 فرستاده باشيم در دست دارند كه بوي متمسك بشوند، بلكه فقط از لحاظ پيروي طريقة پدران خود و حفظ آثار آنها اين كار را مي‌كنند پس معلوم مي‌شود كه منشأ عقيدة بهر چيزي بايد يا علم قطعي باشد و يا كتاب آسماني.

﴿ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الجَحِيمِ (68) إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آَبَاءَهُمْ ضَالِّينَ (69) فَهُمْ عَلَى آَثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ (70) وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ﴾ [الصافات:68-71](71) در اين آيه خداوند صريحاً خبر مي‌دهد: اشخاصي كه در دنيا پايـبند عادات و رسوم پدرانشان شده‌اند، و با زنجيرهاي تقليد و تعصب جاهلانه خويشتن را در چاه مذلت و پستي مقيد كرده‌اند، مرجع و بازگشت آنان در آخرت نيز جهنم خواهد بود، آري مقتضاي ناموس ﴿وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ [الإسراء:72] كه خداوند در قرآن مقرر فرموده‌است، چنين است.

آيات چندي نيز در همين موضوع در قصة حضرت ابراهيم در سورة (21: 53) و سورة (26: 70) وارد شده كه خوانندگان محترم خواهند مراجعه فرمود، پس از مجموع آنهمه آيات قرآن كريم كه دربارة ترغيب بعلم و استقلال عقل، و حريت فكر و اهميت برهان، و مذمت تقليد و تعصب كه تا كنون ذكر كرديم، در كمال وضوح معلوم مي‌شود: اسلام دين علم و عقل و فكر و برهان است، اسلام دين (وسط) و جامع حقوق روح و جسم و حافظ مصالح دنيا و آخرت است، اسلام بتمام معني ضد با تقليد و تعصب و پيروي از گمان است، از اينرو مسلمان بايد همواره مسلح بسلاح علم و برهان باشد، مسلمان بايد استقلال عقل وحريت فكر و قوة تدبر و نظر باشد، مسلمان بايد داراي اعتماد بنفس و حس اقتباس باشد، مسلمان بايد اكيداً از طريق افراط و تفريط پرهيز نموده و حفظ تعادل ميان زندگاني جسماني و روحاني خود را پيوسته رعايت كند، مخصوصاً مسلمان بايد عواطفش را كاملا در تحت تسلط عقل خود قرار داده و جداً از گمان و وهم و از تقليد و تعصب جاهلانه دوري نمايد، مسلمان بايد، مخصوصاً در تمام امور اعتقاديه و آنچه كه مربوط به عقيده‌است در نهايت رويه و متانت متتبع و مجتهد باشد، و بالاخره مسلمان بايد حقيقتاً متدين بدين حنيف اسلام باشد!

چون دانستي عقل بطور بداهت و قرآن كمال صراحت هر در بطور كلي حاكم به حرمت تقليد و پيروي از گمان – مخصوصاً در امور اعتقاديه- هستند، اكنون مقتضي مي‌دانم براي اينكه خيال نشود در اين باره متفرد هستم، آراء و نظريات جمعي از فقها و مجتهدين بزرگ شيعة اثني عشريه را در اين مسئله از نظر خواننده بگذرانم:            

مرحوم شيخ مرتضي انصاري اعلي الله مقامه در كتابش (رسائل): مبحث (حجية ظن) مسئلة (اعتبار ظن در اصول دين) در صفحة (169) مي‌گويد: «مسائل اصول دين (مسائلي كه مطلوب شارع از آنها اولاً و بالذات فقط اعتقاد قلبي و باطني و تدين ظاهري مكلف است اگر چه بوجوب اين اعتقاد، بعضي از آثار عمليه هم مترتب بشود) بر دو قسم است، اول – مسائلي است كه بر هر مكلفي اعتقاد و تدين بآنها بطور مطلق واجب است، بدون اينكه مشروط بشرط حصول علم بوده باشد، مانند معارف خمسه معروفه يعني: توحيد، عدل، معاد، نبوت و امامت- چون اعتقاد باينها مطلقاً واجبست از اينرو تحصيل علم نسبت باينها نيز از لحاظ وجوب (مقدمه واجب مطلق) واجب است.

دوم – مسائلي است كه اعتقاد بآنها واجب است در صورت حصول علم، يعني اگر اتفاقاً براي انسان نسبت بآنها علم حاصل بشود اعتقادش لازم است و گرنه لازم نيست، مانند بعضي از تفاصيل و خصوصيات معارف خمسه.

ولي اين قسم چون وجوب اعتقاد بآن مشروط بشرط اتفاق حصول علم است و تحصيل معرفت علميه نسبت بآن لازم نيست، اقوي اينستكه در آنها نبايد عمل (بادلة ظنيه) نموده – اگر از آن ادله گماني براي انسان توليد بشود- فرق نمي‌كند، چه آنكه آن دليل ظني (خبر صحيح) باشد و يا غير صحيح بلكه در اين موارد بايد توقف كرد، به دليل اخبار زيادي كه صريحاً نهي مي‌كند ما را از پيروي از چيزهاي غير معلوم، و در عين حال امر مي‌نمايد ما را بتوقف در آنها كه از آن جمله اين حديث است (إذا جاءكم ما تعلمون فقولوا به، وإذا جاءكم ما لا تعلمون فها، وأهوى بيده إلى فيه) چنانكه مرحوم شهيد ثاني در كتاب (مقاصد العليه) بعد از اينكه صريحاً مي‌گويد: معرفت بتفاصيل برزخ و معاد لازم نيست مي‌گويد: اما اخباري كه بطريق آحاد در اين موضوعات از ائمه وارد شده مطلقاً تصديق آنها لازم نيست، اگر چه آن اخبار صحيح باشد بجهت اينكه (خبر واحد) (دليل ظني) است، جواز عمل بآنها در احكام شرعيه ظنيه بين علما محل اختلاف است، چه رسد باحكام اعتقاديه علميه. و همچنين ظاهر كلمات مرحوم شيخ طوسي در كتاب (عُده) اينست: كه عدم جواز اعتماد (باخبار آحاد) در اصول دين متفق عليه جميع علما است فقط بعضي از غفلة اصحاب حديث در اين باره مخالف هستند، و ظاهر آنچه كه در كتاب «سرائر» از مرحوم سيد مرتضي رضوان الله عليه حكايت شده‌است اينستكه بين علما اصلا خلافي نيست در اينكه، نبايد در اين گونه از مسائل اعتماد باخبار آحاد نمود، و نيز مقتضي كلام هر كسي كه اخبار آحاد را در مسائل اصول فقه معتبر نمي‌داند، اين است كه اخبار آحاد در مسائل اصول دين هم معتبر نباشد».

پس از بيان راه امتياز اين دو قسم، و بيان عدم اعتبار اعتقاد بتفاصيل معارف خمسه در اصل اسلام، و نقل روايات بسياري بر طبق مدعاي خود، بالاخره در صفحه 174 – مي‌گويد: «اما قسم اول كه اعمال نظر در آن براي تحصيل اعتقاد واجب است سخن ما تارةً نسبت باشخاصي است كه قدرت دارند نسبت بآن مسائل تحصيل علم نمايند و تارةً راجع بكساني كه عاجز از تحصيل علم مي‌باشد، آناني كه قادرند، بايد دانسته شود آيا با اين حال جائز است بر ايشان كه در اين قسمت عمل بظن بكنند يا نه؟ و بر فرض عدم جواز، آيا محكوم بكفرند يا ايمان؟ - اما راجع بجواز عمل بظن، در اينكه براي قادرين بر تحصيل علم، عمل (بظن) جائز نيست مسلم و بديهي است، اصلا سزاوار نيست كه كسي در اين معني تأمل نمايد، كسي كه نبوت محمد (ص) و امامت هر يك از ائمه مثلا برايش مظنون است، جايز نيست كه اكتفا بهمان ظنش نمايد، بلكه واجب است بر او، (با تفطن باين كه نبايد اكتفاي بظن نمود) كه آن قدر اعمال نظر بكند تا برايش علم حاصل بشود و بر علما هم واجب است كه او را اكيداً بهمين معني امر كنند، مگر در موردي كه خائف باشند كه او دچار گمان بامر باطلي خواهد شد، دليل ما بر آنچه كه گفتيم جميع آيات و اخباريست كه صريحاً دلالت مي‌كند بر وجوب ايمان، علم، تفقه، معرفت، تصديق، اقرار، شهادت، تدين، و بر عدم جواز بقاء در جهل و در شك، و بر عدم جواز پيروي از ظن، و اين اخبار بيش از حد احصاست. اما راجع بكفر و يا ايمانش، اقوي و بلكه متعين اين است كه محكوم بعدم ايمان باشند، بجهت اخبار زيادي كه تفسير مي‌كند ايمان را به اقرار، شهادت، تدين و معرفت كه همه ظهور در علم دارند» الي آخر كلامه الشريف رحمه الله.

(مرحوم شهيد ثاني) – در كتاب (حقايق الايمان) صفحة 3 مي