَ یَبْقَی الإِثْمُ و العارُ
لاخَیْرَ فی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِها نارُ(2) 

«بدان که هیچ کس چون خداوند نمی‌تواند چیزی را بیافریند و این حقیقتی است که براي همه و حتی کافران نیز آشکار است». 
آن روزی‌که شورشیان وارد خانه او شدند تا او را به قتل رسانند این بیت را به آنان گفت: 
* أَری الموْتَ لایُبْقی عَزِیزاً وَ لَمْ یَدَعْ		لِعَادٍ مَلاَذاً فی البلادِ و مَرْتَعا(3) 
(مرگ، هیچ فرد قدرتمندی را رها نمی‌کند چنان‌که برای قوم قدرتمند عاد هیچ پناهگاه و تفرجگاهی را به جا نگذاشت). 
همچنین هنگام محاصره خانه خود به دست شورشیان چنین گفت: 
*یُبَیِّتُ أهلُ الحِصْنِ و الحِصْنُ مُغْلَقٌ
* غِنی النَفْسِ یُغْنی النّاسَ حَتّی یَکفُهُّا
* و ما عُسْرَةٌ فَاصْبِرْ لها إِنْ لَقِیتَها
		وَ یَأْتی الجبالَ الموتُ شما ریخَها العُلا(4) 
وَ إنْ عَضَّها حتّی یَضُرَّ بها الفَقْرُ
بکائِنةٍ إلاّ سیَتْبَعُها یُسْرُ

(هر چند مردم خود را در یک قلعه و پشت درهای بسته آن، شب و روز را به سر برند، باز مرگ به سراغ آنان می‌رود. چون مرگ، همه را به چنگ می‌آورد ولو آنکه یک فرد خود را به قلل مرتفع برساند. 
قناعت و مناعت طبع یک انسان، او را بی‌نیاز می‌سازد و لو فقر سخت بر او فشار آورد. در صورت بروز هر نوع پیشامد سخت، صبر پیشه کن که بعد از هر سختی، راحتی و آسایش نهفته است). 
او در این بیت مضنون آیه: 
(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا) الشرح: ٥ 
(چرا كه همراه با سختي و دشواري، آسايش و آسودگي است). 
را بازگو کرده است و این جای تعجب ندارد، زیرا او خلیفه مسلمانان و دست‌پرورده دامان رسول خدا(ص) و دانش‌آموخته مدرسه‌ي او بود؛ او بر همین اساس از شعر هجا و شعر رکیک بیزار بود و مردم را از آن برحذر می‌داشت؛ اما از شعر زیبا که اخلاق و مضامین والا را در برداشت، استقبال می‌نمود. و این همان نگاه اسلام نسبت به ادبیات و شعر است.(5) 
اگر این خلیفه‌ي هدایت یافته، چندان به شعر اهمیت نمی‌داد و شعرا به دور او حلقه نمی‌زدند، اما با شهادت او باب شعر سیاسی که چون ابزاری با نفوذ در تاریخ اسلام تبلور یافت، باز شد و شعرای صحابه در مرثیه¬ی او اشعار جانگدازی را سرودند(6) . که در مباحث بعد به آن خواهیم پرداخت. 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) أدب صدر الاسلام، واضح الصمد، ص 99. 
2) شعراء الخلفاء، نَبَّال تیسیر الخماش، ص27. 
3) البدایة و النهایة (7/192). 
4) همان. 
5) أدب صد الاسلام، ص102. 
6) الأدب الإسلامی، نایف معروف، ص190. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:124.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:125.xml">نخست: علم به شریعت و توانایی ارشاد و تعلیم افراد امّت</a><a class="text" href="w:text:135.txt">دوم: وقار و آرامش</a><a class="text" href="w:text:136.txt">سوم: سخت‌گیر بودن</a><a class="text" href="w:text:137.txt">چهارم: نرم‌خویی</a><a class="text" href="w:text:138.txt">پنجم: عفو و گذشت</a><a class="text" href="w:text:139.txt">ششم: تواضع</a><a class="text" href="w:text:140.txt">هفتم: شرم و حیا و عفت و پاکی</a><a class="text" href="w:text:141.txt">هشتم: کرم و سخاوت</a><a class="text" href="w:text:142.txt">نهم: شجاعت</a><a class="text" href="w:text:143.txt">دهم: قاطعیت</a><a class="text" href="w:text:144.txt">یازدهم: صبر و تحمّل</a><a class="text" href="w:text:145.txt">دوازدهم: عدل و داد</a><a class="text" href="w:text:146.txt">سیزدهم: عبادت او</a><a class="text" href="w:text:147.txt">چهاردهم: ترس از خدا و محاسبه نفس</a><a class="text" href="w:text:148.txt">پانزدهم: زهد عثمان</a><a class="text" href="w:text:149.txt">شانزدهم: شکر و سپاس پروردگار</a><a class="text" href="w:text:150.txt">هفدهم: پرس‌وجو از احوال و اوضاع مردم</a><a class="text" href="w:text:151.txt">هیجدهم: تعیین حدود و اختیارات کارگزاران</a><a class="text" href="w:text:152.txt">نوزدهم: به کار گرفتن افراد لایق و شایسته</a></body></html>شخصیت ذی‌النورین، شخصیتی بود که لیاقت رهبریت امّت را در خود داشت، در کنار این خصوصیت مهم، داشتن صفات یک رهبر دینی و خدایی،