ا ما را اول موجودي مرده آفريدي، و بعد ما را نيز مرده قرار دادي ﴿.. وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن..﴾ خدايا در دنيا ما را موجودي زنده خلق كردي و اكنون نيز در اينجا به ما حيات بخشيدي ﴿.. فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا..﴾ پس ما به گناه خود يعني آنچه را كه در دنيا از روي ناداني انكار داشتيم اكنون اعتراف مي‌كنيم. پس دانسته شد: مراد از آيه ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن..﴾ همان است كه بعينه از آية ﴿كَيْف تكفرون...﴾ استفاده مي‌شود و بهيچ وجه مربوط به رجعت نيست، ممكن است اشكال شود كه آية ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا﴾ متضمّن دو اماته و دو احياء هست ولي آية ﴿كَيْف تكفرون...﴾ مشعر بر يك موت ويك اماته و دو احياء مي‌باشد با اين حال چگونه مي‌توان اين آيه را مفسر آن آيه قرار داد؟ مي‌گوئيم: كلمه (اماته) چنانكه در معني ازاله حيات استعمال مي‌شود، بطوري كه زمخشري در تفسير «كشاف» ص274 و ابن آلوسي در تفسيرش جزو 24 ص46 و بيضاوي در تفسير خود ص224 مي‌نويسند در معني ايجاد الشيء ميت و جعل الشيء عادم الحياه هم زياد استعمال مي‌كنند مانند كلمه (تصغير) و (تكبير) كه چنانكه در معني كوچك كردن و يا بزرگ كردن چيزي بعد از آنكه بزرگ يا كوچك بوده، استعمال مي‌شود، در معني قرار دادن چيزي را از اصل كوچك و يا بزرگ نيز استعمال مي‌كنند مانند (سبحان من صغر جسم البعوضه و كبر جسم الفيل) يعني تسبيح مي‌كنم خدائي را كه اصلا جسم پشه را كوچك و جثه فيل را بزرگ قرار داده‌است بنا بر اين مستفاد از آيه ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ..﴾ يك موت و يك اماته‌است همانطور كه از آيه (وكيف تكفرون بالله) استفاده مي‌شود، ولي اگر مراد از ﴿.. أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ..﴾ دو اماته يعني اماته در اين دنيا و اماته در رجعت باشد، پس بايد براي انسان سه احياء يعني سه دفعه زنده شدن ثابت شود با اينكه اين معني مخالف با صريح قرآن است.
(262) بطوري كه در اصل روايت محسوس است علي بن ابراهيم روات اين روايت را حذف كرده‌است. تنقيح المقال ج3  ص 314.
(263) تنقيح المقال ج3   ص 314 .
(264) تنقيح المقال ج3   ص279 .
(265) تنقيح المقال ج 1 ص 290.
(266) تنقيح المقال ج 2  ص 261.
(267) چون اين حديث براي اغلب علما سوء تفاهم شده و تاكنون پرده از روي مندرجات سودمند آن كه متضمن يك رشته مطالب مهمي است برداشته نشده است، از اينرو لازم مي‌دانم در اين كتاب فصل جداگانه‌اي براي اين حديث نبوي باز كرده تفصيلاً در مقام شرحش برآيم.
(268) تنقيح المقال ص1 ص187.
(269) تنقيح المقال ج 3 ص 157 و ج 2  ص247.
(270) تنقيح المقال ج 3 ص 157 و ج 2  ص247.
(271) تنقيح المقال ج 2  ص 216 . 
(272) تنقيح المقال ج 2  ص 332.
(273) تنقيح المقال ج 2  ص 75.
(274) تنقيح المقال ج 3   ص 172. 
(275) تنقيح المقال ج 3  ص 256.
(276) تنقيح المقال ج 3  ص 105.
(277) تنقيح المقال ج 3  ص 52.
(278) بعضي از رواتش به جمله (عن رجل) تعبير شده.
(279) تنقيح المقال ج 1  ص 164.
(280) تنقيح المقال ج 1  ص 184.
(281) تنقيح المقال ج 3  ص 238.
(282) تنقيح المقال ج 1 ص 381.
(283) تنقيح المقال ج 3  ص 282.
(284) تنقيح المقال ج 1  ص 3 . 
(285) تنقيح المقال ج 2  ص 43.
(286) تنقيح المقال ج 1  ص 298 ـ 299.
(287) تنقيح المقال ج 1  ص 336.
(288) تنقيح المقال ج 2  ص 162.
(289) تنقيح المقال ج 2  ص 147.
(290) تنقيح المقال ج 2  ص 219.
(291) تنقيح المقال ج 2  ص 261.
(292) آيه قبلش اين است ﴿وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا  إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا﴾ يعني ما در تورات به بني اسرائيل خبر داديم كه اعقاب شما در آنجائيكه منزل دارند دو مرتبه فساد مي‌كند، و در مقام كبريائي وفرعونيت بر آمده، بر مردمان ظلمي شايان مي‌كنند، وقتيكه اولين مرتبه ظلم و فسادشان در رسد ما يكعده بندگان نيرومند وذي شوكت خود را بر شما مسلط كرده كه ديار و مسكن‌هاي شما را در تحت نظر وتفتيش قرار بدهند، كه اگر كسي باقي مانده باشد او را بكشند، و اين وعده‌اي است تخلف ناپذير، پس از آن دولت وغلبه شما را بر آنانيكه بشما مسلط شده بودند، بشما رد مي كنيم، يعني فتح وفيروزي را نصيب شما قرار مي‌دهيم، اموال شما را زياد مي‌كنيم، و شما را داراي عدة وافر و ياران بي‌شمار قرار مي‌دهيم، اين در وقتي است كه از كبريائي و بيدادگري و از آن كارهاي مفسده آميز خود دست بكشيد، چنانچه داراي كردار نيك وگفتار نيك وبالاخره،  از هر جهت نيكوكار شديد، در حقيقت بخودتان نيكي كرده‌ايد،  بهرة آن نصيب خودتان خواهد شد، يعني در دنيا به غلبه و عزَّت و در آخرت بثواب و منزلت كامياب خواهيد شد، ولي اگر زشت خو و بدكردار شديد، تحقيقا بخود بد كرده‌ايد، همان زشتي و پليدي نصيب شما خواهد شد، يعني در دنيا و آخرت دچار شقاوت و بدبختي مي‌شويد.
اين آيه  ها ـ  مانند ساير قصه‌هاي قرآن ـ گرچه در ظاهر مشعر بر يك قصة تاريخي است، ولي در معني مانند قصصي كه علماي اجتماع و اخلاق بيان مي‌كنند، متضمن بيان  فلسفة تاريخ است، مي‌خواهد عاقبت و نتائج سوء ظلم، فساد و تكبر و پيروي نكردن خداو رسول خدا را بما نشان بدهد، مي‌خواهد فوائد نيكوكاري و خوش رفتاري را بما  آگاه نمايد خلاصه مي‌خواهد راه رستگاري وسعادت در دنيا  و آخرت را در ضمن همين قصه بما ارائه بدهد.
پس دانستي كه  اين آيه از جملات  يك قصة پربهاي اخلاقي است، ابدا مربوط برجعت نيست تا اين اندازه مغالطه كاري كه غُلات در اين قضيه بخرج داده‌اند، واقعاً حيرت آوراست! اين بيچارگان از بس به سر و صورت دادن اين امر بي اساس علاقمند بودند، همينكه در يك آيه به كلمة: (كرّه) و (رجوع) و (حشر) و (بعث) و (آخرت) ومانند اينها بر مي‌خوردند، فوري اول و آخر آن آيه را قطع كرده و يك پيرايه‌اي هم بهمان آية بي سرو ته بسته جز و دليل خود قرار مي دادند، ديگر غافل از اينكه خداوند در موقعش كساني را خواهد بر انگيخت كه پرده از روي نيرنگ بازيهاي آنان بر ميدارد و سياهكاري‌هاي آنان را كه از دير زماني عالم اسلام را تاريك كرده بود محو مي‌كند و يكعده مردان بزرگ اسلام را از اينگونه نسبتها تبرئه مي‌كند ودامن جمعي مسلمان را از لكه هاي بدنامي پاك مي‌سازد. 
(293) تنقيح المقال ج 1  ص 294 .
(294) چون بعضي از رواتش حذف شده از اين جهت نيز ضعيف است.
(295) تنقيح المقال ج 1  ص 126 .
(296) تنقيح المقال ج 3  ص 13 .
(297) تنقيح المقال ج 2  ص 352 .
(298) تنقيح المقال ج 2  ص 6 .
(299) تنقيح المقال ج 3  ص 170 .
(300) تنقيح المقال ج 1  ص 414.
(301) تنقيح المقال ج 3  ص 144.
(302) تنقيح المقال ج 3  ص 197. 
(303) راوي خصوص اين خطبه تعيين نشده و بطور ارسال ذكر شده است، از اينرو ضعيف خواهد بود ـ فرضا هم اگر راوي آن فرج 