ست یافت.(3)  
این اقدامی که ابن زبیر از خود نشان داد، بدون شک به خطر انداختن جان خویش بود. حال این سؤال پیش می‌آید او که در آن ایام، قریب بیست و هفت سال سن داشت و هیچ نوع تجربه‌‌ای در این زمینه نداشت چگونه توانست به این عملیات بسیار خطرناک دست زند که از دید دیگر مردمان، به احتمال بسیار زیاد، سرانجام آن مرگ بود؟ 
در پاسخ به این سؤال می‌توان به دو هدف زیر اشاره نمود که ابن زبیر به خاطر آن‌ها دست به این ریسک بزرگ زد: 
1-	او احتمال می‌داد که با موفقیت در این عملیات و کشتن پادشاه بربرها، سپاه کفار را به هم ریزد تا بدین وسیله مسلمانان بتوانند بر آنان فائق آیند و از گرفتار آمدن در نبردی سخت و دهشتناک نجات یابند. 
2-	در صورت شکست، امیداوار بود که خداوند(عزوجل) او را به عنوان شهید راه خویش بپذیرد و این یعنی دست یافتن به بهترین آرزوها و والاترین درجاتی که صالحان آرزوی آن را دارند و برای رسیدن به آن با هم رقابت می‌کنند. از طرفی دیگر، با این اقدام شجاعانه ابن زبیر، دشمنان دچار رعب و وحشت شده و گمان خواهند نمود که همه مسلمانان این‌گونه دلیرانه با آنان خواهند جنگید. برای اثبات شجاعت فردی همین کافی بود که او خود را در آتش سوزان جنگ بیاندازد و به عاقبت آن اهمیت ندهد و تنها مردان بزرگی که راه رسیدن به بهشت را در انجام چنین اعمال شجاعانه‌ای می‌بینند قادر به چنین کارهایی هستند. ابن زبیر نیز آن‌گاه که خود را به چنین مهلکه‌ای وارد نموده دست از جان شیرین خویش دست شسته و به دنیا و دلبستگی‌های آن پشت نموده بود و تنها به فکر رسیدن به وعده‌های خداوند(عزوجل) بود که آن‌ها را به مجاهدین در راه خود بشارت داده است.(4)  
گفتیم که چون بربرها، پادشاه خود را کشته یافتند پا به فرار گذاشتند و مسلمانان نیز که خود را پیروز جنگ می‌دیدند به تعقیب آنان پرداختند و ایشان را یا به قتل می‌رساندند و یا بدون هیچ نوع مقاومتی، به اسارت خود در می‌آوردند. این ماجرا، تأکیدی است بر این حقیقت که خداوند متعال، أولیای خویش را هنگام تنگنا، با مردی از جانب خود حضرت می‌دهد و آنان را از آن مشکلات رهایی می‌بخشد. در آن نبرد سخت، مسلمانان در یک گرداب وحشتناکی گرفتار آمده بودند، به نحوی که دشمنی با شش برابر تعداد نفرات، آنان را در محاصره خود قرار داده و مسلمانان ناچار بودند از هر سو با آنان به نبرد بپردازند و این از توان ارتشی کوچک که در محاصره ارتشی بزرگ گرفتار آمده، خارج است كما اين‌كه روایت‌گر این ماجرا در وصف این جنگ چنین گفته است: مسلمانان در چنان وضعیت سخت و دهشتناکی قرار گرفته بودند که تا پیش از آن، چنین وضعیتی را به چشم خود ندیده بودند. اما خداوند بزرگ، قهرمانی شجاع را به جانب آنان روانه نمود تا با رشادت‌های بی‌نظیر خود ایشان را از مهلکه نجات دهد و به این صورت بود که خداوند(عزوجل) سپاهیان اسلام را از آن وضعیت مرگ‌بار به سر منزل موفّقیت رسانید.(5)  
در این‌جا باید این نکته را یادآوری نمود که نباید از شجاعت دلیر مردانی که عبدالله بن زبیر را در آن مأموریت خطیر خویش یاری دادند و از او در برابر دشمنان حمایت نمودند، غافل شد. هر چند تاریخ نام آنان را فراموش کرده است اما آن عمل شجاعانه ایشان، همیشه در دنیا و در اذهان امّت اسلام جاودان خواهد ماند و چون از قهرمانان خویش یاد می‌کنند اقدامات شجاعانه ایشان، افتخاری است دیگر بر تاریخ این امّت و به یقین در آخرت نیز بدان پاداشی که خداوند آن را به مجاهدان راست گویش بشارت داده است، خواهند رسید.(6)  
در کنار این اقدامات شجاعانه، دیگر سربازان اسلام نیز در این جنگ از جان و دل مایه گذاشتند و هست و نیست خویش را در راه خدا فدا نمودند و بسیاری از آنان نیز جان عزیز خویش را در این راه در طبق اخلاص گذاشتند و به اسلام تقدیم نمودند. از جمله‌ي این جنگجویان فتوحات آفریقا در عهد عثمان، ابوذؤیب هذلی بود که خود از شعرای بنام آن روزگار به حساب می‌آمد. 
ابوذؤیب هموست که این ابیات مشهور را سروده است. 
وَ إذا المینّةُ أَنشَبَتَ أظَفارَها		أَلفَیتَ کُلَّ تَمیَمـةٍ لاتَفَـعُ
وَ تَجَلُّدی للِشَّامِتِین أُرِیهِم 		أَنِّی لِرَیبِ الدَّهرِ لا أتَضَعضَعُ(7) 
(آنگاه که مرگ چنگال خویش را بر کسی فرو برد، هیچ چشم بند و دعائی نمی‌تواند مرگ را از او دور کند. من با صبر و تحمّل خویش در برابر مرگ، به شما دشمنان و حسودان خود اثبات می‌کنم که مصايب روزگار نمی‌تواند مرا از پای در آورد). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ الإسلامی، مواقف و عبر (12/388). 
2) الکامل، ابن أثیر (3/45-46). 
3) البدایة و النهایة (7/158). 
4) التاریخ الإسلامی، مواقف و عبر (12/390). 
5) التاریخ الإسلامی، مواقف و عبر (12/392). 
6) التاریخ الإسلامی، مواقف و عبر (12/392). 
7) تاریخ الاسلام، الذهبی، عهد الخلفاء الراشدین، 359. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:298.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:299.txt">این نبرد در کجا روی داد؟</a><a class="text" href="w:text:300.txt">حوادث مهم این جنگ</a><a class="text" href="w:text:301.txt">نتایج نبرد ذات الصواری</a></body></html>پس از شکست‌های سنگینی که رومیان در آفریقا متحمل شدند و گسترش سیطره ناوگان مسلمانان بر مدیترانه از بندر ردوس تا بندر برقه، آنان سواحل خود را در معرض تهدید مسلمانان می‌دیدند. به همین دلیل کنستانتین پسر هراکلیوس، امپراتور بیزانس، ناوگانی متشکل از هزار کشتی را فراهم آورد تا با حمله به مسلمانان، انتقام شکست‌های پیشین را از آنان بگیرد؛ عثمان نیز فرمان داد تا مسلمانان نیروهای خود را برای مقابله با رومیان گردهم آورند. معاویه، کشتی‌های شام را به فرماندهی بشر بن ارطاه به جانب اسکندریه گسیل داشت. او نیز چون به آن‌جا رسید به ناوگان عبدالله بن سعد بن ابی سرح ملحق شد و تحت فرماندهی او قرار گرفت. مجموع کشتی‌های این ناوگان، تنها دویست عدد بود، در این ناوگان شجاع‌ترین مجاهدان مسلمان قرار داشتند که بارها با رومیان به نبرد پرداخته و بارها آن‌ها را شکست داده بودند و به همین دلیل علی رغم اين‌كه از نظر کمی از رومیان به مراتب کمتر بودند ولی هیچ واهمه‌ای از رومیان نداشتند؛ این دلیر مردان تنها به این می‌اندیشیدند که دین خدا را پیروز گردانند و ابهت رومیان را در هم شکنند. مهمترین دلایل وقوع این جنگ عبارتند از: 
1-	ضربات سهمگینی که مسلمانان در آفریقا بر رومیان وارد ساخته بودند. 
2-	شکست رومیان در سواحل شرقی و جنوبی خود که حاصل سیطره مسلمانان بر آن‌ها بود. 
3-	ترس رومیان از قدرت گرفتن مسلمانان و احتمال حمله‌ی آنان به قسطنطنیه. 
4-	کنستانتین قصد داشت تا با جبران شکست‌های پیشین رومیان در شام و مصر و سواحل برقه، ابهت سابق بیزانس را به آنان برگرداند. 
5-	رومیان گمان می‌کردند با جنگی که پیروزی در آن قطعی است می‌توانند سلطه خود بر دریای مدیترانه و جزایر آن را حفظ نموده و از طریق آن بر سواحل قلمرو اعراب حمله برند. 