بي طالب است، اول كسي كه از قبر بيرون آمده و گرد و خاك را از سرش تكان مي‌دهد حسين بن علي است، اين است معني آيه ﴿إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آَمَنُوا فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا...﴾ [غافر:51]. 

ترجمة راوي: بطوريكه نجاشي و ابن غضائري و علامه در قسم ثاني از خلاصه مي‌نويسند جعفر بن محمد بن مالك از غلاة و بسيار دروغگو و جعال حديث بود، مخصوصاً ابن غضائري مي‌گويد اين شخص مجمع تمام معايب ضعفا بوده‌است، شيخ طوسي مي‌گويد جعفر بن محمد بن مالك از ثقات بوده ولي جمعي او را تضعيف كرده‌اند، و دربارة مولد حضرت قائم چيزهاي عجيب و غريبي روايت كرده‌است(353).

علي بن خالد العاقولي اسمش در كتب رجال مذكور نيست، و باصطلاح مهمل است(354).

عبد الكريم الخثعمي به صحفة (192) مراجعه كنيد.

عنوان روايت: ضعيف.

145ـ همين مضمون را (ابو القاسم علوي) نيز از حضرت صادق روايت كرده‌است.

عنوان روايت: ضعيف: مرسل(355)

146ـ صاحب كتاب (روضة الفضايل) نيز همين مضمونرا از حضرت صادق نقل مي‌كند.

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل)(356)

147ـ (احمد بن محمد السياري) بوسيلة جمعي از عبد الله بن نجيح يماني روايت كرده مي‌گويد «روزي اين آيه را ﴿ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ﴾ [التكاثر:8] در حضور حضرت صادق تلاوت كردم، فرمود مراد از (نعيم) نعمت‌هائي‌است كه خداوند بوسيلة محمد و آل محمد بشما انعام كرده‌است ـ تا اينكه مي‌گويد ـ سپس اين آيه ﴿كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ﴾ [التكاثر:3] را قرائت كردم، فرمود يك دفعه در رجعت و دفعة ديگر در قيامت خواهيد دانست».

ترجمة راوي: احمد بن محمد السياري از غلاة و قائل بتناسخ نيز بوده‌است به ترجمة راوي روايت شمارة (18) مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف)

148ـ نجاشي مي‌گويد: بين (ابو حنيفه) و (مؤمن الطاق) قصه‌هاي چندي واقع شده از آن جمله يك روز ابو حنيفه به مؤمن الطاق گفت به رجعت عقيده داري؟ گفت بلي. ابو حنيفه گفت: پس پانصد دينار بمن قرض بده، وقتيكه من وتو رجعت كرديم آن وقت بشما خواهم داد، مؤمن الطاق گفت بايد ضامني بمن بسپري وضمانت بكند بر آنكه تو در رجعت بصورت انسان بر مي‌گردي، زيرا مي‌ترسم تو بصورت بوزينه رجعت بكني و من نتوانم آنرا از شما بگيرم ! (357).

149ـ همين قصه با مختصر تغييري در كتاب احتجاج نيز مذكور است.  

150ـ (ابراهيم بن محمد الثقفي) مي‌گويد «از علي امير المؤمنين پرسيدند ذو القرنين چيست؟ فرمود مردي بود كه از طرف خدا بسوي قومي مبعوث شده بود، امتش او را تكذيب كرده ويك شاخش ـ يا يك طرف سرش را زده بودند، و در نتيجه مرد سپس خدا او را زنده كرده دو باره بسوي همان جمعيت مبعوث كرد، در اين موقع نيز تكذيبش كرده و شاخ ديگر ويا طرف ديگر سرش را زدند، در اثر آن ضربت باز مرد، و در اين مرتبه نيز خدا او را زنده كرد، چون دو دفعه شاخ اين پيغمبر شاخدار را زده بودند از آن جهت او را ذو القرنين ناميدند!!».

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل)151ـ عين همين مضمون در روايت ديگر نيز نقل شده، ولي در خاتمه مي‌گويد در بين شما نيز مانند اين شخص موجود است، راوي مي‌گويد علي A از اين جمله خودش را اراده كرده‌است.

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل) (358)

152ـ (عبد الله بن اسيد كندي) مي‌گويد « پدرم مي‌گفت روزي با جمعي در مجلس علي امير المؤمنين نشسته بوديم كه (ابن معن) و (ابن نعج) وارد شدند، در حالتيكه يك پارچه‌اي در حلق عبد الله بن وهب انداخته كشان كشان او را مي‌آورند، به حضرت عرض كردند اين شخص را بكش و با دروغگويان مداهنه مكن، فرمود نزديك من آوريد، چون بنزديكش آوردند، فرمود اين شخص چه مي‌گويد؟ عرض كردند مي‌گويد تو دابة الأرض هستي و ضربتي بر سرشما زده مي‌شود، رو كرد به عبد الله بن وهب، اينها چه مي‌گويند؟ عرض كرد من براي اينها حديثي نقل كرده بودم كه (عمار بن ياسر) برايم نقل كرده بود، حضرت فرمود رهايش كنيد».

ترجمة رواي: عبد الله بن اسيد كندي و اسيد كندي ظاهراً مهمل و مجهول الحالند، گذشته از اين ابراهيم بن محمد الثقفي ـ چنانكه در ذيل روايت، پيش نوشتم ـ در سال (283) هجري وفات كرده بوده چنين كسي مستبعد است كه بتواند با يك واسطه از اسيد كندي كه طبق مضمون همين روايت A را ملاقات كرده بود، نقل حديث بكند زيرا فاصلة وفات علي A و ابراهيم بطوريكه گفتم (243) بوده‌است، در هر حال اين روايت يا از جهت اهمال و مجهول الحال بودن راوي و يا از لحاظ ارسال رواتش ضعيف خواهد بود.

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل)

153ـ (ثقفي) نامبرده در كتابش "غارات" از (عبايه) روايت كرده كه علي A مي‌فرمود من سيد پير مردانم و در من سنتي از سنتهاي ايوب است و......".

ترجمة رواي: عبايه بن رفاعه مجهول الحال است(359).

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل)(360)

154ـ (علي بن عبد الله اسد) و (احمد بن معمر) بوسيلة جمعي از ابن عباس روايت كردند كه « اين آيه ﴿إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ..﴾ [الشعراء:4] دربارة ما و بني اميه نازل شده‌است، كه بر آنان سلطنت خواهيم كرد و....».

ترجمة رواي: علي بن عبد الله بن اسد و احمد بن معمر اسمشان در كتب رجال مذكور نسيت.

عنوان روايت: (ضعيف: مهمل)

155ـ (محمد بن عيسي اليقطيني) بوسيلة جمعي از ابي بصير روايت كرده كه « تفسير اين آيه را ﴿إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَيَةً﴾ از حضرت باقر پرسيدم، فرمود اين آيت عبارت از علي امير المؤمنين است كه در وقت زوال آفتاب آشكار شده و يك ساعت نمايان مي‌گردد، بطوريكه تمام مردم او را بخوبي خواهند ديد و گردنهاي بني اميه در مقابل آن خاضع خواهد شد».

ترجمة رواي: به ترجمة راوي روايت شمارة (5) مراجعه كنيد. 

عنوان روايت: (ضعيف: مرسل)(361)

156ـ (مفضل بن صالح) از (جابر) از (ابي عبد الله جدلي) روايت كرده مي‌گويد «يك روز رفتم خدمت علي امير المؤمنين كه مي‌فرمود: من دابة الأرض هستم».

ترجمة رواي: به ترجمة راوي روايت شمارة (58) مراجعه كنيد.

عنوان روايت: (ضعيف)

157ـ (اسماعيل بن اسحق الراشدي) و (خالد بن مخلد) و (عبد الكريم بن يعقوب الجعفي) خبر مي‌دهند كه ابي عبد الله جدلي مي‌گويد «روزي رفتم خدمت علي امير المؤمنين فرمود آيا خبر ندهم بتو سه چيزي را پيش از اينكه بيگانه وارد بشود؟ منم بندة خدا، منم دابة الأرض، منم راستگو و عادل روي زمين و برادر پيغمبر روي زمين، سپس فرمود آيا خبر ندهم بتو از بيني و چشمهاي مهدي؟ عرض كردم بلي، در اين موقع حضرت دستش را به سينه خود زده فرمود منم !!».

ترجمة رواي: اسماعيل بن اسحق و خالد بن مخلد و عبد الكريم بن يعقوب اسمشان دركتب رجال ذكر نشده و ظاهراً مهمل مي‌باشند.

عنوان روايت: (ضعيف: مهمل)

158ـ (محمد بن حسن الصباح) و (ابابن عثمان الاحمر البجلي) و (ابي داود) مي‌گويد (ابي عبد الله جدلي) مي‌گفت: « يك روز خدمت علي A رسيدم كه فرموده بود مي‌خواهم هفت حديث براي تو نقل كنم، مگر اينكه بيگانه وارد شود، گفتم بفرمائيد فرمود آيا بيني و چشمهاي مهدي را مي‌شناسي؟ عرض كردم امير المؤمنين (شما هستيد! و...