ار می‌دهد شاید بتواند یار و یاور خود را از پای در آورد.(2) 
مگر گناه عثمان چیست که مردی را به خاطر گناهش حد زد و او را از مقامش عزل نمود؟! 
چرا به عثمان طعنه می‌زنید حال آن‌که اقدامات و تصمیمات خود را در حضور ما اجرا می‌نمود؟!(3) 
باید دانست که چنین اتفاقی در زمان عمر نیز پیش آمده و او قدامه بن مظعون را که از اصحاب رسول خدا(ص) بود و در عهد عمر امارت بحرین را داشت به اتهام شرب خمر، حدّ زد و او را از مقام خویش برکنار نمود.(4) 
مؤرخان بیان داشته‌اند که هیچ دلیلی بر شرب خمر ولید وجود ندارد. ابن حجر در الإصابه چنین می‌گوید: عده‌ای از کوفیان علیه ولید توطئه نموده و با هم همداستان شدند که او را به ناحق به شرب خمر متهم کرده و علیه او شهادت دهند.(5) 
ابن خلدون نیز با اشاره به این واقعیت چنین گفته است: غوغا سالاران و فتنه‌انگیزان همیشه اتهامات و شایعات بی‌اساس را متوجه والیان و امرای عثمان می‌کردند و روز به روز بر شدت این قضایا افزوده می‌شد. در هیمن راستا ولید را به شرب خمر متهم نمودند و عده‌ای از آن غوغا‌گران علیه او شهادت دادند تا سرانجام عثمان شهادت آنان را پذیرفته و او را حد زد و از مقام خود عزل نمود.(6) 
طبرانی اصل این ماجرا را این‌گونه بازگو می‌کند: یک شب پسران ابو زینب و ابو مورع و جندب بن زهیر به قصد سرقت به منزل ابن حیسمان رفته و پس از درگیری با ابن حیسمان او را به قتل رساندند. ابو شریح خزاعی که از صحابه رسول خدا(ص) و همسایه ابن حیسمان بود، همراه فرزند خویش شاهد ماجرا بودند. ولید نیز به حکم عثمان، آن جوانان را قصاص کرد. این اقدام ولید، باعث شد که پدران آن جوانان کینه او را به دل گیرند و منتظر فرصتی برای انتقام از او باشند. آنان در همه حال، مراقب رفتار و کردار ولید بودند تا شاید نقطه ضعف و بهانه‌ای از او به دست آورند. نقل می‌کنند که روزی ابو زبید شاعر، که از مسیحیان تغلب بود، نزد ولید رفت، مردم ابو زبید را که به واسطه ولید به اسلام ایمان آورده بود به شرب خمر متهم کردند، عده‌ای از بی‌خبران نادان نیز ادعا می‌کردند که ولید همنشین ابو زبید و ملازم یکدیگر هستند. 
ابو زینب و ابو مورع این قضیه را بهترین فرصت برای گرفتن انتقام از ولید دانستند و به همین دلیل به مدینه رفتند و با خود دو شاهد را نزد عثمان بردند تا آنان در مورد شرب خمر ولید علیه او شهادت دهند. آنان نیز شهادت دادند که ولید را هنگام استفراغ کردن دیده‌اند. 
عثمان نیز اعلام نمود: تنها فردی که شراب نوشیده است، استفراغ می‌کند. پس دستور داد تا ولید را از کوفه نزد او بیاورند، ولید نیز سوگند یاد کرد که هرگز شراب نخورده است و همچنین عثمان را از خصومت ابو زینب و ابو مورع نسبت به خود آگاه نمود. عثمان به او گفت: ای برادر! صبور باش. هر چند ما حدود خداوند(عزوجل) را در مورد تو اجرا می‌کنیم اما بدان که سزای شهادت دروغ، آتش دوزخ است.(7) 
محب الدین خطیب در همین رابطه می‌گوید: در صحیح مسلم است که ولید هنگام نماز صبح، پس از اتمام آن دو رکعت رو به مردم کرد و گفت: آیا باید بیشتر بخوانم یا همین كافي است. نیز از طریق احمد، نقل است که او چهار رکعت خواند. اما باید گفت که هیچ کدام از شاهدان به این مسايل اشاره نکرده‌اند. در واقع امام مسلم، این اضافات را از قول حضین که راوی آن ماجرا است نقل می‌کند، حال آن‌که حضین نه جزو شاهدان قضیه بود و نه آن مطالب را از شاهد و یا شخصیت معروفی نقل کرده است. از طرف دیگر، خود حضین، هنگام رخ دادن ماجرای دروغین، در کوفه نبوده است تا شاهد ماجرا باشد، بنابراین، این بخش از سخنان او، بی‌اعتبار است(8) .
این سرنوشت والی عثمان بر کوفه، ولید بن عقبه بود. مردی مجاهد و فاتح، عادلی که هر چه در توان داشت در راه خدمت به این امّت صرف می‌کرد، اما پاداش او آن ظلم و ستمی بود که به او روا داشتند. او می‌دید که روز به روز بر قدرت و نفوذ ناپاکان و دروغگویان و سیطره آنان بر صالحان امت افزوده می‌شود و هر کاری را که بخواهند انجام می‌دهند. به همین دلیل، بعد از شهادت عثمان، عزلت پیشه نمود و در مزرعه خویش، به دور از هیاهو و جنجال غوغاسالاران، عمر گذرانید. این مزرعه، در پانزده مایلی شهر «رقه» که از توابع منطقه جزیره محسوب می‌شد، قرار داشت و همان جایی بود که در دوران خلافت عمر، در آن‌جا به جهاد و نبرد با دشمنان پرداخته و مردم را به دین اسلام دعوت نموده بود.(9) 
دیگر او خود را از جار و جنجال جنگ‌های میان علی و معاویه، دور نگه داشت و جانب هیچ کدام از طرفین را نگرفت تا اين‌كه بسال 61 بعد از هجرت و بنا به قولی دیگر، در دوران خلافت معاویه، در همان مزرعه خویش وفات یافت و در همان جا نیز به خاک سپرده شد.(10) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح بخاری، کتاب مناقب عثمان. 
2) تاریخ الطبری (5/278). 
3) تحقیق مواقف الصحابه فی الفتنة (1/421). 
4) العواصم من القواصم، 93. 
5) الإصابة (3/638). 
6) تاریخ ابن خلدون (2/473) و فصل الخطاب فی مواقف الأصحاب، 81. 
7) تاریخ طبری (5/277). 
8) العواصم من القواصم، 96-97. 
9) العواصم من القواصم، 94. 
10) البدایة و النهایة (8/216). او سعید بن عاص بن هشام بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصی بود(1) . ابو حاتم بیان می‌دارد که سعید، رسول خدا(ص) را درک کرده است. او پس از ولید بن عقبه، به ولایت کوفه منصوب شد. گویند سعید از فصیح‌ترین مردان قریش بود و به همین دلیل عثمان او را مأمور نمود تا در تدوین مصحف واحد، مشارکت داشته باشد. انس بن مالک(رض) روایت می‌کند که عثمان(رض) به زید بن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور داد تا از صحیفه‌های ابوبکر رونوشت بردارند و سپس از آن رونوشت، چندین نسخه فراهم آورند. عثمان به ابن زبیر، سعید و عبدالرحمن گفته بود که چون با زید در قرائت کلمه‌ای از قرآن دچار اختلاف شدید، گویش خود را که همانا گویش قریش بود، ارجحیت دهند.(2) 
نقل است که تلفظ سعید بسیار به تلفظ رسول خدا(ص) نزدیک بود و به همین دلیل قرائت سعید در تدوین مصحف، مبنی قرار گرفت، او نه سال آخر حیات مبارک رسول خدا(ص) را درک نمود، پدرش در بدر، به دست توانای علی بن ابی طالب به هلاکت رسیده بود.(3) 
نقل می‌کنند که روزی عمر او را مورد آزمایش قرار داد و به او گفت: سعید! بدان که من پدر تو را نکشتم بلکه دائی خود، عاص بن هشام را به قتل رساندم، سعید در جواب او گفت: بر فرض اين‌كه تو او را کشته باشی، حق داشته‌ای که او را به قتل رسانی، زیرا که او جانب باطل را گرفته بود، عمر از این جواب او به شگفت آمد، سعید در طول دوران حکومتش بر کوفه توانست منطقه بزرگ طبرستان را فتح نماید و خود را به گرگان برساند. در این نبردها، چند تن از صحابه، از جمله حذیفه بن یمان(رض) همراه او حضور داشتند.(4) 
سخاوت و کرم او چنان بود که گویند چون فردی از او درخواست پول می‌کرد و نزد او آن مقدار پول نبود، دست نوشته‌ای به او می‌داد تا بتواند آن مبلغ را بعداً از او دری